جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
گل خشکیده
بر نگه سرد من به گرمي خورشيدمي نگرد هر زمان دو چشم سياهتتشنه ي اين چشمه ام، چه سود، خدا راشبنم جان مرا نه تاب نگاهتجز گل خشكيده اي و برق نگاهياز تو در اين گوشه يادگار ندارمزان شب غمگين كه از كنار تو رفتميك نفس از دست غم قرار ندارماي گل زيبا، بهاي هستي من بودگر گل خشكيده اي ز كوي تو بردمگوشه ي تنها، چه اشك ها كه فشاندموان گل خشكيده را به سينه فشردمآن گل خشكيده، شرح حال دلم بوداز دل پر درد خويش با تو چه گويم؟جز به تو، از سوز عشق با كه بنالمجز ز تو، درمان درد، از كه بجويم؟من، دگر آن نيستم، به خويش مخوانممن گل خشكيده ام، به هيچ نيرزمعشق فريبم دهد كه مهر ببندممرگ نهيبم زند كه عشق نورزمپاي اميد دلم اگر چه شكسته استدست تمناي جان هميشه دراز استتا نفسي مي كشم ز سينه ي پر دردچشم خدا بين من به روي تو باز استفریدون مشیری
[ad_2]




