برهان عليت از ديدگاه امام علي(ع)

خانه » برهان عليت از ديدگاه امام علي(ع)

جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]

برهان عليت از ديدگاه امام علي(ع)

برهان عليت از ديدگاه امام علي(ع)

نویسنده: دكتر محمد محمدرضایی

یكی از راه های اثبات وجود خدا، برهان علی است كه از راه معلولیت عالم به وجود خدا پی برده می‏شود. امام علی‏علیه السلام در تعابیری به این برهان اشاره می‌كنند كه ابتدا تعابیر حضرت را در این باره مطرح كرده، سپس به تقریر و توضیح برهان می‏پردازیم.
تعابیر امام علی‏علیه السلام
1- هر موجودی غیر از خداوند معلول است: «كل قائم فی سواه معلول.»
2- هر چیزی به خدا قیام دارد: «كلّ شی‏ء قائم به.»
3- هر چیزی خاشع و قائم به خداست، خدا غنای هر فقیری و عزّت هر ذلیلی و قوّه‏ هر ضعیفی است: «كلّ شیء خاشع له، و كلّ شیء قائم به، غنّی كلّ فقیر وعزّ كلّ ذلیل وقوّة كلّ ضعیف.»
4- خدا از هر چیزی بی‏نیاز است و هیچ چیزی بی‏نیاز از خدا نیست: «سبحان الغنی عن كلّ شیء و لاشیء من الاشیاء یغنی عنه»
5- خلق هر چیزی از خداست كه در نتیجه معلول نیز خواهد بود: «منه كان كلّ شیء للخلق.»
6- هر قوی غیر از خداوند، ضعیف است و هر ضعیفی وابسته به غنی است و خدا فقط بی‏نیاز از هر چیزی است: «كل قوی غیره ضعیف.»
از بیانات امام علی‏علیه السلام به خوبی برمی‏آید كه همه اشیا غیر از خداوند معلول و در نتیجه قائم به خداوند هستند.

تقریر برهان علی
این برهان را بطور مختصر می‏توان چنین مطرح كرد: جهان معلول است. هر معلولی نیازمند علت است. بنابراین، جهان كه معلول است نیازمند به علتی است كه آن علت یا خداست یا در نهایت به خدا منتهی می‏شود. از این رو خدا وجود دارد.
در واقع امكان ندارد كه یك شی‏ء معلول، علت فاعلی خود باشد، زیرا مستلزم آن است كه شی‏ء، مقدم بر خودش بشود كه امری محال است. همچنین در سلسله‏ علل فاعلی، ممكن نیست تا بی‏نهایت پیش برویم، زیرا در سلسله علل فاعلی، علت نخستین، علت علت واسطه است و واسطه، علت علت اخیر است. در اینجا فرقی بین این امر نیست كه علت واسطه، واحد باشد یا متعدد. از آنجا كه رفع علت، همان رفع معلول است. بنابراین، اگر علت نخستین در سلسله‏ علل فاعلی نباشد، دیگر علت اخیر و علت واسطه وجود نخواهد داشت. اما اگر فرض كنیم كه سلسله علل فاعلی تا بی‏نهایت پیش رود، در آن صورت، علت فاعلی نخستینی در كار نخواهد بود. در نتیجه علل واسطه و معلول اخیر هم نخواهد بود كه همه این فرض‏ها، آشكارا باطل است. بنابراین، ضروری است كه علت فاعلی نخستینی را بپذیریم كه همگان آن را خدا می‏نامند. برای فهم بیشتر این برهان لازم است كه مفاهیم و اصول مندرج در آن توضیح داده شود.

1- تعریف مفهوم علت و معلول
دو مفهوم علت و معلول از مقولات ثانویه فلسفی‏اند كه ظرف عروض شان ذهن و ظرف اتصاف شان خارج است: یعنی در خارج منشا انتزاع دارند ولی وجود مستقل و منحازی ندارند. برای انتزاع آنها باید دو موجود را با یكدیگر مقایسه كرد و حیثیت وابستگی یكی از آنها را به دیگری در نظر گرفت. این دو مفهوم را نمی‏توان تعریف حقیقی و منطقی كرد، تعاریفی را هم كه برای آنها ذكر كرده‏اند از قبیل شرح اللفظ است.
اگر دو وجود «الف» و «ب» را با یكدیگر مقایسه كنیم و ببینیم كه «الف» موجودی است كه تحقق موجود دیگر یعنی «ب» متوقف بر آن است وجود «الف» را علت و وجود«ب» را معلول می‏گوییم. این تعریف، تعریف عام علت است كه شامل شرط و معدات و سایر علل ناقصه هم می‏شود. اما علت یك معنای خاصی هم دارد كه عبارت است از موجودی كه با وجود آن، تحقق و وجود موجود دیگر ضرورت پیدا می‌كند كه این علت را علت تام نیز می‌گویند، یعنی علت به گونه‏یی است كه برای وجود معلول، كافی است، در غیر این صورت علت را علت ناقصه می‏نامند. مثلاوجود حرارت از آن جهت كه وابسته و متوقف بر وجود آتش است، وجود حرارت را معلول و آتش را علت می‏گوییم. بسیاری از فیلسوفان غربی از جمله دیوید هیوم و به تعبیری امانوئل كانت، مفهوم علت و معلول را از ملاحظه تقارن و تعاقب دو پدیده به دست می‏آورند: یعنی هنگامی كه می‏بینیم آتش و حرارت پیوسته با یكدیگر بوده‏اند یا به دنبال هم متحقق می‏شوند با مشاهده آتش یك عادت ذهنی در ما به وجود می‏آید كه انتظار حرارت را می‏كشیم و این حالت انتظار و عادت را «علیت» می‏نامند. بنابراین، علیت به نظر آنها توالی منظم دو پدیده است.
اما تصور آنان از علیت درست نیست، زیرا چه بسیار حوادثی كه توالی منظم دارند ولی ما آنها را علت و معلول نمی‏دانیم مانند توالی شب و روز. انسان به اصل علیت از طریق فطرت و با مشاهده‏ درون خود آگاه شده است. انسان فعالیت‏های ذهنی و روانی و مجعولات خود را اموری می‏داند كه از خودش سر می‏زند و وجود آنها وابسته به وجود خودش است در حالی كه وجود خود، وابسته به آنها نیست: با این ملاحظه است كه انسان مفهوم علت و معلول را انتزاع می‌كند و به سایر موجودات نسبت می‌دهد.
امام علی‏علیه السلام نیز اصل علیت را یك امر بدیهی می‏دانند و در كلامی می‏فرمایند: من تعجب می‌كنم از كسی كه مخلوقات خدا را می‏بیند ولی باز در خدا شك می‌كند. «عجِبْتُ لمن شك فی الله و هو یری خلق الله». بنابراین دلالت مخلوق و به تعبیری معلول بر خالق و علت امری بدیهی است.

2- تعریف علت فاعلی
فیلسوفان علت را به چهار قسم تقسیم می‌كنند. علت فاعلی، علت غایی، علت صوری و علت مادی. علت فاعلی، علتی است كه معلول از آن پدید می‏آید و علت غایی، انگیزه‏ فاعل برای انجام كار است، علت مادی، زمینه‏ پیدایش معلول است و در ضمن آن باقی می‏ماند مانند عناصر تشكیل دهنده‏ گیاه، علت صوری، صورت و فعلیتی است كه در ماده پدید می‏آید و منشا آثار جدیدی در آن می‌شود مانند صورت غایی. علت فاعلی دو اصطلاح دارد: یكی فاعل طبیعی كه در فیزیك و طبیعیات به كار می‏رود و منشا حركت و دگرگونی اجسام و حالات است و دیگر فاعل الهی كه در فلسفه و الهیات مورد بحث واقع می‏شود و منظور از آن موجودی است كه معلول را به وجود می‏آورد و به آن هستی می‏بخشد. در این استدلال هرگاه از علت فاعلی بحث می‏شود، منظور علت فاعلی الهی است.

3- اصل علیت
در این برهان اصل علیت، یعنی اصل «هر معلولی علتی دارد»، مورد استفاده قرار گرفته است كه به توضیح آن می‏پردازیم.
بعضی از فیلسوفان مغرب زمین نظیر هیوم و كانت درباره این اصل گفته‏اند: اگر بخواهیم درباره علیت به نحو صحیحی سخن بگوییم كاربرد ما باید به قلمرو تجربه یعنی در قلمرو عالم زمانمند و مكانمند محدود شود، زیرا این اصل خارج از عالم تجربه معنا ندارد. اگر ما مفهوم علیت را درباره امور فی نفسه یا غیرتجربی به كار بریم، گرفتار مغالطه خواهیم شد و به ناروا از آن اصل استفاده كرده‏ایم. آنان بر این عقیده‏اند كه در این برهان، ما از اصل علیت بهره گرفته‏ایم و علت نخستین را كه خدا باشد ثابت كرده‏ایم، بنابراین از اصل علیت به ناروا استفاده شده است، زیرا این اصل باید محدود به قلمرو تجربه شود.
در مقابل این نظر می‏توان گفت كه چنین عقیده‏یی مبتنی بر نگرش خاص فلسفی آنان به واقعیت و شناخت است كه اگر بخواهند به اصول تفكر خود پایبند باشند مستلزم شكاكیت و نفی جهان خارج است. یوهان گوتلیب فیشته، یكی از فیلسوفان ایده‏آلیست آلمان می‌گوید: لازمه‏ فلسفه كانت نفی جهان خارج و به تعبیری ایدئالیست بودن است، زیرا كانت می‌گوید علیت و وجود یكی از مقولات فاهمه هستند كه در حوزه پدیداری كاربرد دارند ولی خود، آنها را در امور فی نفسه كه علت پدیدارها هستند به كار برده است و جهان خارج را اثبات كرده است. بنابراین كانت برای اثبات جهان خارج به ناروا از این اصل استفاده كرده است.
همچنین كانت، اصل علیت را قضیه‏ تالیفی ما تقدم می‏داند. قضیه تالیفی ماتقدم، قضیه‏یی است كه مفهوم محمول، مندرج در مفهوم موضوع نیست و از خصیصه كلیت و ضرورت برخوردار است. باز چنین عقیده‏یی صحیح نیست. اصل علیت یك قضیه تحلیلی است كه مفهوم محمول از تحلیل مفهوم موضوع به دست می‏آید: زیرا مفهوم معلول عبارت است از موجودی كه وجود آن متوقف بر موجود دیگر و نیازمند به آن باشد. بنابراین مفهوم موضوع، مشتمل بر معنای احتیاج و توقف و نیاز به علت است كه محمول قضیه مزبور را تشكیل می‌دهد. از این رو، این اصل از بدیهیات اولیه و بی‏نیاز از هر گونه دلیل و برهانی است و صرف تصور موضوع و محمول برای تصدیق به آن كفایت می‌كند. اما تصدیق به این قضیه، اثبات نمی كند كه در جهان هستی، موجود نیازمند به علت وجود دارد. زیرا قضیه حقیقیه در حكم قضیه شرطیه است. یعنی اگر موجودی به وصف معلولیت تحقق یافت به ناچار علتی خواهد داشت و همچنین این قضیه معلوم نمی كند كه مصادیق معلول كدامند.
بعضی از فیلسوفان غربی كه مفاد اصل علیت را درست درنیافته‏اند، پنداشته‏اند كه مفاد اصل علیت، این است كه هر موجودی نیازمند به علت است. از این رو به گمان آنان خدا هم كه موجود است، باید علت و آفریننده داشته باشد. مثلاجان هاسپرز در این باره می‌گوید: «به هر حال فرض كنیم كه ما بتوانیم این سوال را كه آیا این جهان به عنوان یك كل، علتی دارد؟ چنین پاسخ دهیم كه علت آن خداست، بعد از آن این سوال كه علت خدا چیست، اجتناب ناپذیر است.
بسیاری از كودكان و نوجوانان با پریشانی زیاد از والدین خود این سوال را مطرح می‌كنند سوال آنان كاملادرست است. چون ما گفته بودیم كه هر چیزی، علتی دارد و اگر آن سخن، صحیح باشد پس خدا هم باید علت داشته باشد و اگر خدا علت ندارد، پس این سخن درست نیست كه هر چیزی، علتی دارد و حال آنكه اصل علیت كه هر چیزی علتی دارد نخستین مقدمه این برهان است. بنابراین به نظر می‏رسد كه برهان علی نه تنها بی اعتبار است بلكه فی نفسه متناقض هم هست، زیرا این نتیجه كه خدا علت ندارد، متناقض با این مقدمه است كه می‌گوید، «هر چیزی، علتی دارد.»
هاسپرز غافل از آن بوده است كه موضوع اصل علیت، موجود بطور مطلق نیست بلكه موجود معلول است و چون خدای متعال، معلول نیست، در نتیجه نیازی هم به علت و آفریننده نخواهد داشت.

4- ملاك احتیاج معلول به علت
درباره‏ این مساله كه ملاك احتیاج معلول به علت چیست، دیدگاه های مختلفی وجود دارد. متكلمان پنداشته‏اند كه ملاك احتیاج معلول به علت حدوث زمانی است. یعنی هر موجودی كه حادث باشد و در یك زمانی موجود نباشد و بعد به وجود بیاید نیازمند به علت خواهد بود و موجود قدیم را منحصر به خدای متعال دانسته‏اند و چنین استدلال كرده‏اند كه اگر موجودی ازلی باشد و سابقه عدم نداشته باشد، نیازی ندارد كه موجود دیگری آن را به وجود بیاورد. اما فلاسفه معتقدند كه ملاك احتیاج معلول به علت، امكان است. یعنی هر موجودی كه ذاتا امكان عدم داشته باشد و فرض نبودن آن، محال نباشد، نیازمند به علت خواهد بود. كوتاه یا دراز بودن عمر موجود ممكن، آن را بی‏نیاز از علت نمی‏سازد، بلكه هر چه وجودش مستمر باشد، نیازش بیشتر خواهد بود. بنابراین امكان دارد كه موجود ممكنی، قدیم زمانی باشد ولی باز ممكن و نیازمند به علت. امكان صفت ماهیت است و ماهیت، نسبتش به وجود و عدم یكسان است و باید موجود دیگری كه علت است آن را از حد تساوی خارج سازد. البته چنین امكانی، امكان ماهوی است و این امكان، با اصالت ماهیت سازگار است.
اما فیلسوفانی نظیر صدرالمتالهین كه قایل به اصالت وجودند، ملاك احتیاج معلول به علت را امكان فقری و وجودی دانسته‏اند، یعنی فقر وجودی و وابستگی ذاتی بعضی از وجودها، ملاك احتیاج به وجود غنی و بی‏نیاز است. بنابراین اصل علیت چنین می‏شود: هر موجود فقیر و وابسته‏یی به علتی نیاز دارد. عقیده صدرالمتالهین بر دو نظر قبلی برتری دارد.
در سخنان امام علی‏علیه السلام ملاك احتیاج اشیا به خداوند، ضعف و فقر وجودی آنهاست. چنانچه می‏فرماید: «كلّ شیء خاشع له وكلّ شیء قائم به، غنی كلّ فقیر و عزّ كلّ ذلیل وقوّة كلّ ضعیف.»
یعنی« هر شی‏ به خدا قیام دارد و خدا غنای هر فقیری و عزت هر ذلیلی و قوت و نیروی هر ضعیفی است و هر چیزی و هر نیرویی غیر از خداوند ضعیف و فقیر است، و هر فقیری به او نیازمند»و همچنین می‏فرماید: «كلّ قوی غیره ضعیف»: «هر قوی غیر از خدا ضعیف است»، یعنی تنها خداوند قوی است و هر چیزی غیر از خدا ضعیف و فقیر است و هر فقیری به غنی وابسته است و خدا غنا و قوه هر چیزی است. حضرت در تعبیر دیگری می‏فرمایند: منزه است خدایی كه از هر چیزی غنی است و هیچ یك از اشیا بی نیاز از او نیست. سبحان الغنی عن كلّ شیء و لاشیء من الاشیاء یغنی عنه. حضرت در این تعابیر می‏فرمایند: همه‏ اشیا نیازمند اویند. اگر ما ملاك را حدوث زمانی بگیریم، در صورت اثبات مجردات، حدوث زمانی شامل آنها نمی‏شود زیرا كه مجردات زمانمند نیستند و حال آنكه بر آنها شی‏ مخلوق اطلاق می‏شود و هر شی‏ مخلوقی نیازمند به خداست. بنابراین تمام مخلوقات و اشیای معلول، نیازمند به خدایند و آن هم به خاطر وابستگی و فقر وجودی آنهاست.

5- اثبات معلولیت عالم
از بحث قبل روشن شد كه ملاك احتیاج معلول به علت ضعف وجودی است. ضعف مرتبه وجودی، آثار و نشانه هایی دارد كه به وسیله آنها می‏توان معلولیت موجودی را شناخت و از جمله آنها، محدودیت زمانی و مكانی و محدودیت آثار و وابستگی به غیر و تغییرپذیری و حركت پذیری و فناپذیری و… را می‏توان به شمار آورد.
موجودی كه تغییر را می‏پذیرد، حتما فقر وجودی دارد در نتیجه معلول است چرا كه تغییر علامت فقدان و كمبود است و روشن است كه موجود دارای نقص و كمبود، خود نمی‏تواند كمبود خویش را مرتفع سازد، بلكه محتاج علتی است كه آن را از قوه به فعلیت برساند. موجودی كه محدودیت زمانی و مكانی دارد، حتما فقر وجودی دارد و در نتیجه معلول خواهد بود زیرا كه یا سابقه‏ نیستی دارد یا لاحقه‏ نیستی. موجودی كه به نحوی وابستگی به غیر داشته باشد ضعف وجودی دارد، در نتیجه معلول خواهد بود. با توجه به این خصوصیات آشكار می‏شود كه جهان بستر تغییر و تحولات است و موجودات این جهان سابقه و لاحقه نیستی دارند و اجزای آن به هم وابسته هستند. بنابراین جهان، معلول خواهد بود. از این روست كه امام علی‏علیه السلام می‏فرمایند: هر چیزی غیر از خداوند معلول است، «كلّ قائم فی سواه معلول». هر معلولی به او قیام دارد، در نتیجه هر چیزی غیر از خدا به او قائم است: « كلّ شی‏ء قائم به». و اوست كه حیات و نور هر چیزی است: «هو حیاة كلّ شی‏ء و نور كلّ شیء». بنابراین، از این بیانات نتیجه می‏گیریم كه موجودی كه متصف به این صفات باشد یعنی گذر زمان او را تغییر دهد و محدودیت مكانی داشته باشد، حالت آن تغییر كند، سكون و حركت بر او عارض شود، و مثل و مانند داشته باشد و بزاید و زاییده شده و زوال پذیر باشد، متصف به معلولیت می‏شود و ما تمام موجودات جهان را متصف به این صفات می‏دانیم، در نتیجه تمام آنها معلول خواهند بود. خداوند هیچ یك از این صفات لازمه‏ معلولیت را واجد نیست. امام علی‏علیه السلام در تعبیری می‏فرمایند: صفات خدا مباین صفات مخلوقات است: «مباین لجمیع ما احدث فی الصفات». بنابراین، خداوند متصف به هیچیك از این اوصاف نیست و هر موجودی كه متصف به این صفات باشد معلول خواهد بود. جهان، متصف به این صفات است، در نتیجه معلول خواهد بود. و هر معلولی، به علتی نیاز دارد. بنابراین آن علت، هیچ یك از آن خصوصیات را نباید داشته باشد و آن چیزی جز خدا نخواهد بود.

6- امتناع دور و تسلسل در علل
بعضی از معترضان به برهان علی می‌گویند: چه اشكالی دارد كه سلسله علل تا بی نهایت ادامه داشته باشد، یا اینكه خود جهان علت خود باشد، در آن صورت نمی‏توان خدا را اثبات كرد.
فلاسفه در مقابل، این اشكال را مطرح كرده‏اند كه تسلسل علل تا بی نهایت محال است. امتناع آن را بدیهی یا حداقل قریب به بداهت می‏دانند و دلایلی بر این امتناع، اقامه كرده‏اند كه به نمونه هایی از آن اشاره می‌كنیم.
1- اگر ما سلسله‏یی از علل و معلولات را فرض كنیم كه هر یك از علت‏ها، معلول علت دیگری باشد، سلسله‏یی از تعلقات و وابستگی‏ها خواهیم داشت و بدیهی است كه وجود وابسته بدون وجود مستقل كه طرف وابستگی آن باشد، تحقق نخواهد یافت. پس به ناگزیر باید ورای این سلسله وابستگی‏ها و تعلقات، وجود مستقلی باشد كه همگی آنها در پرتو آن تحقق یابند: زیرا مجموع بی‏نهایت محتاج و وابسته هرگز غیرمحتاج و مستقل و غنی نخواهد شد. همچنان كه مجموع بی‏نهایت صفر، عدد صحیح نخواهد شد.
2- ابن سینا می‌گوید اگر سلسله‏یی را فرض كنیم كه اعضای آن همگی وصف معلولیت را داشته باشند، یعنی یك سلسله نامتناهی كه هر عضوی از آن در عین علت بودن، معلول هم باشند، فرض آن مستلزم نتایج باطل است. زیرا مجموع این سلسله یا علتی دارد یا بدون علت است. فرض بدون علت بودن با معلولیت و نیازمندی آنها تنافی دارد، پس این سلسله باید علتی داشته باشد.

منابع : روزنامه اعتماد، شماره 2241 به تاريخ 29/5/90، صفحه 10

[ad_2]

 

حرز امام جواد

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا