جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
گریه ی های های شیخ جعفر مجتهدی
روزي شيخ جعفر شوشتري را ديدند که در کنار جويي نشسته و بلند بلند گريه ميکند.
شاگردان گفتند: کسي چيزي به شما گفته ؟ لاتي، چاقو کشي چيزي شما را اذيت و آزار کرده ؟
شيخ جعفر در ميان گريه ها گفت: آري… يکي از لات هاي اين اطراف حرفي به من زد…
همه نگران شدند که بي احترامي به ايشان کرده باشد.
گفتند : چه گفت ؟ چه کسي بود ؟ چه شد ؟
شيخ جعفر گفت: يکي از لات هاي اين اطراف آمد و به من گفت:
“
شيخ جعفر! من هموني هستم که همه ميگن،…تو هم هموني هستي که همه ميگن ؟؟و باز صداي گريه هاي شيخ جعفر بلند شد.
اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا
[ad_2]





