نياز به امام؛ چون عقل، وجدان، علم، تربيت خانوادگي و اجتماعي و… اينها همه کوتاه هستند. بارها اين را گفتم. عقل مثل ترازوي زرگري است. ترازوي زرگري ترازو است اما براي کشيدن غير از طلا به درد نمي‌خورد. آهن را نمي‌شود با آن کشيد. عقل خيلي مهم است، اما کوتاه است. دليل اينکه عقل انسان کوتاه است اين پشيماني‌ها است. هر انساني بارها و بارها پشيمان شده، پس پيداست عقلش نمي‌رسد. علم هم کوتاه است، وجدان هم کوتاه است. چون وجدان در حال تغيير و تحول است. انسان اولش اگر يک سيلي بزند در صورت يک مظلوم پشيمان مي‌شود، مي‌گويد چرا زدم؟ بد شد. از يک سيلي زدن پشيمان مي‌شود وقتي وجدانش. بعد اين چند تا گناه که کرد، وقتي گناه زياد شد ديگر غصه هم نمي‌خورد. اولش از کشتن مرغ دستش مي‌لرزد، ولي بعد آدم هم مي‌کشد دستش نمي‌لرزد. پس وجداني که از کشتن مرغ ناراحت بود، از کشتن آدم آرام مي‌شود. دفعه اول که آدم سيگار مي‌کشد، سرفه مي‌کند، مي‌گويد اين چي است مردم مي‌کشند، اولين سيگار بدش مي‌آيد، اما دو سه بار که کشيد وجدانش با سيگار قفل مي‌شود، ديگر از ترياک هم بدش نمي‌آيد. اولين گناهي که مي‌کند انسان ناراحت است، خدايا من گناه کردم. اما اگر رفيق بد، فيلم بد، نوار بد، کتاب بد، دوست بد، اين را به گناه آلوده کرد، بعدا با گناه رفيق مي‌شود. وجداني که از گناه ناراحت بود در اثر تکرار با گناه آشتي مي‌کند؛ پس وجدان کافي نيست براي اينکه قابل تغيير است. از مرغ کشتن ناراحت است، از آدم کشتن ناراحت نيست، انسان مي‌تواند وجدانش را عوض کند. حجت الاسلام قرائتی