جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
نقدی بر فرهنگسازان بیفرهنگ؟!
وبلاگ “[برای مشاهده لینک ها باید عضو انجمن های گفتگوی مذهبی نورآسمان باشید . برای عضویت در نورآسمان اینجا کلیک کنید….]” نوشت:
خداوند، درجه ی شهدایی را که پشت لودرها می نشستند که برای بقیه ی رزمنده ها سنگر و خاکریز بسازند متعالی گرداند به این دسته از انسانهای ایثارگر که معمولاً نیروهای جهاد سازندگی بودند سنگر سازان بی سنگر می گفتند و چه اسم با مسمایی بود برای این قشر که جسم بی پناه خود را در معرض گلوله و توپ و خمپاره قرار می دادند تا برای دیگر رزمندگان سرپناه بسازند و واقعاً شگفت آور و قابل تحسین است که انسان برای دیگران جیزی خوب را بخواهد که خود از داشتن آن محروم است ، اما این مسئله که در مورد سنگر مصداق عینی پیدا می کرد در مورد چیز خوبی مانند فرهنگ مصداق ندارد و در حال حاضر برخی از فرهنگ سازان بی فرهنگ ، نه تنها وجودشان مبارک نیست بلکه خود بعنوان یک بیماری، تن و روح جامعه را آزار می دهند
بدیهی است که قسمت عمده فرهنگ سازان جامعه را هنرمندانی تشکیل می دهند که با استفاده از هنر، تاثیر به سزایی در تعالی یا تخریب فرهنگ جامعه ایفاء می کنند و فرهنگ سازان بی فرهنگ کسانی هستند که بی آنکه به تخصص و تعهد خود و تقویت دانش و ایمان خود بپردازند وارد عرصه های هنری شده اند و قصد هدایت جامعه را دارند در حالیکه برای ایفای نقش در پروسه فرهنگ سازی بزرگترین نیاز جامعه به هنر متعهد است و هنر متعهد امکان وقوع ندارد مگر با وجود هنرمند متعهد ، البته باید دانست وقتی سخن از تعهد هنری است ،منظور صرفاً هنرایدئولوژیک نیست چرا که تهعد مقوله ایست اعم از ایدئولوژی و بی شک محدود کردن هنر به ایدئولوژی یا مانیفست یک حزب ، اگر چه کارایی داشته باشد ولی در نهایت به نفع هنر و هنرمند نخواهد بود
“تعهد در هنر با جریان های سیاسی اجتماعی چپ ،شروع شد به خصوص از دوره ای که با شکست ناپلئون بناپارت از 1815تا 1850اعتراضات شدید اجتماعی آغاز شد و متفکرین مخصوصاًهنرمندان معتقد، اعتقاد داشتند که وجود بحرانهای اجتماعی ، تقصیر اقلیت ممتاز جامعه است و همه انتقادات خود را متوجه قشر برگزیده یعنی اهالی فرهنگ و هنر می کردند که اداره امور فرهنگی و اجتماعی و سیاسی جامعه را در اختیار داشتند و از آن تاریخ به بعد تعهد به معنای دفاع از اقشار فرودست جامعه ، مطرح شد و بعدها مخصوصاً بعد از جنگ جهانی دوم و فروپاشی شوروی معانی دیگری پیدا کرد از سال 1940 اگزیستانسیالیست ها کلمه مورال یا مورالیز را به کار بردند که به معنای اخلاق است و اخلاق هم به معنای تعهد یک فرد در قبال جامعه خویش است ، حال اگر بخواهیم این سیر تفکر تاریخی را ایرانیزه بکنیم می توانیم به درک درستی از معنای تعهد در هنر و فرهنگ برسیم تعهد مثل کار پرومته است ، پرومته به محض اینکه آگاه می شود که انسانها رنج می برند از آسایش و رفاه خود دست می کشد و برای نجات جان انسانها و سعادت جمع ، خودش را آگاهانه به خطر می اندازد و می داند عقوبت سختی خواهد دید ولی با علم به این مطلب دست به انتخاب می زند هدف شخصی ندارد ، و ماحصل مبارزه ، تلاش و تعهدش برای خوشبختی عموم مردم است هنر متعهد را در معنای اسطوره ای اش به بهترین شکل ممکن ، در شخصیتی مانند پرومته می توان دید پرومته الگوی ازلی تمام آدمهای متعهد است” **
، یعنی می توان نتیجه گرفت که هنرمند متعهد ، هنرمندی است که تمام وجود و هنر خویش را در اختیار سعادت جامعه خویش قرار دهد اگر این هنرمند در جامعه ای باشد که برابری طبقات اجتماعی را لازمه سعادت مردم می داند طبیعی است که هنرمند تمام وجود خویش را صرف این مسئله بکند واگر خود، مسلمان باشد و باور و ایمان قلبی داشته باشد که تنها راه نجات و سعادت دنیوی و اوخروی مردم در عمل به آموزه های دین مبین اسلام است بدیهی است که تعهدش ایجاب بکند که تمام زندگی خویش را مصروف اشاعه این آموزه های مقدس کند
البته باز هم تاکید براین نکته لازم است که تهعد اعم از ایدئولوژی است وهنر ایدئولوژیک اخص از هنرمتعهد، چون تعدادی از ارزشهای انسانی وجود دارند که از انسانیت انسان ، سرچشمه گرفته اند نه از بایدها و نبایدهای ایدئولوژیک، افرادی مانند آلبرکامو اعتقاد دارند که نفسِ آگاهی تعهد آور است یعنی انسان به محض اینکه باخبر می شود در برابرجامعه ی بی خبر ، مسئول است ، مسئول است که نگذارد بی عدالتی رخ دهد ، نابرابری اتفاق بیفتد چرا که برخی از مسائل مربوط به انسان مانند عدالت، آزادی ، برابری های اجتماعی و غیره وجه مشترک تمام انسانها هستند حتی اگر تابع ایدئولوژی های متفاوت باشند
حال هنرمندی که می خواهد در فرهنگ سازی جامعه خویش موثر باشد و در هدایت جامعه بسوی تعالی و سعادت نقش ایفاء کند مانند لک لک راهنمایی است که برای رهبری گروه لک لک ها قبل از هر چیزی به دو بال نیاز دارد که این دوبال تعهد و تخصص نام دارد ، یک هنرمند متعهد نیاز دارد که سواد کافی در مورد جامعه، فرهنگ وباورها داشته باشد قدرت تحقیق ، تحلیل و تفسیر رفتارها را داشته باشد مکتبی را که جامعه به آن معتقد است بشناسد و توان نقد و بررسی آموزه ها را داشته باشد سواد و توان آنرا داشته باشد که اگر گَرد خرافه ای بر آیینه ی حقیقت و باور نشسته است، تشخیص دهد و نیزالبته بر هنر خویش نیز مسلط باشد و نه تنها ودیعه هنر به صورت جوششی در وجودش باشد بلکه به صورت کوششی هم مدام از آن پاسداری کند و با پیشرفت علم ودرک بشر، آنرا کاملتر و به روز نماید و این تازه یکی از بالهای هنرمند است؛ یعنی تخصص، بال دیگر که تعهد است ، داشتن همان روحیه پرومته گونه، است ، یعنی فدا کردن خویش برای سعادت جامعه
هنرمند متعهد باید بداند که نه تنها در قبال هنر خویش بلکه در مقابل مخاطبش و عموم مردم مسئول است باید در جهت رسیدن مردم به یک زندگی بهتر و یک سعادت اجتماعی و ایده آل، نقش ایفاء کند و در یک جمله ، در خوشبختی مردم خویش سهیم باشد و البته لازم نیست که حتماً برچسبی ایدئولوژیک داشته باشد ولی باید آرمانها ،آرزوها،شادی ها و سعادت مردم، دغدغه هنرمند متعهد باشد هنرمند نباید خود را از مردم جدا بداند و نشسته بر برج عاج با شعار هنر برای هنر ، دست به کارهای تجریدی بزند که هیچ ارتباطی با پیشنه ،حال و آینده مردم نداشته باشد
در این راستا هنرمند ممکن است از گذشتگان حرف بزند از اشتباهات تاریخی ملت ، تا عبرتی باشد برای حال و آینده ، ممکن است از افتخارات گذشته صحبت کند تا هویت پر افتخار ملتی را به یادشان بیاورد و در افزایش غرور ملی نقش ایفاء کند ممکن است از حال حرفی بزند از افتخارات حال حاضر و یا از نقایص آن و یا اینکه برای تربیت و تعالی نسل آینده، بکوشد. تا اینکه ملت خویش را برای درک آینده و زیست بهتر آماده نماید ، حال چگونه ممکن است کسی که خود توسط دیگران و نیز با کوشش بی وقفه خویش تربیت نشده باشد تحلیل درستی از گذشته ، حال و آینده مردم و جامعه خویش داشته باشد؟ چگونه ممکن است فرهنگ صحیح بسازد کسی که تعریف درستی از فرهنگ صحیح ندارد ؟ چگونه ممکن است است انسان تربیت کند کسی که خود با مشکل تربیت مواجه است ؟ برای ساختن دنیایی بهتر ، برای دست یابی به جامعه ای سالم و برای رسیدن به سعادت، انسانهای پیشرویی لازمند، که ما آنها را هنرمندان متعهد می نامیم که در حقیقت جهادگران جبهه ی فرهنگ هستند و برای داشتن چنین انسانهایی بستر رشدی مناسب و انسانهایی ایثار گر و تربیت شده لازم است و گرنه فرهنگ سازان بی فرهنگ راه به جایی نمی برند
[ad_2]





