جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
مادرم رفت پشت در، اما ….
مادرم رفت پشت در، اما ….گفت : در مي زنند مهمان است
گفت: آيا صداي سلمان است؟
اين صدا، نه صداي طوفان است
مزن اين خانهء مسلمان استمادرم رفت پشت در، اما
گفت:آرام ما خدا داريم
ما کجا کار با شما داريم
و اگر روضه اي به پا داريم
پدرم رفته ما عزاداريمپشت در سوخت بال و پر، اما
آسمان را به ريسمان بردند
آسمان را کشان کشان بردند
پيش چشمان ديگران بردند
مادرم داد زد بمان! بردندبازوي مادرم سپر،اما
بين آن کوچه چند بار افتاد
اشک از چشم روزگار افتاد
پدرم در دلش شرار افتاد
تا نگاهش به ذوالفقار افتاد-گفت: يک روز يک نفر اما…
parsedarkhial.blogfa.com
[ad_2]




