جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
شعر/ این لکه های خونابه برای پیرهنت، وصله های جوری نیست…
این لکه های خونابه برای پیرهنت، وصله های جوری نیست…بدون خنده در این خانه هیچ شوری نیستبخند، خنده تو آرزوی دوری نیستهمیشه سنگ مرا می زدی به سینه… نگونگو که درد مرا چاره جز صبوری نیستسپید و سرخ؟… نه…! این لکه های خونابهبرای پیرهنت، وصله های جوری نیستبگو که از چه کسی رو گرفته ای؟هر قدر نگاه می کنم اینجا گدای کوری نیستگمان مکن که حضور تو آه! ماه بلنددر آسمان زمین خورده ام ضروری نیستکبوتری که پرش را شکسته صاعقه ایبه فکر راه رهایی پر عبوری نیستکسی نبود بداند قلم اگر میخ استبرای کندن بر لوحه بلوری نیستنخواه بر دل من داغ آرزویی رابخند، خنده تو آرزوی دوری نیست“شاعر: امیر اکبرزاده”منبع: نورپرتال
عقیق
[ad_2]





