[برای مشاهده لینک ها باید عضو انجمن های گفتگوی مذهبی نورآسمان باشید . برای عضویت در نورآسمان اینجا کلیک کنید….]
نویسنده: فرزاد – ۱۳٩٢/٥/٥
از زمانی که پرچم ایرانزمین با نام الله مزین شد تا به امروز, مردم ایران رویدادهای تلخ و شیرینی را تجربه کرده اند که بسیاری از تلخی ها صرفا نتیجه عدم حضور سیاستمدارانی,متخصص, با تجربه و به تعبیر دقیقتر”دود چراغ خورده”بوده است

متن حاضر, مروری اجمالی بر اتفاقاتی است که در نبود و عدم حضور دیپلماتهای زبده در کشور افتاده است و همچنین شرحی است برنتایج عملکرد افرادی غیر متخصص که تحصیلات لازم را نگذرانده و صرفا با معیار”تعهد” به شغلی تاثیر گذار گمارده شده بودند
لازم به توضیح است که هدف از این نوشتار مقصر جلوه دادن فرد و یا افرادخاصی نیست و شاید بروز چنین اتفاقاتی از اقتضائات اجتناب ناپذیر یک فضای انقلابی بوده باشد لیکن حقایقی است که وقوف بر آنها میتواند چراغ راه آیندگان باشد.
……………………..
بیگمان وقوع انقلاب اسلامی در بهمن ماه سال57 نقطه عطفی در تاریخ ایران زمین بوده که “انتظاراتی نوظهور و خواستهایی متفاوت” پدید آورده است.
ملت ایران تحت تاثیر مذهب شیعی و ادبیات اسطوره ای همواره نگاهی عمیق و آرمانگرایانه به مقوله های”عدالت”,”آزادی”و “نوعدوستی”داشته است و نه تنها در درون مرزهای خود بلکه در افقی بلند و به وسعت کره خاکی در مقابل تمامی بنی بشر احساس مسئولیت داشته و از دیر باز بنی آدم را اعضای یک پیکر میدانسته است.
ایرانیان با چنین پیشینه ای وبه محض چیرگی بر طاغوت و رهایی از قیود شاهنشاهی به طرفه العینی سیمرغ رویاهای خویش را در آسمان خدا در پرواز دیدند و بدون داشتن درکی درست و همه جانبه از واقعیات حاکم بر جوامع انسانی, برآن شدند که خلیفه اللهی خویش را بازیافته و رهایی بخش مظلومین و مستضعفین جهان گردند.
برچیدن بساط پادشاهی آنچنان در کام ایرانیان شیرین آمد که هر حکومت پادشاهی را استبدادی دانسته و خیال سرنگونی تمامی پادشاهان عالم را در سر میپروراندند.
این روحیه و خواست فقط بر حکومتهای پادشاهی محدود نمیشد و حذف هر دولتی را که با معیارهای انقلابی ما همخوانی نداشت طالب بودیم و دورادور برای ملتها به قضاوت نشسته و نسخه می پیچیدیم کما اینکه با تاثیر پذیری از نگاه ایدئولوژیک و احساسات انقلابی به ناگاه به رابطه ایران و کشوری مهم و تاثیر گذار مانند مصر خاتمه دادیم.
مهمترین دلائلی که میتوان برای تیرگی روابط ایران و مصر عنوان کرد نقش انوالسادات در عقد قرارداد ننگین کمپ دیوید و همچنین پناه دادن به محمد رضا پهلوی بود لیکن بهتر بود که صرفا به محدود شدن روابط دیپماتیک به پائین ترین سطح اکتفا میشد و ارتباطات فرهنگی ,دانشگاهی و حوزوی تحت تاثیر اختلافات سیاسی به محاق نمیرفت.
پس از ماجرای ترور انوالسادات بسیاری از ما در شگفت بودیم که چگونه است که ملت مصر بر جنازه امضاء کننده کمپ دیوید, به پایکوبی نمیپردازند و برخلاف تصور ,پرچمهای سیاه آویخته اند
گویا هیچیک از ما از زاویه دید یک فرد مصری به موضوع نگاه نکرده باشیم که سادات از همرزمان جمال عبدالناصر و از پیشکستان مبارزه با صهیونیسم بوده و حق داشته است که بین نوشیدن جام زهر کمپ دیوید و تجزیه مصر یکی را انتخاب کند و ملت مصر نیز حق داشتند که به انتخاب او احترام بگذارند.
گناه چنین فرصت سوزی و قطع رابطه با کشور مصر بر گردن مردم ایران و رهبرکبیرشان(که اهل مشاوره و تصمصم جمعی بود)نوشته نمیشود و در واقع نتیجه ندانمکاری و ضعف مردان سیاست بود که اگر بر شغل و وظائف خویش اشراف کافی داشتند می بایست به مشاوره پرداخته و به بزرگان مملکت تحلیلی کارشناسانه ارائه میدادند و ثابت میکردند که حتی برای حفظ منافع ایدئولوژیک,نباید از الفبای دنیای سیاست غافل ماند و ایشان را مجاب میکردند که با خویشتن داری به منافع بلند مدت ایران اسلامی,روابط دو ملت و مخصوصا رابطه گسترده حوزه ها و الازهر اهمیت بیشتری میدادند!

اما دریغا که در سالهای پرتنش,قریب به اتفاق سیاستمداران ذی نفوذ جمهوری اسلامی از میان علم آموختگان دنیای سیاست نبوده و عموما با پشتوانه انقلابی گری و معیار”تعهد”گزینش و بر مسند سیاست تکیه زده بودند.
به هر تقدیر تفوق”مطالبات و احساسات انقلابی” بر “منافع ملی و حتی اعتقادی” موجب شد که دیوارهای بی اعتمادی ,بین ایرانیان و دیگر ملل جهان بلندتر شده و مردم صلح جو و نوعدوست ایران, به ناحق مغبونتر و مهجورتر شوند.
دیگر دلیلی که در انزوای جمهوری اسلامی (مخصوصا در کشورهای اسلامی) تاثیر بسزایی داشت اینکه : استراتژیستهای انقلابی “رابطه با ملتها”را سرلوحه کار خویش قراردادند و بطور همزمان برخوردی نامتناسب,سرد و حتی خصمانه در مقابل دولتها داشتند.
اعمال چنین سیاستهای دوگانه و ضعیف , نه تنها به ایجاد شکاف بین ملت های مورد نظر و دولتهای مطبوعشان منجر نشد بلکه موجب گردید که هجمه های رسانه ای و ایران ستیزی بعنوان سیاستی قالب در کشورهای هدف شکل گرفته و نزد افکار عمومی,همواره جمهوری اسلامی را کشوری مداخله گر و خطرناک و اتباع ایرانی را پیاده نظام اغتشاش و فتنه گری معرفی کنند.
برخوردهایی نامناسب و وقیحانه ای که در سفارتخانه ها ,فرودگاهها , اماکن دولتی و عمومی با هموطنان ما صورت گرفته و میگیرد ریشه در چنین سیاست غلط داشته و رفع چنین ذهنتهایی چندان ساده نیست.
کار به جایی رسید که از روی ناچاری به کشورهایی با تفکرات چپ متمایل شدیم که عموما دولتهایشان نه تنها اسلام را باور نداشتند بلکه از اعتقادات توحیدی نیز گریزان بوده اند.
از آنجمله میتوان از کشور چین , روسیه, کوبا, ونزوئلا, کره شمالی و در بهترین شرایط حکومتهای سکولار سوریه و ترکیه نام برد.
اشتباه بزرگ دیگری که سیاستمداران ایرانی مرتکب شدند دخالت در حیطه وظائف روحانیون و مبلغین مذهبی بوده است.
ایشان بدون داشتن تخصص و به روشهای ناصحیح و غیر اصولی به تبلیغ تشیع و مخصوصا شیعه دوازده امامی و مبحث مهدویت پرداختند.
بطور خاص آقای احمدینژاد بدون در نظر گرفتن ظرفیتها و مشترکات فرهنگی و دینی سعی در ترویج مهدویت در جوامع جهانی نمود که اقدام ایشان نه تنها شانسی برای ایجاد جاذبه نمیتوانست داشته باشد بلکه سبب بروز دافعه های قوی گردیده که راه تعاملات بعدی را نیز دشوارتر از همیشه نموده است.
بطور مثال در اجلاس جنبش عدم تعهد , وی بجای اینکه در مقابل نمایندگان 700 میلیون هندو و بودایی به مقوله هایی نظیر”فقر زدایی”متمرکز شده و موجبات وحدت را فراهم کند سخن از جمع شدن پیرامون پرچم حضرت حجت به میان آورده است.
مسلَم است که متعاقب چنین گفتمانی, رهبران مذهبی هندو به دیپلماتهای خود معترض شده و آنان را برای دوری جستن از ایران و ایرانی تحت فشار قرار داده و در عین حال ,مسلمانان هموطن خویش را خطری بالقوه بشناسند و برای امنیت خویش در مقابل 100 میلیون شیعیان هندی در فکر چاره اندیشی و محدود کردن هر چه بیشتر آنان باشند . یعنی نه تنها جاذبه ایجاد نشده بلکه دافعه نیز تقویت گردیده است.
حال آنکه میتوانستیم در طی زمان و افزایش مناسبات سیاسی,اقتصادی در هندوستان زمینه های ارتباطات فرهنگی را فراهم نموده و در فضایی دوستانه به احداث خانه های فرهنگ,دانشگاه و حوزه های علمیه پرداخته و به طریقی برنامه ریزی شده و عالمانه به تبلیغ مهدویت نیز بپردازیم.
میانبر زدنهای غیر متخصصین,کار را به جایی رساند که آقای احمدینژاد به تشخیص خود آقای هوگو چاوز رهبر حزب سوسیال دموکرات ونزوئلا را از زمره خواص و همراهان ولی عصر معرفی کردند. وی ادعایی را در مورد یک غیرمسلمان مطرح کرد که شاید عموم علمای دین که عمری نماز شب و دعای فرج خوانده اند به این صراحت نتوانند خود را در آن سطح معرفی کنند.
اگرچه ایشان خودمحور بودند لیکن دیپلماتهای قوی میتوانستند به ایشان مشاوره داده و ایشان را متقاعد کنند که شخصیت کاریزماتیک او در کشورهای امریکای جنوبی نه برای شیعه بودن ایشان بلکه به جهت روحیه استکبار ستیزی و ضد امپریالیستی او است و می بایست فقط و فقط بر همین نقطه قوت, استراتژی های خویش را پایه گذاری کرده و مطالباتش را هدف گذاری کند.
متاسفانه مثالها بسیار و زیانها متعددند و شاید ضرری که از دخالتهای افرادی چون بهزاد نبوی در سیاستگذاری کشور و نقشی که در قرارداد الجزایر و مباحثات شورای امنیت متحمل شدیم , کمتر از حمله مقولان نبوده باشد اما افسوس که گذشته ها گذشته و امروزه تنها درسها و تجربه ها است که میتواند برایمان ارزشمند باشند.
در پایان آرزو میکنم که دولت آقای روحانی بتوانند جبران مافات کرده و با اعتدال و عقلانیت و قطعا “حفظ ارزشها” آینده ای روشن و همراه با اقتدار و سربلندی برای ایران و ایرانی فراهم سازند.
[برای مشاهده لینک ها باید عضو انجمن های گفتگوی مذهبی نورآسمان باشید . برای عضویت در نورآسمان اینجا کلیک کنید….]