((روز اذان ))

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

روزى سليمان بن عبدالملك – هفتمين خليفه اموى (96 – 99 ه‍) بر بالاى منبر سخنرانى مى كرد. مردى از ميان مردم فرياد برآورد: ((اى خليفه ! روز اذان را فراموش نكن .)) سليمان بعد از اتمام سخنرانى ، از منبر پائين آمده و آن مرد را خواسته و گفت : ((اى مرد منظورت از روز اذان چيست ؟)) پاسخ داد:

((خداوند مى فرمايد: فَاَذَّنَ مُؤْذِّنٌ بَيْنَهُمْ اَنْ لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظّالِمينَ (53): (در روز قيامت مُؤ ذِّنى در بين آنان ندا مى دهد كه لغنتِ خدا بر ستمگران باد!)

خليفه گفت : چه ستمى در حق تو واقع شده است ؟)) مرد گفت : ((در فلان منطقه زمينى داشتم كه وكيل تو، آنرا به زور و ستم از من ستانده است .)) سليمان به وكيل خود نوشت : ((زمين اين شخص را به او برگردان و يك زمين همانند آن از ملك خودت بر آن بيفزاى .))(54)

53- اعراف / 44.
54- المستطرف ، 1 / 235.

جلوه هائى از نور قرآن در قصه ها و مناظره ها و نكته ها
اثر: عبدالكريم پاك نيا

مؤ سسه انتشارات مشهور، 1379