شاید کمتر کسی بداند برای اینکه رزمنده ای می خواست توی خط مقدم جبهه با دشمن بجنگد، 14 نیرو باید او را پشتیبانی می کردند تا بتواند اسلحه به دست بگیرد؛ از کسانی که توی مسجد می نشستند و خوراکی می پیچیدند تا کسانی که راهسازی می کردند و تعمیرات اسلحه او را انجام می دادند.

محمدرضا آهنگ جانباز شیمیایی در گفتگو با خبرنگار پایگاه قربانیان سلاح های شیمیایی گفت: قبل از انقلاب اسلامی، فعالیت هایی مبارزاتی علیه حکومت شاه داشتم. اعلامیه های امام (ره) را از مشهد وشیراز جمع و هر جا که باید پخش می کردم. تا می توانستم، گوش به فرمان امام بودم . انقلاب هم که شد بزرگترین افتخارم سه بار دست بوسی حضرت امام (ره) در جماران بود.

وی اظهار داشت: پس از پیروزی انقلاب در سپاه مشغول فعالیت شدم و کار تخصصی بخش جنگ افزار سازی را انجام می دادم. سال59 اولین بار بود که در عملیات باز درازی جنگ را از نزدیک تجربه کردم. همانجا دچار موج گرفتگی شدم و من را به عقب برگرداندند.
وی ادامه داد: سال 63 دوباره به جبهه های حق علیه باطل بازگشتم. عملیات خیبر بود؛ به همراه گروهی نصب و راه اندازی پل های شناور توی جزیره مجنون و روی باتلاق ها را انجام می دادیم تا ماشین های سبک جنگی از روی آن عبور کنند. طول این پل 14 کیلومتر بود که از منطقه جفیر شروع و به جزیره مجنون ختم می شد.

آهنگ با اشاره به اینکه مسوولیت اصلی او مهندسی رزمی بوده، افزود: در طول انجام پروژه، هواپیماهای عراقی دائم منطقه را بمباران می کردند. چیزی حدود 100 بار در طول روز. فقط شب ها کمی آرامش داشتیم. منطقه کاملاً به مواد شیمیایی آلوده شده بود. بیست روزی از کار و فعالیتمان می گذشت که دشمن منطقه را بمباران شیمیایی کرد. آن موقع گروه نفری بودیم که عملیات پل سازی را انجام می دادیم. یادم می آید همه ما را قرنطینه کردند وبه بیمارستانی در ورزشگاه تختی اهواز انتقال دادند. صحنه های فجیعی را آنجا دیدم که هرگز از یاد نمی برم. پوست بدن برخی از رزمنده ها به طرز وحشتناکی، دچار مشکل شده بود.

این جانباز شیمیایی می گوید: احساسی که هنگام شیمیایی شدن به سراغم خیلی با ترس پیوند نداشت، زمانی که متوجه شدم شیمیایی شدم، ادامه کار برایم مهم بود نه چیز دیگری، زنده بودن برایمان مهم نبود؛ چرا که کسی که لباس رزم پوشید، جانش را کف دست می گذارد و به جلو گام برمی دارد؛ من هم که با اصرار و پافشاری خودم وارد جنگ شرکت کرده بودم- مسوولان سپاه اجازه حضور در جبهه را به من نمی دادند، می گفتند تخصص تو در جنگ افزار سازی پشت جبهه بیشتر به درد می خورد تا توی آن- از وجود این وضع هرگز ناراضی نبودم.

وی با اشاره به اینکه جنگ رزمنده ها را از همه لحاظ به بهترین شیوه می ساخت، عنوان کرد: زمان جنگ غالب کشورها به ما پشت کرده بودند. هیچ وقت خبرهای خوبی از برخورد دنیا با ایران نمی شنیدیم. اما این قضیه باعث نمی شد بترسیم یا سست شویم. توکل ما به خد ا بود و سعی می کردیم به خود متکی باشیم. این ها را مدیون مربیانی بودیم که به حرف آن ها با جان ودل گوش می سپاردیم. یادم می آید شهید بهشتی می گفت ما حق نداریم خسته شویم. همین می شد اعتقاد ما. برایمان خدا طبق گفته قرآن که می فرماید خدا برای همه بندگان کافی است، کافی بود. نیاز به حمایت هیچ کس نداشتیم چرا که خدا را داشتیم.

وی ادامه داد: شاید کمتر کسی بداند برای اینکه رزمنده ای می خواست توی خط مقدم جبهه با دشمن بجنگد، 14 نیرو باید او را پشتیبانی می کردند تا بتواند اسلحه به دست بگیرد، از کسانی که توی مسجد می نشستند و خوراکی می پیچیدند تا کسانی که راه سازی می کردند و تعمیرات اسلحه او را انجام می دادند.
برای من اسلحه دست گرفتن مهم نبود، پیشبرد جنگ مهم بود. برای همین نیروهای رزمنده را با تخصصی که داشتم پشتیبانی می کردم؛ مثلا ماشین آلات جنگ نیاز به تعمیر داشتند اگر یک ترکش به این ماشین ها اصابت می کرد، چند نفر باید برای تعمیر آن بسیج می شدند. قایق های بسیاری بودند که نیاز به بازسازی داشتند تا رزمنده ها بتوانند از آن ها استفاده کنند. یادم می آید حدود 200 قایق را در مدت 6 ماه به همراه دیگر همکاران از زیر آب بیرون کشیدیم و تعمیرشان کردیم.
آهنگ به خاطره ای که در طول شش ماه حضور در جبهه، بر ذهنش باقی مانده اشاره کرد و گفت: زمانی که در جزیره مجنون مشغول نصب پل بودیم، بچه های جهاد سازندگی هم کنار ما جاده سازی می کردند. یکی از روزها کامیونی مشغول خاکریزی جاده بود که دوباره هواپیماهای عراقی حمله کردند و کامیون را هدف قرار دادند. هنوز صحنه شوکی که به افراد داخل کامیون وارد شده بود از جلوی چشمانم محو نمی شود. آن ها به همان حالت شوک به شهادت رسیدند.

وی در پایان به مشکلات که پس از شیمیایی شدن، هنوز تنهایش نگذاشته اند اشاره کرد و یادآور شد: پس از شیمیایی شدن مشکلات ریوی شدیدی برای من به وجود آمد. تنفس با سختی انجام می گیرد. به ویژه هنگام آلودگی هوا، این مشکل چند برابر می شود. الان به دلیل کمبود اکسیژن بدن، مفصل هایم آسیب جدی دیده اند. از طرفی مسوولان با جانبازان به صورت درصدی برخورد می کنند اما کسی که جان خود را کف دست گذاشته و به جنگ دشمن رفته یقینا درصد برایش معنا ندارد. مشکلات اقتصادی هم فشار زیادی بر این قشر می آورد که دغدغه هایشان را افزایش می دهد.

[برای مشاهده لینک ها باید عضو انجمن های گفتگوی مذهبی نورآسمان باشید . برای عضویت در نورآسمان اینجا کلیک کنید….]