جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
تو هم بخواب!
تو هم بخواب!
سعدی در كتاب گلستان، خاطرات زيبايى از دوران جوانى و كودكى خود نقل مى كند كه گاهی بسيار نكته آموز و دل انگيز است. در يكى از اين خاطرات مى گويد:«ياد دارم كه در ايام كودكى، اهل عبادت بودم و شب ها بر مى خاستم و نماز مى خواندم و به زهد و تقوا علاقه بسيار داشتم.
شبى در خدمت پدرم نشسته بودم و تمام شب چشم بر هم نگذاشتم و قرآن مى خواندم. در آن حال ديدم كه تمام کسانی كه اطراف ما هستند، خوابيده اند.
به پدرم گفتم: از اينان كسى بیدار نمی شود كه نمازى بخواند. خواب غفلت، چنان اينان را برده است كه گويى مرده اند.
پدرم گفت:
تو هم اگر مى خوابیدی، بهتر از آن بود كه اعتراض کنی و عيب آنان را بگويى و برخود ببالى.»
گلستان سعدی، باب دوم ، ص 74
[ad_2]




