جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
باید بگوید آخ ..
باید بگوید آخ ..
باید بگوید آخ ، خیلی درد دارد
این رکعتش را نیمه کاره می گذارد
یک بار دیگر ایستاد و .. آخ ، دیگر
نای نماز مستحبی را نداردیک بار دیگر بر زمین بیهوش افتاد
باید دوباره فضّه به هوشش بیاردوقت اذان شد ، او اذان را بغض می کرد
تا ” اشهد ان محمد ” را بباردزینب کنارش می نشیند ، او به زینب
گویا حسینش را امانت می سپارداین بار روحش درد می گیرد ، چه سخت است –
حس کسی که پهلوی روحش بخارداز او گذشت اما به این بیعت ستانان
باید بیاموزند که در ، میخ دارد***
چشم علی خیس است ، زیرا دیر فهمید
زهرا نمازش را نشسته می گزارد
” احسان پرسا “
[ad_2]




