الجزیره :
چرا نمیشود ایران را زمینی گرفت؟
زمین در ایران دشمن را پس میزند. رشتهکوهها گستردهاند، بیابانها مرگبارند، سواحل صعبالعبورند و فاصلهها ارتشها را فرسوده میکنند.پس چگونه جغرافیای ایران به دژی طبیعی تبدیل شده که در برابر ارتشهای مهاجم میایستد؟
این نقشه ایران است.اگر از غرب به آن نگاه کنیم،نخستین موانع بزرگ پدیدار میشوند: رشتهکوههای زاگرس.اینها فقط کوه نیستند، بلکه مجموعهای از خطوط موازیاند که به سوی شرق امتداد یافتهاند.
طول آنها حدود ۱۵۰۰ کیلومتر است و گذرگاههای باریکی دارند که در علوم نظامی «نقاط گلوگاهی» یا نقاط انسداد نامیده میشوند.این کوهها در جریان جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ بهعنوان سدی طبیعی عمل کردند.آنها توانایی برتری تانکها را محدود میکنند و جادههای کوهستانی را به مناطق محاصره و آتش از ارتفاعات تبدیل میسازند.
در جنگ ایران و عراق، محورهای درگیری ناگزیر به سمت شمال و جنوب سوق داده شدند؛مناطقی که برای پرواز هواپیماها و حرکت خودروهای نظامی بازتر بودند.
در جنوب، استان خوزستان نسبتاً هموار به نظر میرسد،اما این ظاهر فریبنده است.این منطقه پر از باتلاقها و زمینهای سست است،بهویژه در زمستان و بهار،
و همین موضوع حرکت ماشینآلات نظامی را به کابوسی برای ارتشها تبدیل میکند.
سواحل ایران در خلیج فارس و دریای عمان، بهویژه در ناحیه شمالی شبهجزیره عربستان، نیز چالشی بزرگ برای نیروهای مهاجم است.دریای عمان، بهخصوص سواحل مکران، ساحلی کوهستانی دارد و فاقد سواحل پهن و مناسبی است که برای عملیاتهای آبی–خاکی گسترده، مانند پیادهسازی نیروها در نرماندی در جنگ جهانی دوم، لازم است.
در شمال نیز مانعی نهچندان سادهتر وجود دارد: رشتهکوه البرز.
البرز مجموعهای کوهستانی است که قله دماوند، بلندترین قله خاورمیانه، در آن قرار دارد.این رشتهکوه بهعنوان سدی طبیعی توصیف میشود که تهران را از سمت دریای خزر محافظت میکند و هرگونه پیشروی زمینی مستقیم به سوی پایتخت از شمال را تقریباً ناممکن میسازد.
خودِ تهران نیز در مجاورت این کوهها واقع شده و همین امر به آن حفاظت طبیعی در برابر حملات زمینی میدهد.
ایران از نظر وسعت یکی از بزرگترین کشورهای منطقه است.در گستره آن، جمعیتی به اندازه مجموع چند کشور اروپایی مانند فرانسه، آلمان، بریتانیا و اسپانیا زندگی میکنند.در حالیکه شهرهای بزرگ آن—تهران، مشهد، اصفهان، تبریز و شیراز—در فواصل بسیار زیاد از یکدیگر پراکندهاند و با کوهها و بیابانها از هم جدا شدهاند.
کنترل یک شهر در چنین کشوری الزاماً به معنای تسلط بر کل کشور نیست،زیرا ارتش مهاجم ناچار است نیروهای خود را برای تأمین امنیت مناطق وسیع پراکنده کند.همین امر دروازه را به روی یک جنگ فرسایشی و طولانی میگشاید





