خواب عجيب رسول خدا

در زمينه اين حقيقت كه عمل هر كسى و پاداش آن ويژه خود اوست، و ربطى به ديگران ندارد، و راهى براى بهره‏ گيرى كسى از عمل كسى وجود ندارد، و آنچه موجب نجات يا هلاكت است عقيده عمل و اخلاق خود انسان است، و هر كسى در اين مرحله مستقل است رسول بزرگوار اسلام خوابى را ديده‏اند كه براى اصحاب نقل كرده ‏اند.

ديشب خواب عجيبى ديدم، مردى از امتم را مشاهده كردم كه ملك الموت براى قبض روحش آمده بود، نيكى به پدر و مادرش آمد و ملك الموت را از او رد كرد، و مردى از امتم را ديدم كه عذاب قبر بر او گسترده شده بود، وضويش او را نجات داد، و مردى از امتم را ديدم كه شياطين گرداگرد او را گرفته و محاصره‏ اش كرده بودند، ذكر خدا آمد و او را از ميانشان رهائى داد، و مردى از امتم را ديدم كه فرشتگان عذاب او را در ميان گرفته بودند، نمازش آمد و وى را از چنگ آنان نجات داد، و مردى از امتم را ديدم كه از شدت تشنگى زبان از دهان بيرون مى‏آورد، هر گاه به حوض آبى وارد مى‏شد او را از آب خوردن باز مى‏داشتند، پس روزه ‏اش آمد و نجاتش داد، و مردى از امتم را ديدم كه مى‏خواست به حلقه حلقه پيامبران ملحق شود به هر يك نزديك مى‏ شد او را ميراندند، غسل جنابتش آمد و از او دستگيرى كرده وى را در كنار من نشانيد، و مردى از امتم را ديدم كه از شش جهت در تاريكى بود وچهره‏ اى حيرتزده داشت، حج و عمره‏اش او را از تاريكى بيرون آورده و در عرصه نور وارد كردند، و مردى از امتم را ديدم با اهل ايمان سخن مى‏ گويد و آنان با وى سخن نمى‏گويند، صله رحمش آمد و گفت اى گروه مؤمنان با او سخن بگوئيد، و مردى از امتم را ديدم مى‏خواهد چهره‏ اش را با دستش از شعله و شراره آتش حفظ كند در حالى كه امكان نداشت ولى صدقه ‏اش آمد و ميان او و آتش و شعله ‏اش مانع شد، و بر سرش سايه انداخت، و مردى از امتم را ديدم كه زبانيه آتش از هر جا او را گرفته اما امر به معروف و نهى از منكرش آمد و او را از چنگ زبانيه رهانيد و با فرشتگان رحمت قرارش داد، و مردى از امتم را ديدم كه به زانو در افتاده و ميان او و حضرت حق حجاب است، پس اخلاق نيك و حسنه‏اش آمد و او را از حجاب ميان خود و خدايش نجات داد، و مردى از امتم را ديدم پرونده ‏اش از طرف چپ به پرواز آمد ولى خوفش از خدا آمد و آن را در طرف راست قرار داد، و مردى از امتم را ديدم كه ميزانش سبك است پس شتابش به كار خير آمد و ميزانش را از سبكى خارج ساخت، و مردى از امتم را ديدم لبه پرتگاه جهنم ايستاده دلهره‏اش از عظمت حق آمد و او را نجات داد، و مردى از امتم را ديدم به دوزخ افكنده مى ‏شود اشك‏هاى ديدگانش از خوف خدا آمد و او را از دوزخ رهانيد، و مردى از امتم را ديدم بر صراط ايستاده و چون لرزش شاخه نخل مى‏لرزد، پس حسن ظنش به خدا آمد و او آرامش يافت و از صراط گذشت، و مردى از امتم را ديدم گاهى روى زانو راه مى‏رود و زمانى سينه‏ خيز حركت مى ‏كند و گاهى آويخته مى‏شود پس صلواتش بر من آمد و دستش را گرفته بپا داشت و با قدم‏هاى استوار از صراط عبور كرد، و مردى از امتم را ديدم كه به انتهاى درهاى بهشت رسيد ولى درها به رويش بسته شد، پس شهادتش به وحدانيت خدا آمد و همه درها را باز كرد و او را وارد بهشت ساخت. «3»


(3)- روح البيان ج اول ص 301.
پایگاه عرفان