جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
خواب عجيب رسول خدا
خواب عجيب رسول خدا
در زمينه اين حقيقت كه عمل هر كسى و پاداش آن ويژه خود اوست، و ربطى به ديگران ندارد، و راهى براى بهره گيرى كسى از عمل كسى وجود ندارد، و آنچه موجب نجات يا هلاكت است عقيده عمل و اخلاق خود انسان است، و هر كسى در اين مرحله مستقل است رسول بزرگوار اسلام خوابى را ديدهاند كه براى اصحاب نقل كرده اند.
ديشب خواب عجيبى ديدم، مردى از امتم را مشاهده كردم كه ملك الموت براى قبض روحش آمده بود، نيكى به پدر و مادرش آمد و ملك الموت را از او رد كرد، و مردى از امتم را ديدم كه عذاب قبر بر او گسترده شده بود، وضويش او را نجات داد، و مردى از امتم را ديدم كه شياطين گرداگرد او را گرفته و محاصره اش كرده بودند، ذكر خدا آمد و او را از ميانشان رهائى داد، و مردى از امتم را ديدم كه فرشتگان عذاب او را در ميان گرفته بودند، نمازش آمد و وى را از چنگ آنان نجات داد، و مردى از امتم را ديدم كه از شدت تشنگى زبان از دهان بيرون مىآورد، هر گاه به حوض آبى وارد مىشد او را از آب خوردن باز مىداشتند، پس روزه اش آمد و نجاتش داد، و مردى از امتم را ديدم كه مىخواست به حلقه حلقه پيامبران ملحق شود به هر يك نزديك مى شد او را ميراندند، غسل جنابتش آمد و از او دستگيرى كرده وى را در كنار من نشانيد، و مردى از امتم را ديدم كه از شش جهت در تاريكى بود وچهره اى حيرتزده داشت، حج و عمرهاش او را از تاريكى بيرون آورده و در عرصه نور وارد كردند، و مردى از امتم را ديدم با اهل ايمان سخن مى گويد و آنان با وى سخن نمىگويند، صله رحمش آمد و گفت اى گروه مؤمنان با او سخن بگوئيد، و مردى از امتم را ديدم مىخواهد چهره اش را با دستش از شعله و شراره آتش حفظ كند در حالى كه امكان نداشت ولى صدقه اش آمد و ميان او و آتش و شعله اش مانع شد، و بر سرش سايه انداخت، و مردى از امتم را ديدم كه زبانيه آتش از هر جا او را گرفته اما امر به معروف و نهى از منكرش آمد و او را از چنگ زبانيه رهانيد و با فرشتگان رحمت قرارش داد، و مردى از امتم را ديدم كه به زانو در افتاده و ميان او و حضرت حق حجاب است، پس اخلاق نيك و حسنهاش آمد و او را از حجاب ميان خود و خدايش نجات داد، و مردى از امتم را ديدم پرونده اش از طرف چپ به پرواز آمد ولى خوفش از خدا آمد و آن را در طرف راست قرار داد، و مردى از امتم را ديدم كه ميزانش سبك است پس شتابش به كار خير آمد و ميزانش را از سبكى خارج ساخت، و مردى از امتم را ديدم لبه پرتگاه جهنم ايستاده دلهرهاش از عظمت حق آمد و او را نجات داد، و مردى از امتم را ديدم به دوزخ افكنده مى شود اشكهاى ديدگانش از خوف خدا آمد و او را از دوزخ رهانيد، و مردى از امتم را ديدم بر صراط ايستاده و چون لرزش شاخه نخل مىلرزد، پس حسن ظنش به خدا آمد و او آرامش يافت و از صراط گذشت، و مردى از امتم را ديدم گاهى روى زانو راه مىرود و زمانى سينه خيز حركت مى كند و گاهى آويخته مىشود پس صلواتش بر من آمد و دستش را گرفته بپا داشت و با قدمهاى استوار از صراط عبور كرد، و مردى از امتم را ديدم كه به انتهاى درهاى بهشت رسيد ولى درها به رويش بسته شد، پس شهادتش به وحدانيت خدا آمد و همه درها را باز كرد و او را وارد بهشت ساخت. «3»
(3)- روح البيان ج اول ص 301.
پایگاه عرفان
[ad_2]




