برو ای گدای مسکین در خانه ی علی زن که نگین پادشاهی دهد از کرم گدارا

ابوذر چنین میگوید: اي مردم! روزي از روزها با رسول خدا صلي‏ الله ‏عليه‏ و ‏آله در مسجد نماز ظهر را خواندم.

بعد از نماز، نيازمندي بلند شد و از مردم ياري خواست، كسي به او چيزي نداد.

او دستانش را به سوي آسمان بلند كرد و عرضه داشت: خدايا! تو خود گواه باش در مسجد رسول اللّه‏ صلي‏ الله ‏عليه‏ و ‏آله

از مسلمانان ياري خواستم، امّا كسي به من پاسخ مثبت نداد. در اين موقع،

علي عليه ‏السلام در گوشه‏اي از مسجد در حالِ ركوعِ نماز بود كه با انگشت كوچكِ دست خود كه

انگشتري در آن بود به سائل اشاره كرد و سائل نزديك آمد و انگشتر را از

دست آن حضرت بيرون آورد. رسول خدا صلي‏ الله ‏عليه‏ و ‏آلهكه در حال نماز شاهد اين ماجرا بود، وقتي نمازش را تمام كرد،

رو به سوي آسمان نمود و عرضه داشت: خداوندا! برادرم موسي از تو درخواست نمود ك

پروردگارا! به من سعه صدر عنايت كن و كارهايم را سهل و آسان نما و گره از زبانم بگشا و سخنانم را روان و راحت گردان!

منبع:ایه ولایت مدال افتخار شیعیان/عبد الکریم پاک نیا