پس او را که آفریده؟(مناظره علی و سعید)

خانه » پس او را که آفریده؟(مناظره علی و سعید)

جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]

پس او را که آفریده؟(مناظره علی و سعید)

[align=center][/align]
[align=center]:rose::rose::rose::rose::rose:==================== =====:rose::rose::rose::rose::rose:[/align]

[align=center][size=x-large]پس اورا که آفریده؟[/size][/align]

[size=large]شخصیت های داستان[/size]

1. علی؛ دانش آموز کلاس سوم تجربی
2. سعید؛ دانش آموز سوم ریاضی
3. حسینی؛ طلبه
4. احمد؛ دانش آموز دوم اقتصاد
5. جلال؛ مهندس برق از رومانی
6. فرنوش؛ دیپلمه
7. راسل؛ دوست ایرانی الاصل فرنوش که در انگلیس به دنیا آمده بطوری که به زحمت، فارسی صحبت می کند.

[size=large]داستان:[/size]

[size=large]صبحدم است، هوا هنوز تاریک است. گروه هایی از مردم از شیارهای پر پیچ و خم کوه بالا می روند و شیب های تند را نفس زنان پشت سر می گذارند. عده ای بالا رفته و دسته ای در حال بازگشت هستند. بعضی ها به صورت دسته جمعی شعر و سرود می خوانند و پژواک صدایشان در کوه می پیچد، هر چه بالاتر می روی بر لطافت هوا افزوده می شود و نسیم فرح بخش صبحگاهی جان آدمی را نوازش می دهد. در میان کوه نوردان دو جوان قد بلند که برای فتح قله از یکدیگر سبقت می جویند، جلب توجه می نمایند. یکی از آن دو زودتر خود را به قله می رساند، روی تخته سنگی می نشیند و دوستش را صدا می زند تا کنار او بنشیند. هوا بسیار تمیز و پاک است و قله دماوند در تاریک روشنی هوا از دور خود نمایی می کند. شهر تهران در حالی که گویا لحافی از دود بر سر کشیده، دیده می شود.
[/size]
[size=large]سعید: راستی فرنوش! ما در همین شهر تنفس می کنیم؟! حیف است که لااقل هر چند روز یک بار برای هواخوری این جا نیاییم.
فرنوش: بله، این شهر دیگر قابل زندگی نیست، فقط ایام نوروز می شود آن جا نفس راحتی کشید. ولی در این ایام ما در ایران نیستیم.
سعید: درست است، این برادر شماست که نمی گذارد در ایران بمانید و پیش از عید برایتان دعوتنامه و ویزا می فرستد.
فرنوش: اتفاقا خوب کاری می کند که ما را سالی یک بار از این محیط عقب مانده بیرون می کشد و چشممان با تمدن، پیشرفت و واقعیت ها آشنا می شود. اروپایی ها با کنار گذاشتن خرافات توانسته اند زندگی مرفهی برای خود فراهم کنند.
سعید: بله، من هم قبول دارم خرافاتی مانند نحسی سیزده، بدقدمی، خوش قدمی، شانس و بسیاری دیگر از این قبیل، ما را گرفتار کرده و از پیشرفت ها و علوم عقب رانده است.
فرنوش: منظور این ها نبود. اساسا تصوراتی که ما از خدا داریم خرافقی است. چیزهایی را که به عنوان حلال یا حرام معرفی می کنند دست و پا گیر بوده، فکر آدم را قفل می زند و نمی گذارد آزاد باشد، و اساسا مانع تفکر و پیشرفت های علمی می شود. به قول جلال بعضی از مفاهیم دینی ساخته ذهن بشر است، اینها موجب عقب ماندگی ماست. ما باید از این قیود رها شویم تا به جایی برسیم.
سعید: ببین! من هم ممکن است در این امور شک و تردید داشته باشم ولی انصافا آیا ما چون خدا را قبول داریم عقب مانده ایم؟ چه اشکالی دارد آن دانشمند مخترع و آن کاشف بزرگ اهل نماز، اهل دعا و قرآن و اعتقادات نیز باشد؛ چنان که افرادی را از ادیان مختلف سراغ داریم که به این امور، به قول شما خرافی به شدت اعتقاد داشته اند ولی در عین حال در علم و دانش و صنعت سرآمد بوده اند. مثل آلبرت اینشتین که یهودی موحدی بوده یا همین دکتر حسابی خودمان که شاگرد اوست و نظریه فیزیک او در جهان مطرح شد و جایزه ای هم دریافت نمود، حافظ قرآن و پای بند به دستورات دینی بوده است. اینها شدیدا معتقد به خدا و مذهب بوده اند. بنابراین به نظر نمی رسد اعتقادات دینی باعث عقب ماندگی باشد. تازه بسیاری از متفکرین و شرق شناسان معتقدند مسلمانان را عمل نکردن به دینشان، عقب رانده نه مسلملن بودنشان. البته همین مقدار برای پذیرفتن تمام اعتقادات کافی نیست. من خودم تردیدهایی دارم که گاهی با یکی از دوستانم مطرح می کنم.
فرنوش: اصلا این بحث ها را رها کن، خوش باش و از فرصت جوانی استفاده کن. حالا معتقد باشی یا نباشی، به قول خودت ربطی به پیشرفت ندارد، پس چه ضرورتی دارد که بررسی و تحقیق کنی؟
سعید: آخر خیلی سرنوشت ساز است، زیرا اگر حرف آنها درست باشد و در پس این عالم معادی در کار باشد، در این صورت بی اعتقادی موجب بدبختی ابدی خواهد شد و در این صورت رفاه مادی ارزشی ندارد. البته اگر تحقیق کردم و فهمیدم که بی پایه و بی اساس است، ضرر نکرده ام، برمی گردم و جوانی می کنم.
فرنوش: راستی ساعت چند است؟ قراری داشتم که باید بروم.
سعید: تازه 6/5 است.
فرنوش: دیرم شده، بیا برگردیم.
سعید: احمد ساعت 7/5 با موتور در میدان تجریش منتظر من است اگر بخواهی تو را هم می رسانیم.
فرنوش: خیلی ممنون من باید زودتر بروم، خداحافظ.
سعید: خداحافظ خوش آمدی.[/size]

ادامه داره
علی علی

[ad_2]

 

حرز امام جواد

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا