جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
31 خرداد سالروز شهادت شهید چمران…
31 خرداد سالروز شهادت شهید چمران…
کراواتاستاد گیر داده بود که همه باید کراوات بزنن می گفت سر جلسه امتحان بی کراوات بیاین ، دو نمره ازتون کم می کنم مصطفی براش مهم نبود…واسه همین خیلی راحت بدون کراوات اومد سر جلسه استاد هم تهدیدش رو عملی کرد….از مصطفی دو نمره کم کرد نمره اش شد ۱۸…..باز هم بالاترین نمره…. (منبع: کتاب یادگاران)
به مادرتان قول داده ام
مصطفی اومده بود خواستگاریم مادرم بهش گفت:” این دختر صبح ها که از خواب بلند میشه در فاصله ای که دستش را شسته و مسواک می زنه یه نفر تختش رو مرتب می کنه لیوان شیر رو جلوی در اتاقش میاره و براش قهوه آماده می کنه شما می تونید چنین کاری کنید؟ “
مصطفی که خیلی آروم نشسته بود و به حرفای مادرم گوش می داد ، گفت:
” من نمی توانم برای دخترتان مستخدم بگیرم ولی قول می دهم تا زنده ام ، وقتی بیدار شد تختش را مرتب کنم و لیوان شیر و قهوه را برایش آماده کنم”
تا وقتی شهید شد این کار رو می کرد خودش قهوه نمی خورد
اما چون می دانست ما لبنانی ها به قهوه خوردن عادت داریم ، درست می کرد
وقتی هم منعش می کردم ، می گفت:
” من به مادرتان قول دادم تا زنده ام این کار رو برای شما انجام بدهم”
(راوی: همسر شهید مصطفی چمران)
ریزش غرور
شهید مصطفی چمران ماهی یکبار با بچه های مدرسه جبل عامل جمع می شدند و می رفتند زباله های شهر را جمع می کردند. شهید چمران می گفت: با این کار هم شهر تمیز می شود و هم غرور بچه ها می ریزد.
مناجات
خدایا
تو را شکر میکنم که از پوچی ها و ناپایداریها و خوشیها و قید و بندها آزادم نمودی
و مرا در توفانهای خطرناک حوادث رها کردی و در غوغای حیات در مبارزه ی با ظلم و کفر غرقم نمودی و مفهوم واقعی حیات را به من فهماندی.
فهمیدم : سعادت حیات در خوشی و آرامش و آسایش نیست بلکه در درد و رنج و مصیبت و مبارزه با کفر و ظلم و بالاخره شهادت است…
دست نوشته شهید چمران چند لحظه قبل از شهادت
« ای حیات… با تو وداع میکنم. با همه زیبائیهایت؛ با همه مظاهر جلال و جبروت؛ با همه وجود وداع میکنم.
با قلبی سوزان و غم آلود به سوی خدای خود میروم.و از همه چیز چشم میپوشم….
ای پاهای من…میدانم که به فرمان من، مشتاقانه بسوی شهادت، صاعقهوار به حرکت در میآئید.
اما من آرزوئی دارم…..من میخواهم که شما به بلندی طبع بلندم به حرکت درآئید. به قدرت اراده آهنینم محکم باشید.
به سرعت تصمیمات و طرحهایم سریع باشید. این پیکر کوچک، ولی سنگین از آرزوها و نقشهها و امیدها و مسئولیتها را، به سرعت مطلوب، به هر نقطه دلخواه برسانید….در این لحظات آخر عمر آبروی مرا حفظ کنید.
من چند لحظه بعد به شما آرامش میدهم…..آرامش ابدی…
دیگر شما را زحمت نخواهم داد،دیگر شب و روز شما را استثمار نخواهم کرد،دیگر فشار عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد،دیگر به شما بیخوابی نخواهم داد و شما دیگر از خستگی فریاد نخواهید کرد،از درد و شکنجه ضجه نخواهید کرد…..آرام و آسوده، برای همیشه، در بستر نرم خاک، آسوده خواهید بود اما…
اما این لحظات حساس، لحظات وداع با زندگی و عالم، لحظات لقاء پروردگار، لحظات رقص من در برابر مرگ، باید زیبا باشد.»
حرف آخر
ای خدا… من باید از نظر علم از همه برتر باشم تا مبادا که دشمنان، مرا از این راه طعنه زنند. باید به آن سنگ دلانی که علم را بهانه کرده و به دیگران فخر می فروشند ثابت کنم که خاک من هم نخواهند شد. باید همه آن تیره دلان مغرور و متکبر را به زانو در آورم، آنگاه خود خاضع ترین وافتاده ترین فرد روی زمین باشم…![]()
پی نوشت1:از شهید چمران نوشتن خیلی سخت هست…بزرگ مردی که از مناجات ها و دست نوشته هایش به روح بلندش پی می بری…سعی کردم بیشتر از دست نوشته های خود شهید بنویسم….کتاب “خدا بود و دیگر هیچ” شهید چمران را توصیه میکنم مطالعه کنید….حرف آخر شهید چمران توی این پست خیلی برام زیباست….بهش عمل کنیم…برترین از نظر علم…سپس خاضع ترین و افتاده ترین فرد….
پی نوشت2: پیامبر اکرم(ص) فرمود :”هر کس از روی صدق شهادت را طلب کند، خداوند به او ثواب آن را عطا خواهد کرد، هر چند به شهادت نرسد(کنز المعال، ج4، ص421، حدیث)shahidman.persianblog.ir
[ad_2]




