24 سال در فراق سردار صمصام طور؛ فرمانده گردان امام محمدباقر(ع)

خانه » 24 سال در فراق سردار صمصام طور؛ فرمانده گردان امام محمدباقر(ع)

جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]

24 سال در فراق سردار صمصام طور؛ فرمانده گردان امام محمدباقر(ع)

بايد بندهای پوتين را محکم بست، تفنگ را برداشت و با عبور از دريای خون، کربلا را ساخت و عاشورا به پا کرد

بر سر معيارهای اسلامی هرگز نرمش نشان ندهيد که تمام خونها برای اسلام ريخته شده!/ تو فرزند نسلی هستی که همسران، شوهران خود را از حجله ی دامادی به قربانگاه عشق می فرستادند
به گزارش رزمندگان شمال، سردار صمصام طور در روستای کیاکلا قائمشهر در خانواده ای کارگری و کم بضاعت به دنیا آمد. خلبان شهید احمد کشوری از دوستان نزدیک صمصام در دبیرستان بود. آنها در زمینه های ورزشی، دینی، سیاسی با یکدیگر همگام بودند.
صمصام، پس از اخذ دیپلم در کنکور شرکت کرد و در رشته شیمی دانشگاه تهران پذیرفته شد، ولی به علت مشکلات مالی تا مقطع فوق دیپلم ادامه تحصیل داد. بعد از خدمت سربازی، برای استخدام در اداره کشاورزی امتحان ورودی داد و پذیرفته شد. به عنوان تکنسین دامپزشکی برای گذراندن یک دوره مخصوص به تهران رفت. سپس به سمت مسئول نظارت بر امور دارویی، دامپزشکی استان مازندران منصوب شد. صمصام با آغاز مبارزات مردمی علیه رژیم پهلوی به فعالیت انقلابی خود افزود. او عمدتاً برای تظاهرات شعر می سرود و در گردهمایی ها و تجمع مردم علیه رژیم شاه سخنرانی هایی پر شور می کرد. در یکی از تظاهرات مردم کیاکلا اشعاری را که مناسب اربعین شهدای قم به لهجه مازندرانی سروده بود، قرائت کرد.
پس از پیروزی انقلاب و تشکیل بسیج مستضعفان به فرمان امام به عضویت بسیج در آمد. با تشدید غائله کردستان، رهسپار آن منطقه شد. در کنار مبارزه مسلحانه با ضد انقلاب با سخنرانی های کوتاه خود به روشنگری مردم می پرداخت. صمصام در قله های پر برف کردستان مسئولیت گردان روح اللّه را بر عهده داشت. نیروهای وی از محورهای جانوران تا محور دزلی و توتمان مستقر بودند.
سردار صمصام طور در عملیات کربلای5 مسئولیت گروهان شهید یونسی را برعهده داشت و شهید علیرضا بلباسی هم فرمانده گردان بود

.


روایت شهادت سردار صمصام



یکی از همرزمانش می گوید: در آخرین لحظاتی که در مقر خرمشهر بود به دیدارش رفتیم. حدود ساعت 8 صبح بود. در جلوی مقر فرماندهی به دیوار تکیه داده و غرق در اندیشه و اندوه بود. صدای غرش تانک و توپ عراقیها به گوش می رسید. گفت: «وضعیت در محور شلمچه نا مساعد است.برای نیروها نگران هستم، شما بروید قرآن بخوانید و دعا کنید رزمنده ها پیروز شوند.» ساعتی بعد به سمت دشت شلمچه حرکت کرد. فرماندهی گردان محمد باقر(ع) را بر عهده داشت. صمصام حدود ساعت 10 صبح 4 خرداد 1367 با دو دستگاه تویوتا به سوی خط مقدم برای مقابله با حمله عراق حرکت کرد. بلافاصله در منطقه عملیاتی سرگرم سازماندهی نیروها شد. عراقی ها با استفاده از سلاح شیمیایی به خطوط مقدم خودی نفوذ کرده بودند. صمصام با همراهی نیروهایش در مقابل تانک ها و نفربرها ایستادگی کرد. پس از شلیک چند آرپی جی از ناحیه دست زخمی شد، ولی باز هم مقاومت کرد تا گلولهای آرپی جی تمام شد. سپس با سلاح انفرادی اقدام به تیراندازی کرد. در هیمن هنگام پای چپ وی نیز زخمی شد و به زمین افتاد. وقتی یکی از بسیجیان که پیک گردان بود، خواست او را به دوش بگیرد با کمال آرامش به وی گفت: «شما بروید و به خاطر من خود را به خطر نیندازید چون دشمن خیلی نزدیک است.» به این ترتیب سردار صمصام طور در اثر خونریزی زیاد به شهادت رسید.
پیکر سردار شهید صمصام طور در گلزار شهدای روستای کیاکلا از شهرستان قائمشهر به خاک سپرده شد.


نامه های عاشقانه سردار صمصام به فرزندانش:


بابا می آید و چشمان قشنگ تو را خوب می کند



مصطفی جان! سلام بابا!


حالت خوب است انشاءالله؟ بابا شنید که چشمان قشنگ آقا مصطفی درد گرفته! بابا می آید و تو را به دکتر می برد و چشمان قشنگ تو را خوب می کند.
مصطفی جان! مامان و داداش را اذیت نکن بابا! به مامان کمک کن. بابا تو را دوست دارد. درسهایت را خوب می خوانی؟ نقاشی هم حتماً می کشی؟ آره؟ می دانم که برای معصومه قصه هم میگی. به معصومه خانم یاد بده تا بگوید: سلام بر شهیدان
مصطفی جان! برای بابا مشق بنویس و بفرست. منتظرم!
………..
مرتضی جان! سلام
انشاءالله که حالت خوب است، خوب چی کار می کنی؟ با بابا که قهر نیستی؟ چرا مشق نمی نویسی و برای بابا نمی فرستی؟
مامان را کمک می کنی؟ با داداش مصطفی خوب هستی؟ شلوغ نکنی؟
………
معصومه خانم! سلام
حالت خوب است؟
برای بابا یک قصه بگو…
………………….

نور چشم عزیزم مصطفی! تو فرزند نسلی هستی که همسران، شوهران خود را از حجله ی دامادی به قربانگاه عشق می فرستادند

مصطفی جان! مامانت برایم نوشت که تو مریض شدی فرزندم!
مصطفی جان! تو فرزند نسل انقلابی هستی که شعار مردم آن «جنگ جنگ تا رفع فتنه در جهان» است. تو در میان آهن و آتش و دود و عشق و ایثار و شهادت بدنیا آمدی. تو در میان تکبیر کفرشکن الله اکبر متولد شده ای. میلاد تو، میلاد سرخ شهدایی است که در آغوش مادرت هنگام تشییع جنازه آنها، دست کوچک خود را بلند می کردی و محکم و استوار در میان امواج مردم، فریاد مرگ بر آمریکا، مرگ بر صدام و مرگ بر منافق سر می دادی.
نور چشم عزیزم مصطفی! تو فرزند نسلی هستی که همسران، شوهران خود را از حجله ی دامادی به قربانگاه عشق، به کوه طور و منا می فرستاده و پدران هم، خود را ابراهیم گونه به قربانگاه می فرستادند.
فرزندم! از مامانت بخواه تا برایت آهنگ جهاد و شهادت را زمزمه کند و از فداکاری امام حسین(ع) و یارانش، از استقامت حضرت زینب(س) و از ایثارگری حضرت علی اکبر بگوید…

در پایان یک تفنگ برایت می کشم و یک تفنگ هم برای مرتضی



وصیت نامه سردار شهید صمصام طور

بايد وصيت نامه های آتشين نوشت و بندهای پوتين را محکم بست و تفنگ را برداشت، از ميان دريای خون عبور کرد، بايد کربلا را ساخت و عاشورا به پا کرد



سپاس بی کران خداوند منان را که با نعمت انقلاب اسلامی و رهبری پيامبر گونه امام، ما را که غرق شده و آرزوهای استعمار ساخته دنيا خواهی و رفاه طلبی بوديم به دنيای انسانيت و سوز داشتن و عشق و ايثار هدايت کرد.
درود و سلام به ارواح شهدای جنگ، از اينکه توفيق حضور در جبهه ها نصيب اين حقير شده خداوند منان را سپاس می گذارم.
عزيزانم شرافت و آزادگی واقعی بدون تحمل رنج به دست نمی آيد. بايد سينه ظلمت شب را شکافت و به ظالمان هجوم اورد تا فجر و آزادگی و شرافت به دست آيد. قدرتهای استکباری ساليان دراز زندگی انسانی مردم را جولانگاه تمايلا نفسانی و تقاضای ضد انسانی خود قرار دادند . . . اين ها از آنجا که بنياد نظام فکری و اجتماعی آن ها قلدری است جز زبان اسلحه نمی فهمند پس به هر يک از ما واجب است که با مستکبرين بجنگيم.
بايد وصيت نامه های آتشين نوشت و بندهای پوتين را محکم بست و تفنگ را برداشت، از ميان دريای خون عبور کرد، بايد کربلا را ساخت و عاشورا به پا کرد. بايد به سراغ مرگ رفت . . . راه آزادی و دينداری حقيقی، راه پرنشيب و فراز است و موانع و مشکلات فراوان دارد. برای طی اين راه بايد عاشق شد؛ راه عاشق شدن اين است که نخست بايد دردمند بود. بايد درد علی (ع) را در سينه، غم زهرا (س) را در جان، سوز امام حسين (ع) را در عمق جان داشت. اين درد وقتی مايه الهی بگيرد می شود عشق.
پاسدار ارزشهای اسلامی باشيد. با فساد و فحشا و رفاه طلبی مخالفت کنيد که جولانگاه شيطان است و آفت پرور عيه انقلاب. مسجدها را پر کنيد و با داشتن جلسات قرآن و دعا و روح جان خود را از زنگها و رنگهای مادی بزداييد . . . قانع باشيد تا آماده هر گونه فداکاری و ايثار باشيد. گشاده رو و خوش برخورد باشيد اما بر سر معيارهای اسلامی هرگز نرمش نشان ندهيد که تمام خونها برای اسلام ريخته شده. در موقع هجوم مشکلات به خدا پناه ببريد و هرگز از رحمت خدا نااميد نشويد. در موقع هر کاری خدا را حاضر ببينيد جز برای خدا برای احدی تعظيم نکنيد.
با خودشناسی می توان تمامی شيطانهای درون را از بين برد و بر هوای نفس فايق آمد. فرزندانم قدر انسان در دنيا به همت اوست و همت انسان به آرزويش است که هر چه آرزو کمتر باشد تعلق انسان کمتر است. البته اين به معنای بی تفاوتی به مسايل اجتماعی نيست؛ بلکه آن است که دنيا هدف نباشد. مطالعه در تاريخ و قرآن، توکل به خدا، برنامه ريزی در کارها، داشتن شرافت، داشتن آزادگی، رعايت ارزشهای اسلامی و اخلاق اسلامی در کار و شغل حتی در تجارت . . . در نظر گرفتن رضايت خدا و نه رضايت مردم، توجه به امدادهای غيبی، خوش خلقی و گشاده رويی، توجه به مرگ، زياد گوش کردن و کم حرف زدن،
سعی کنيد هميشه دردمند باشيد که بی دردی نشانة سقوط انسانيت انسان است.
والسلام صمصام طور



روح مان با یادش شاد، با ذکر صلوات

[ad_2]

 

حرز امام جواد

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا