جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
2- مراحل تکامل جنین در رحم
خداوند بر انسان از جهت افرینش او منت می گذارد که ؛ در اثر خلقت و حسن تدبیر بشر را برای پیمودن راه سعادت و حیات ابد آماده می سازد و بدین طریق سیرت نظام آفرینش به ظهور و ثمر می رسد . «و لقد خلقنا الانسانَ من سُلاله من طین » و همانا انسان را از عصاره ایی از گل آفریدیم . و ظاهر از لفظ انسان نوع است که بعض افراد آن از اجزایی از آب و گل آفریده شده مانند آدم ابوالبشر و همسرش حوا(ع)، بدین صورت که اجزاء خاک و گل به صورت اعضا و جوارح درونی و بیرونی درآمده و سپس روح موهبت الهی به آن دمیده شده و ظاهر از خلقت تحول به طور تدریج است ( ثُمَّ جَعَلناهُ نُطفَهً فی قرار مکین … » ثم حرف تراخی است به این که نظام خلقت سلسله بشر پس از آفرینش آدم (ع) و حوا تغییر یافت و از طریق تناسل مقرر شد به این که دمیده تناسلی زوج در رحم زوجه ریخته استقرار یابد و سپس به تدریج رو به رشد نهاده تحولاتی بر آن رخ می دهد . ( ثُمَّ خَلَقنا النطفه علقه … ) و پس از گذشت مدتی ماده تناسلی را به صورت علقه و خون بسته درمی آورد . ( فخلقنا العلقه مضغه ) آن گاه خون بسته را به صورت مضغه وگوشت جویده در می آورد . ( فخلقنات المضغه عظاماً … ) آن گاه گوشت جویده در اثر رشد و تحول به صورت استخوان و اسکلت بدن در می رود ( کسونا العظامَ لحماً ) و در اثر رشد و تحول دیگری گوشت بر استخوانها روئیده و طرح اعضا و جوارح درونی و بیرونی بدن ریخته و تنظیم خواهد شد . ( ثُم أنشأناهُ خَلقاً آخَرَ … ) در آیات تحول نطفه و ماده تناسلی به صورت علقه و خون بسته و هم چنین تحول و حرکت علقه به صورت گوشت جویده و نیز حرکت و تحول گوشت جویده به صورت استخوان و هم چنین روئیدن گوشت و طرح اعضا درونی و بیرونی به حرف فاء تعبیر شده و از نظر تناسب آن ها با یکدیگر است زیرا سیر و تکامل ماده تناسلی بر اساس نیروی نباتی است و بر حسب جریان نظام خلقت از صورت نیروی نباتی و رستنی قدم به مرحله بالاتری نهاده و سنخ دیگر ارج دارتر است و آن نیروی حیاتی نطق و رشد اراده و تعقل به طور قوه و استعداد و هیولی است . به عبارت دیگر نیروی نباتی اعضاء و جوارح که به حد کمال برسد شایسته می شود که روح حیات ابد که اراده و روح تعقل است به آن بدمد و تعلق بیابد و بر آن احاطه و تدبیر نماید و تنزل روح که حیات ابد است به عالم ماده و طبع بدین معنا خواهد بود . بر این اساس گفته شده به این که روح جسمانی الحدوث و روحانی البقاء معرفی شده است یعنی روح موهبت الهی و یگانه امانت است که از عالم ملکوت تنزل داده شده و به عالم ماده و طبع ارتباط ذاتی یافته و از آن در آیه بانشاء سنخ دیگر از خلق و آفرینش تعبیر شده است ولی پس از حرکت و رشد این اعضاء مادی قوه الهی و نیروی زیاده بر تصور است که به طور تدریج قدم به مرحله نطق و فعلیت حقیقی می گذارد و شروع به سیر و نیل به مقامات انسانی آغاز می شود چه به لحاظ تحول و ارتقاء به درجات عالی انسانی که زیاده بر تصور است هم چنین به لحاظ انحطاط بدرکات نازله همجیت و سبعیت و درندگی که برای بشر میسر است و همه این مراحل به طور قوه و استعداد در نیروی روح به ودیعت نهاده شده است و در این نظام سیر و حرکت و آزمایش حقیقت خود را خواهد یافت بدان نصاب خود را خواهد رسانید . خلاصه در نطفه نیروی علقه و مضغه و روئیدن استخوان نهاده شده که به سیر تکاملی عالم طبع این مراحل تحول را می پیماید هم چنان که در مورد سایر حیوانات و حشرات این چنین است ولی به خصوص نیروی حیات نطق و ادراک که سنخ مغایر با مراحل مادی و تکامل نطفه و علقه است چنان چه روح نطق و ادراک به آن دمیده شود تعلق موجود مجرد مباین با جسمانیت اعضاء است .
بدین نظر خلق دیگر و تبدل به صورت دیگر خواهد بود بدین نظر بشر مرکب از اعضاء و جوارح و دیگر از نیروی روح مجرد است که به بدن تعلق تدبیر و بر آن احاطه دارد و صفات هر یک از بدن و روح مباین با یکدیگر است زیرا اعضاء و جوارح موجود مادی و بی خبر از خود می باشد ولی روح مجرد و نیروی حیات ابد و ادراک و نطق است هنگام که ساختمان اعضاء و جوارح انتظام یابد محل قابل خواهد بود که روح نطق باذن پروردگار به آن دمیده شود و فردی از انسان که مرکب از اعضاء مادی و روح مجرد یعنی نفس تعلقی است تحقق بیابد . این نظر که انسان مرکب از اعضاء مادی و روح مجرد به طور انضمام است صحیح نیست زیرا روح که به جنین دمیده می شود نیروی محض و استعداد است و هیچ گونه فعلیت ندارد هم چنان که آب و خاک دو صورت فعلیت که هر یک اثری بر آن مترتب می شود و به صورت انضمام و گل درآیند صحیح است ولی روح محض استعداد است و فعلیت ندارد و ظاهر از آیه ( أنشأناه خلقا آخر ) و هم چنین آیه ( و نَفَختُ فیه من روُحی از روح خود در آن دمیدم . ) ، دمیدن روح است به جنین و
عبارت از تحول جنین است به مراتب بالاتر و نیروی نباتی آن به صورت ادراک و نطق و انسان در می آید یعنی نفس ( روح ) که قوه محض است جسمانی الحدوث می باشد و هر لحظه نفس از روزنه ها که به عالم خارج دارد مانند نیروی شنوائی و بینائی و چشائی و غیرها استفاده می نماید . انسان یک موجود دارای نیروی تفکر و تعقل و تصور و تصدیق و هم چنین دارای نیروی ماسکه و هاضمه و دافعه است و همه ظهور آثار نفس تعلقی است که با بدن آمیخته و آن را تدبیر می نماید و هر لحظه نفس ناطقه از روزنه هایی که به خارج دارد مانند نیروی شنوائی و بینائی قدرت و احاطه بیشتری کسب می نماید و از بدیهیات به نظریات راه می یابد تا آن جا که هنگام مرگ و قبض روح تمام حقیقت انسان همان روح مجرد است که پس از قطع تدبیر از بدن استقلال یافته با هر قدرت و احاطه علمی و خلقی که داشته و کسب نموده است و بر حسب آیه ی «قل یَتَوَفَّاکُم مَلکُ الموت و کلُ بکُم ؛ بگو : فرشته مرگ که بر شما گمارده شده ، جانتان را می ستاید ، در عالم برزخ روح تحت تدبیر و نظارت ملک الموت و اعوان او قرار خواهد گرفت و بدن عنصری پس از مرگ به منزله فضله ای است که روح از تدبیر آن بی نیاز گشته و استقلال یافته و آن را به کنار افکنده است و بدن نیز به صورت جسمی بی حس و بی حرکت در آمده و محکوم نظام طبع خواهد بود . خلاصه از هنگام دمیدن روح به جنین که به آن نفس ناطقه گفته می شود تا هنگام مرگ انسان را موجود واحد و نیروی غیبی و متحد با بدن و تعلقی است که هر گونه آثاری و تأثیر دارد از تصور و تصدیق و تفکر و تعقل و بینائی و شنوائی و نیروی هاضمه و ماسکه و دافعه ظهوری از آثار نفس ناطقه و تعلقی است که موجود واحدی است که رأس آن نفس ناطقه و دنباله آن بدن قوای عامله آن خواهد بود و هنگام که در آستانه مرگ درآید علاقه تدبیر نفس از بدن قطع شده روح مستقل در وجود شده و از تدبیر بدن منصرف و بی نیاز خواهد گشت و بر حسب آیه (قل یَتَوَفَّاکُم مَلکُ الموت و کلُ بکُمـ روح که ملک الموت آن را قبض می نماید همان است که مورد خطاب جمله یتوفیکم و جمله و کل بکم می باشد و عبارت از انسان به تمام حقیقت آن است نه جزئی از مجموع دو جزء و مراد از جمله و نفخت فیه من روحی روح به جنین دمیده می شود و جنین دارای نیروی نباتی بوده به صورت انسان در می آید نه به طور انضمام روح و نفس است که اثر آن مغایر با اثر ذات و آثار دیگری باشد . بالاخره انسان حقیقت و موجود واحد است چه هنگامی که نفس تعلق به بدن داشته و چه هنگام مفارقت روح از بدن نیز حقیقت انسان همان روح مجرد است که مورد قبض ملک الموت قرار می گیرد و فرق این دو حالت روح آن است که هنگام دمیدن روح به جنین قوه محض ادراک و شعور بوده و فعلیت نداشته ولی پس از اندک زندگی و استفاده از نیروی شنوائی و بینائی در اندک زمانی نیروی ناطقه شروع به کسب قدرت و احاطه می نماید و به تدریج بر قدرت و احاطه روحی و ادراک کلمات خود می افزاید و جنبه استقلال روح تقویت یافته و افزوده می شود . و بدین منوال در دوره جوانی و کهولت و غیر آن روح از نظر قدرت و احاطه فکری و تعقلی عظمت یافته گرچه باز وجود آن تعلقی است و قوام آن متعلق به بدن عنصری است و همه گونه آثار فکری و طبیعی از آن به ظهور می رسد مانند تفکر و بینائی و شنوائی و هم چنین آثار هاضمه و ماسکه و جاذبه و بدین وسائل روح به تدریج آماده شده و عظمت و قدرت یافته و جنبه استقلال آن تقویت شده که چنان چه روح و رابطه او از بدن قطع شود در وجود مستقل خواهد شد و به عالم برزخ منتقل شود . در صورتی که روح که به جنین دمیده شده چنان چه سقط شود و یا نوزاد بمیرد از نظر این که روح نوزاد حدی از تعقل و تفکر کسب ننموده مرتبه ضعیفی از وجود در برزخ خواهد داشت ولی شخص سالخورده چنان چه بمیرد روح او مستقل و از بدن بی نیاز می گردد . جمله ی « … فَتَبارکَ اللهُ أحسنُ الخالقینَ » مبنی بر مدح و ستایش ساحت کبریایی است که برکت و رشد بی نهایت و بقاء ابدی نظام خلقت را بر آفرینش سلسله بشر استوار نموده و آن را محصول نظام هستی و بهترین مسطوره صفات ربوبی معرفی نموده و مفهوم خلقت و تحول و پدید آوردن که دارای درجات بی شمار است ساحت پروردگار خود را به طور اصالت خالق و به طور اطلاق خود را آفریدگار معرفی نموده و خلاصه آن را درباره خلقت و آفرینش سلسله بشر ارائه داده است . و به طور تلویح به خلقت بشر و صورت علمی و نقش روانی و اثر عملی و جوارحی وی اشاره نموده و خاطرات و انتقالات علمی ازمقوله تصور و یا تصدیق همه را از شئون خالقیت خود معرفی نموده که پرتوی از اشعه خلقت به طور اصالت کبریائی است که بر روح و روان بشر هر لحظه می تابد و به صورت علمی و اعتقادی و اثر جوارحی و حد وجودی روح و فعلیت روان ظهور می نماید و همان طور که رابطه آفریدگار با موجودات نظام هستی و تحول و تبدل آن فقط بر اساس رابطه خلق و آفرینش است صحنه هستی را هر لحظه ربط محض ارائه می دهد هم چنین رابطه روح انسانی با افکار و اندیشه روانی و صورت اعتقادی خود رابطه خلقت و شعاعی از موهبت کبریائی است که صورت های علمی و اعتقادی را بر روان انسانی افاضه می نماید و آینه روح را درخشان و به صورت خلقت ارائه می دهد و بشر به لحاظ تصور و تصدیق و صورت علمی و آثار و حرکات جوارحی مسطوره ای از صفت خالقیت خود معرفی می نماید .
بالاخره حرکات و سیر و سلوک بشر طولی خواهد بود و فقط از طریق اعتقاد و حرکات جوارحی و از مقوله افاضه و افرینش است که در اثر سیر و حرکت طولی خود را بیابد و سیرت و کمون خود را به صورت فعلیت و کمال درآورد چه طریق سعادت و قرب و تشبه به صفات کبریائی باشد و یا از طریق قطب مخالف و شقاوت و محرومیت بسوء اختبار ، خود باشد از نظر این که شعاعی از افاضات بی دریغ همه را یکسان فراگرفته و هر یک را به هر مقصدی که خود برگزیده سوق می دهد و به هدفش می رساند . خلاصه از جمله اسماء حسنی ساحت پروردگار صفت احسن الخالقین است و بشر را بدین موهبت فضیلت بخشیده و پرتوی از صفت آفرین را به او موهبت فرموده و نمونه صفت خالقیت به طور اصالت و به نحو احسن ساحت کبریائی معرفی نموده که محصول و غرض از جهان هستی و نظام خلقت است و این سنخ از خلقت غرض اصلی است و سایر درجات و مظاهر موهبت هستی طفیلی و به طور تبع می باشد و در جمله « فتبارک الله » برکت و گسترش نعمت اطلاقی و سعه آثار صفات کبریائی را به لفظ جلاله نسبت داده و صحنه امکان را از هر سو به طور ابد فراگرفته از نظر این که در خلقت و در آفرینش مجردات مانند صورت های علمی و طبیعی و حرکات جوارحی سلسله بشر را نمونه صفات کمال واجب خلاصه فرموده است .
پس از رهگذر بشر از جهان طبع و زندگی وی در نظام عمل و آزمایش ناگزیر در آستانه مرگ خواهد درآمد و نظر به این که غرض از عمل و آزمایش عالم آخرت و جزاء است به عالم برزخ و قیامت انتقال خواهد یافت . و شئون وجودی که کسب نموده مورد بررسی و رسیدگی قرار می گیرد و نظر به این که سیر و سلوک و تحولات بشر رو به تکامل و حیات ابد است و به مرگ موت گفته می شود از نظر این که روح بدن عنصری خود را رها می نماید خود استقلال خواهد یافت و حیات حقیقی وشهود روانی اوآغاز می شود، بر این اساس ، عالم برزخ و قیامت عالم شهود است و سرائر خود را می یابد . نظام جهان از کرات آسمان و زمین پهناور و پدیده های آن پیوسته در حرکت حیاتی و جوهری خود به سوی عالم قیامت ادامه می دهد و نظر به این که حیات و ادراک منتها سیر وجود و هستی است گسترده این جهان به سوی نظام آخرت که بر اساس حیات و ادراک است رهسپار می باشد و هر یک از موجودات جهان نیز به سوی غرض حیاتی خود در حرکت بوده و پس از وصول شخصیت آن تحقق یافته به کمال مناسب نائل خواهد آمد و هنگامی که نظام متحول جهان طبع گسیخته شود ، زمان دیگر مفهوم ندارد . آن گاه به خواست پروردگار نظام عالم برزخ نیز پایان می پذیرد خاک اعضاء و جوارح هر یک از افراد بشر از اقطار جهان گرد آمده به اذن پروردگار روح هر یک از افراد بشر نیز به بدن سابق خود ارتباط یافته احاطه خواهد نمود و به صحنه قیامت قدم خواهند نهاد و این آخرین مرحله ئی است که بشر از عوالم خواهد پیمود و منتهای این صحنه بهشت و یا دوزخ خواهد بود جالب این که در آیات فوق برای اثبات وجود خدا و قدرت و عظمت او از همان دلیلی استفاده شده است که در سوره حج برای اثبات معاد ، و آن مسئله مراحل مختلف خلقت انسان در عالم جنین است و اتفاقاً در ذیل همین آیات مورد بحث چنان که دیدیم گریزی به مساله معاد نیز زده شده است .
آری از یک سو می توان عظمت خدا را از عجائب خلقت انسان در مخفی گاه رحم که هر روز شکل و نقش تازه ای به خود می گیرد شناخت که گویی جمعی نقاش چیره دست ، گروهی صنعت گر و ابداع گر ماهر در کنار این قطره آب نشسته اند و شب و روز روی آن کار می کنند و این ذره ناچیز را در زمان بسیار کوتاهی با ظرافت فوق العاده از مراحل و گذرگاه های مختلف حیات می گذرانند . اگر می توانستیم از مراحل رشد و نمو جنین به طور کامل فیلم برداری کنیم و آن ها را از مقابل چشم بگذرانیم آن گاه
می فهمیدیم چه شگفتی ها در این کار نهفته است ؟ هر چند پیشرفت فوق العاده جنین شناسی در عصر ما و تحقیقات روز افزون دانشمندان و تجربیات و آزمایش هایشان روی این امر ، بسیاری از مسائل را روشن ساخته و هنگامی که انسان در برابر نتیجه این تحقیقات قرار می گیرد بی اختیار جمله فتبارک الله أحسن الخالقین را زمزمه می کند ، از سوی دیگر این آفرینش های پی در پی که هر روز چهره تازه ای به خود
می گیرد ، و اصولاً پیدایش یک انسان کامل از یک قطره کوچک آب ، بیانگر قدرت خداوند بر مسأله معاد و بازگشت انسان به زندگی مجدد است ، و به این ترتیب با بیان یک دلیل دو هدف و با یک کرشمه دو کار، انجام شده است ، خدای سبحان در این آیات سرگذشت شاهکار فرآیند آفرینش را در راستای مبدأ و معاد به حکیمانه ترین وجه و زیباترین شیوه بیان داشته است . اگر آدمی از پایین ترین مراتب خرد بهره داشته باشد منکر معاد نمی شود و آن را بعید نمی شمرد . حال ببینیم امام سجاد (ع) فرآیند مذکور را از کدام دریچه می نگرد . آن حضرت ، پس از نافله ی شب عرضه می دارد : « اَلّلهمَّ وَ أنتَ حَدَرتَنی ماءً مهیناً من صُلب مُتَضائق العظام حَرجَ المسالک إلی رَحم ضَیِّقَه … ؛ بار خدایا ! من قطره آبی بی مقدار بودم که مرا از پشت پدر ، از میان آن استخوان های درهم فشرده و راه های باریک به تنگنای رحم مادر ، در پس آن پرده ها که بر آن پوشیده ای ، فرو افکندی . مرا از حالی به حالی درآوردی ، تا آن گاه که صورتی تمام یافتم و اعضا و جوارح من قوام گرفت ، آن سان که در کتاب خود آورده ای : نطفه ای بود ، آن را خونی لخته ساختی ، سپس چیزی همانند گوشت جویده ، سپس استخوان آفریدی و آن استخوان را به گوشت پوشانیدی و مرا چنان که خود خواسته بودی ، آفرینش دیگری دادی ، تا چون نیازمند روزی تو شدم و از فریادرسی فضل و احسان تو بی نیاز نبودم ، از زیاد آمد طعام و آبی که به کنیز خود ، همان کس که مرا در درون او در قرارگاه زهدانش نشاندی ، روزی می دادی ، قوت مرا مقرر داشتی .
[ad_2]




