ای وجودی که سبب شــد خلقت افلاک را
ای خدا فرموده بس در حقّ او لــولاک را
ای یگانه بر گزیده از میان هر چه هســت
ای به یُمنت معتبر گرداند آب و خــاک را

مُنجیِ انسان ز جهلِ محض و نُقصان و هَدَم
آنکه هستی از وجودش دور گردید از عَدَم
هر چه علمِ خلقت و کون و مکان را عالِمی
شهر علمی نیک گفتی این حدیث تــاک را

قَدرِ حِلمت نهضتی در اُمَّـتَت ایجاد کرد
شأن صبرت خدشــه بر کابینۀ بیداد کـرد
تیغِ عزمَت تارک کفر و نفاق آنسان شکافت
تا اَبَد با خود بَرَند این ثُلمه و این چــاک را

باب زهرائی (س) همان فوق نساءِالعالمین
دوستی با او سَزَد پاداش ربّ العالمیــــن
همسرِ شایستۀ اولّ امام عشـــق بــود
از گُلی همچون تو گیرند این گُلاب پـاک را

ای پیامت معنیِ اعجاز والای خداســت
برترین پیکِ اُولُوالعَزم و زِهَر نُقصان جداست
ایــن دلیل جُرأت و عزمِ امانتدار بـود
زین سبب باید ستود آن چهرۀ بی بــاک را

یکتنه بر بُت پرستی همچـو شیری تاختی
مُضمَحِل این رسم ِ مردود و غلط را ساختـی
آنهمه ظلم و ستم در سینه ها چون خار بود
عَزمِ طوفانت فنا ساخت هر خَس و خاشاک را

در پیِ ابلاغ دین افزون مصیبت دیده ای
بس شما تتها در این رَه از همه بشنیده ای
سینه پُر درد است «خادم» ، از غمِ اُمّت مگوی
کی تَسَلـّی می دهد این سینۀ غمنــاک را

اصطلاحات:

لولاک: لولاک لما خلقت الافلاک – اگر نبود بخاطر وجود نازنینت افلاک (دنیا )را خلق نمی کردم.

حدیث تاک:حدیث معروف (انا مدینه العلم و علی بابها )من شهر علمم و علی دروازه ی ورود به آن شهر .