جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
یک مناظره ی شیرین ادبی (لطفا کامل بخونید؛ ضررنمیکنید!)
:rolleyes: حمید مصدق:
تو به من خندیدی
و نمیدانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم…
باغبان از پی من تند دوید،
سیب را دست تو دید،
غضب آلود به من کرد نگاه،
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک…
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرارکنان
میدهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا باغچه ی کوچک ما سیب نداشت؟؟ !!! ……….
[ad_2]




