جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
گزیده ای از سخنان زیبای دکتر شریعتی
بیست و نه خرداد سالروز درگذشت دکتر شریعتی سالگرد دکتر شریعتی سخنان دكتر شريعتي جملات علي شريعتي اس ام اس جملات زيباي دكتر شريعتي حرفهاي دكتر شريعتي اس ام اس سخنان قصار دكتر شريعتي مناجات دكتر شريعتي جملات عاشقانه دكتر شريعتي گزيده اي از نوشته هاي دكتر علي شريعتي اس ام اس دکتر شریعتیدر دشمنی دورنگی نیست .کاش دوستان هم در موقع خود چون دشمنان بی ریا بودند .* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بددیگران ابراز انزجار می کند کهدر خودش وجود دارد* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آنجا كه چشمان مشتاقی برای انسانی اشك می ریزد،زندگی به رنج كشیدنش می ارزد.* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن! پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی.* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کندپرهایش سفید می ماندولی قلبش سیاه میشود* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است (دکتر علی شریعتی)* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم (دکتر علی شریعتی)* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری (دکتر علی شریعتی)* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد (دکتر علی شریعتی)* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد
هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *من چیستم؟لبخند پر ملامت پاییزی غروب در جستجوی شب
که یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات ، گمنام و بی نشان
در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *چه امید بندم در این زندگانیکه در نا امیدی سر آمد جوانی
سرآمد جوانی و ما را نیامد
پیام وفایی از این زندگانی* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *عشق تنها کار بی چرای عالم است ، چه ، آفرینش بدان پایان می گیرد* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *آیا در این دنیا کسی هست بفهمدکه در این لحظه چه می کشم ؟ چه حالی دارم؟
چقدر زنده نبودن خوب است ، خوب خوب خوب* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبودهنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم
و هنگامی تشنه آتش شدم،
که در برابرم دریا بود و دربا و دریا ..!* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *از دیده به جاش اشک خون می آیددل خون شده ، از دیده برون می آید
دل خون شد از این غصه که از قصه عشق
می دید که آهنگ جنون می آید* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *حرف هایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *چو کس با زبان دلم آشنا نیستچه بهتر که از شکوه خاموش باشم
چو یاری مرا نیست همدرد ، بهتر
که از یاد یاران فراموش باشم* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد،آدمی را همواره در پی گم شده اش،
ملتهبانه به هر سو می کشاند* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *مهربانی جاده ای است که هرچه پیش می روند ، خطرناک تر می گردد* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیستاسراف محبت است* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن.* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *دلی که از بی کسی غمگین است ، هر کسی را می تواند تحمل کند.* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *.عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *.اگر پیاده هم شده است سفر کن ، در ماندن می پوسی* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *.خدا و انسان و عشق ، این است امانتی که بر دوش ما سنگینی می کند.* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد.* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *مرا کسی نساخت ، خدا ساخت . نه آنچنان که کسی می خواست ، که من کس نداشتم . کسم خدا بود ، کس بی کسان.* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *.هر کسی را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند ، بدان گونه که احساسش می کنند ، هست.* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *.استوار ماندن و زیر هر باری نرفتن ، دین من است.* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آنجا كه چشمان مشتاقی برای انسانی اشك می ریزد،زندگی به رنج كشیدنش می ارزد.* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *عشقی فراتر از انسان و فروتر از خدا نیز هست؛و آن دوست داشتن است* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *دوست داشتن از عشق برتر استو من هرگز خود راتا سطح بلند ترین قله عشق های بلند ، پایین نخواهم آورد* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *و اکنون تو با مرگ زفته ای ؛و من این جا ، تنها به این امید دم می زنم که با هر نفس ، گامی به تو نزدیک تر می شوماین زندگی من است* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
غریقی در طوفان تنها مانده استآخرین فریادهای خسته اش راکه تو را می خواند ـ بشنو ، بشتاب ، او را دریاب* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *همچون شمع که در گریستن خویش ، قطره قطره می میردذوب می شوم و محو می شوم و پایان می گیرم* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *چه دشوار شده است دم زدن ..! !در این جا که هر درختی مرا قامت تفنگی استو صدای هرگامی غمم !* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *تو می دانی که مناز میان همه نعمت های این جهان ، آن چه را برگزیده ام و دوست می دارمتنهایی است* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ای که تو آن من دیگرمیای تو که آن توی دیگرتمزاد سفر برگیر و قدم در راه نِهکه من در پایان راهبی صبرانه منتظر رسیدن توام* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *ای که هوای من شده ایدم زدن د تو حیات من است* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند ( دکتر علی شریعتی)* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر (دکتر علی شریعتی)است* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *خدایا آتش مقدس شک راآنچنان در من بیفروز
تا همه یقین هایی را
که در من نقش کرده اند بسوزد
وآنگاه از پی توداه ی این خاکستر
لبخند مهر او بر لبهای صبح یقین
شسته از هر غبار طلوع کند
[ad_2]




