جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
گرسنگی پدرانه
گرسنگی پدرانه
نویسنده: گوردون دالبی [زمینه مقاله: روانشناسی]
گوردون دالبی میگوید “زخمهای پدرانه در میان همه ما همه گیر است. در نتیجه ما میبینیم مردان بدون پدری را که با یک مردانگی جعلی همچون زرهی بزرگ میشوند. اما تا وقتیکه پسرهایشان با این واقعیت روبرو نشوند که از نظر احساسی بیکس هستند آنها هرگز به سراغ درمانی که به آن نیاز دارند نمیروند.
مدتی پیش من تعداد 350 پدر را با چنین سوالی مورد بازبینی قرار دادم: وقتیکه شما برای اولین بار یک پدر شدید آیا پدر خودتان به شما پیشنهاد کمک داد ، شاید با یک تلفن ، یک نامه یا یک ملاقات ، آیا او به شما دلگرمی ، حمایت و یا نصیحتی ارائه داد؟
فقط پنج دست بالا رفت.
بنابراین آیا تعجبی باقی میماند که چرا ما از فرزندانمان عقب میکشیم؟
در موقعیتی دیگر من از 150 مرد پرسیدم که “آیا وقتیکه شما در حال بزرگ شدن بودید ، آیا پدر شما به شکل سودمندانهای درباره مسائل جنسیتان با شما صحبت کرد؟”
فقط دو نفر جواب آری دادند.
پس نباید جای تعجبی باشد که چرا جنسیت مردان یک حالت سرگشتگی و غیر قابل کنترل پیدا کرده است؟
در هر دو مورد نظرسنجی مردان انتخابی به هیچ وجه غیر عادی نبودند. اکثریت آنها صاحب شغل و خانواده بودند و ارزشهای اجتماعی را تا حد زیادی در نظر داشتند.
تقریبا در طی پانزده سال صحبت درباره مسائل مردان در گوشه و کنار جهان ، من به ندرت دیدهام که این نسبتها تغییری داشته باشند. زخمهای پدرانه تقریبا بین همه ما حالت همهگیر دارد ، و این مساله در طی نسلها تاکنون بیشتر نیز شده است ، به شکلی که تاثیرات آن چنان مخرب شده است که ما دیگر نمیخواهیم آن را امتناع کنیم. تمدنهای سالم از زمانهای اولیه نقش حیاتی پدران را تشخیص دادهاند.
یک کشیک کاتولیکی که من میشناسم درباره زن راهبهای صحبت میکرد که در زندان مردان کار میکرد. یک روز او گفت که یکی از زندانیان از او خواسته بود که برای مادرش یک کارت روز مادر بخرد. او این کار را انجام داد و این مساله در همه جای زندان پیچید. بعدا آنقدر تقاضا برای این کارتها زیاد شد که او مجبور شد چند جعبه بزرگ از کارت هدیه روز مادر به شکل رایگان برای زندانیها تهیه کند. سرپرست زندان از هر زندانی خواست که به صف شده و بعدا همه آنها در داخل سلولهای خودشان به صف شدند تا اینکه کارتهایشان را دریافت کنند.
هفته آینده ، زن راهبه نگاهی به تقویم خودش انداخت و تصمیم گرفت که با شرکت تولید کننده کارتهای تبریک تماس بگیرد و به همان تعداد کارت تبریک برای روز پدر سفارش بدهد تا اینکه از یک هجوم برای داشتن آن پیشگیری کند. وقتیکه روز پدر نزدیک شد سرپرست زندان اعلام کرد که کارتهای روز پدر به شکل رایگان در کلیسای زندان به زندانیان داده میشود. زن راهبه بسیار متعجب شد وقتیکه دید حتی یک زندانی درخواست کارت هدیهای برای روز پدر نداشت.
زخمهای پدرانه اغلب به خاطر غیبت احساسی و فیزیکی پدران است. هر چند که غیبت احساسی پدران سختتر تشخیص داده میشود.
شما میتوانید یک موجود زنده را به دو طریق بکشید. در مورد یک گیاه برای مثال شما میتوانید آن را ببرید ، آن را له کنید یا اینکه به آن ضربه بزنید. یا اینکه شما فقط میتوانید آن را به حال خود رها کرده و به آن آب ندهید. موجود زنده نیاز به انرژی وارده دارد. با رها شدن از بین میرود.
در روح مردان ، سلاح تخریب کننده “شرم” است. وقتیکه پدری فرزند خود را در آغوش نگرفته ، او را تشویق و راهنمایی نمیکند و از او محافظت نمیکند ، یک پسر با این فکر بزرگ میشود که “پدر برای من ارزشی قائل نیست. من نبایستی ارزش زیادی داشته باشم.” او همانند یک مرد واقعی احساس نمیکند ، و در این دنیا این اعتماد به نفس را ندارد که با قدرتی که در دست دارد میبایست سرنوشت خود را بسازد. او به خاطر رها شدن و نرسیدن به عمیقترین نیازهایش شرم و عصبانیت چشمگیری را احساس میکند.
در حالیکه به خودش و دیگر مردان اعتماد ندارد ، او به آسانی یک مردانگی قلابی را برای خود انتخاب میکند ، که شامل س*ک/س سریع ، الکل ، انزوا و خشونت میشود. بنابراین زندانها در حال متورم شدن هستند. با وجود این حتی میانگین مردانی که امروزه قانون را رعایت میکنند یک پدری نداشتهاند که به آنها گفته باشد “تو پسر من هستی و من تو را دوست دارم” یا اینکه به او کمک کرده باشد استعدادها و تواناییهای منحصر به فردش را شناسایی کند. به عنوان یک پسر کوچک در یک جمعیت بزرگ از مردان ، او زندانی میلههای شرم رها شدن از جانب پدر است و قادر نیست تا سرنوشت خود را به واقعیت تبدیل کند. او بر عضلات ، هوش و انرژی خود به شکل مخربی تمرکز میکند به جای اینکه خلاقانه از آنها استفاده کند.
یک روزنامهنگار 32 ساله که پدرش دو سال پیش فوت کرده بود در مقالهای چنین نوشته بود: “من هنوز منتظر هستم که پدرم با من درباره مسائل جنسی ، موفقیت ، پول ، ازدواج ، مذهب و بزرگ کردن بچهها صحبت کند. شرم در این است که من مردی هم سن وسال خودم را نمیشناسم که دوست داشته باشد زندگی خود را بدون یک نقشه هدایت کند. “
یک مرد واقعی مردی است که واقعی است. او به شکل واقعی قدم برمیدارد ، حتی اگر این هزینه را داشته باشد که تحت کنترل قرار بگیرد. او نمیخواهد زخمهای خود را پنهان کند ؛ او میخواهد آنها را التیام دهد. او میخواهد با آنها روبرو شده و بر نابسندگیهای خود غلبه کند ، بنابراین او میتواند نقش خود را به عنوان یک شوهر ، یک پدر ، کارگر و یا یک شهروند ایفا کند. او مایل است که اعتراف کند ” من نیازی به یک لیوان آبجو ندارم ، موافقت رئیسم را نمیخواهم ، دنبال شریک جنسی ، تفنگ ، رقابت کردن ، یک میلیون دلار و … نیستم. من به یک پدر نیاز دارم!”
در حقیقت وقتیکه پدر غائب است پسران به مادر نگاه میکنند برای اینکه جای خالی او را پر کنند – در نهایت خودشان را بیشتر با مادر همانند سازی میکنند به جای اینکه با پدر همانند سازی کنند. بعدا او ممکن است این توقع را از همسر خود داشته باشد. یک زن ، هیچ مهم نیست که چقدر آماده ، مهربان ، مفید و … است ، اما او نمیتواند یک پدر باشد.
تا وقتیکه یک مرد به زخمهای کشنده خود نگاه نکند ، او هرگز نمیتواند التیام پیدا کند. برای شکستن چرخه تولید لنگکننده شرم و نابودی حداقل دو قدم مورد نیاز است.
اول از همه یک مرد باید پدر خود را برای اینکه به او آسیب رسانده است ببخشد. اغلب این وقتی اتفاق میافتد که مرد جرات میکند رنج بزرگی را که در پدرش بوده و باعث به وجود آوردن این زخمها شده است را ببیند. یک پسر از زخمهای پدرش گریه میکند ؛ پدر تو را میآزارد و تو گریه میکنی. اما یک مرد واقعی برای زخمهای پدرش گریه میکند ، سعی میکند زخمهای پدرش را احساس کند به جای اینکه احساس شکست داشته باشد و به شکل نامناسبی واکنش نشان دهد.
دومین مساله این است که ما مردان نیاز داریم در یک تشکل پشتیبانی مردانه برای خودمان پدری بکنیم. امروزه یک مرد بدون پدر میتواند به خودش اعتماد کرده و سرنوشت خودش را به عنوان یک مرد در بین مردان با پیوستن به جمع مردان و صحبت کردن صادقانه درباره نقاط ضعف و قوتش دوباره احیاء کند. این شرم از بین میرود وقتیکه شما متوجه میشوید که شما تنها نیستید ، اینکه ما همه با هم هستیم و اینکه گرگ یک گوسفند تنها را دوست دارد.
ولیکن ما انتخاب میکنیم تا با آن مواجه شویم ، ما مردان امروزه واقعا برای داشتن یک پدر میمیریم. اما خبر خوب اینجاست که شما مجبور نیستید منتظر یک برنامه باشید. زندگی جدید میتواند با یک دست دادن ساده با یک تلفن ساده شروع شود که بگوید “برادر ، من به تو نیاز دارم.” مطمئنا این به شجاعت نیاز دارد. این یک مرد واقعی را میطلبد.
منبع: [برای مشاهده لینک ها باید عضو انجمن های گفتگوی مذهبی نورآسمان باشید . برای عضویت در نورآسمان اینجا کلیک کنید….]
کمک به کسانی که گرایش ناخواسته به همجنس خود دارند
[ad_2]




