کاکا علی، جگر اُخوی؟!

خانه » کاکا علی، جگر اُخوی؟!

جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]

کاکا علی، جگر اُخوی؟!

کاکا علی، جگر اُخوی؟!

سازمان استخبارات عراق اولین مقری بود که می‌بایست روی آن عملیات می‌کردیم و با حرکت‌مان رعب و وحشت را در دل نیروهای استخبارات می‌انداختیم.

برای انجام این عملیات می‌بایستی به روستای «شیرمر» عراق وارد می‌شدیم اما قبل از ورود باید از شیار «بانی شهر» عبور می‌کردیم.

گذشتن از این شیار به راحتی میسر نبود. رد شدن از درون شیار ناشناس، آن هم برای اولین بار، کار ساده‌ای نبود. عرق از تمام سر و صورتمان پایین می‌ریخت و از خستگی رمقی به پاها نمانده بود. ساعت‌ها بود که از لابه لای سنگلاخ‌ها می‌گذشتیم. از این ارتفاع به آن ارتفاع و از دل این غار تو می‌رفتیم و از آن طرف کوه بیرون می‌آمدیم. بی هیچ حرفی، به دنبال کردهای راهنما راه می‌رفتیم. عاقبت از خستگی به زمین نشستیم تا استراحت کنیم نفس‌ها با صدا از سینه‌ها خارج می‌شد.
هر یک از برادران پشت به خاک یا تخته سنگی داده و استراحت می‌کرد. همان طور که به آسمان و ستاره‌هایش نگاه می‌کردم، یکی از کردها به من نزدیک شد و گفت: کاکا علی، جگر اُخوی؟! (اُخوی در زبان کردی یعنی می خوری) با تعجب نگاهش کردم، در کنار کردها بودن، باعث شده بود که تا حدودی زبان کردی را یاد بگیریم، اما این دفعه به آنچه شنیده بودم، شک کردم با زبان کردی پرسیدم: چی گفتی؟
جواب داد جگر اُخوی؟!
از خوشحالی خندیدم اصلا نمی‌شد باور کرد. با وجود خستگی راه و گرسنگی شنیدن کلمه جگر دلچسب بود. برای این که بچه‌ها را هم در شادی خودم شریک کنم، گفتم: بچه‌ها این اخوی می‌گوید جگر می‌خورید؟
با شنیدن این حرف لبخند روی لب‌ها باز شد یکی گفت: برادر علی، ما که سیخ نداریم.
نگران نبودیم چون در اطرافمان درخت و ساقه‌های تر زیادی بود. کافی بود سر شاخه‌ها را کمی بتراشیم و جگر‌ها را به سیخ بکشیم. بعد از اینکه همه قبول کردند، به برادر کُرد گفتم: باشد همه می‌خورند برو بیار.

بعد از آن بالا و پایین رفتن و خسته شدن، جگر می‌چسبید.

با یاد جگر خوردن، استراحت کردیم و چشم به آسمان دوختیم. بالاخره از میان تاریکی، سر و کله راهنمای کرد پیدا شد. نزدیک تر که آمد، با تعجب نگاه کردیم.

-بفرما، کاک علی!

برادر کرد، بکس سیگاری را که دستش بود، به طرفم دراز کرد. در آن لحظه، اگر کاردم می‌زدند، خونم بیرون نمی‌آمد. انگار همه قضایا دست به دست هم داده بودند تا کلافه‌ام کنند. با عصبانیت نگاهی به برادر راهنما انداختم و گفتم: کی گفت سیگار بیاری، گفتیم جگر بیار.
برادر کرد که انگار از حرف من تعجب کرده بود گفت: خوب این هم جگر است دیگر.

آن موقع بود که فهمیدم در زبان کردی، به سیگار جگر می‌گویند تمام صابونی را که از خوردن جگر در دلمان زده بودیم، پاک کردیم و با شکم گرسنه آماده رفتن به سوی عراق شدیم
.

goftomanedini.com

[ad_2]

 

حرز امام جواد

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا