جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
چگونه بدانیم خدا از ما راضی است
درسی از دفتر معنوی ضیافت الهی؛
چگونه بدانیم خدا از ما راضی است
آیتالله مجتهدی تهرانی، استاد فقید اخلاق در شرح فراز های دعای روز بیست و یکم ماه مبارک رمضان ، راهکارهای دستیابی به رضایت الهی را بیان نموده اند.
![]()
اللَّهُمَّ اجْعَلْ لِی فِیهِ إِلَى مَرْضَاتِکَ دَلِیلاً وَ لاَ تَجْعَلْ لِلشَّیْطَانِ فِیهِ عَلَیَّ سَبِیلاً وَ اجْعَلِ الْجَنَّةَ لِی مَنْزِلاً وَ مَقِیلاًیَا قَاضِیَ حَوَائِج الطالبین. [1]
ترجمه:
اى خدا در این روز مرا بسوى رضا و خشنودى خود راهنمایى کن و شیطان را بر من مسلط مگردان و بهشت را منزل و مقامم قرار ده، اى برآرنده حاجات طالبان.
اللَّهُمَّ اجْعَلْ لِی فِیهِ إِلَى مَرْضَاتِکَ دَلِیلاً
خدایا یک راهی برای من پیدا بشود که تو از من راضی بشوی ، در حدیث آمده است که اگر می خواهید بدانید که آیا خدا از شما راضی هست یا نه ؟ به خودت نگاه کن ببین که آیا از خدا راضی هستی یا نه ؟ اگر تو از خدا راضی هستی، خدا هم از تو راضی هست و اگر راضی نیستی و ته دلت اعتراض داری که چرا فلانی دارد و من ندارم، بدان که خدا هم از تو راضی نیست . غالب ما در زندگی این طور هستیم که می گوئیم چرا خدا به من مال و اموال و.. نداده و به فلانی داده است !؟
ریشه غیبت حسادت است
در روایت آمده است که «اَنتُم کَالمَرضَی وَ رَبُّ العَالَمِین کالطَبیب» [2] شما مثل مریض هستید و خدا هم مثل طبیب است . الان در بیمارستان ها در یک اتاق ده نفر یا بیشتر بستری هستند و طبیب به هر یک دستور العمل خاص او را می دهد و هر مریضی برنامه غذایی خاصی دارد ، بعضی از مریض ها هم برنامه پرهیز از غذاهای خاص را از طرف دکتر دریافت می کنند ، اگر طبیب گفت : به آقای فلانی فلان غذای خاص را ندهید ، آیا مریض با دکتر گلاویز می شود و شکایت می کند که چرا من نباید غذای مورد علاقه ام را بخورم ؟ یا اطاعت میکند و تشکر ؟ اگر عاقل باشد از دکتر تشکر می کند و هیچ چون و چرایی نمی کند، نسبت ما هم بخدا مثل همان طبیب و مریض هست و ما هم باید از خدا تشکر کنیم بخاطر خیلی از ندادها، اگر می بینم که با جناق و فامیلم مال و اموال فراوان دارند و من ندارم خداوند مصلحت من را میخواسته است، اگر از خدا راضی شدی خدا هم از تو راضی می شود و اگر راضی نشدی شروع به غیبت از فامیل و آشنا می کنی که اگر فلانی مال و اموال دارد از راه حرام بدست آورده است و بدانیم که منشاء غیبت حسادت است و تا ریشه حسادت به واسطه راضی بودن از خدا قطع نشود این حال وجود خواهد داشت .
روزه اسب آسیابی
باید سعی کنیم حسادت را از دل بیرون کنیم و روزه ما روزه خواص باشد که چشم و مو و پوست وهمه اعضاء و جوارح در حال روزه باشند [3] ، کسانی که روزه می گیرند و فقط به نخوردن و نیاشامیدن اکتفاء می کنند، مثل اسب آسیاب هستند که هر چه راه می روند با زهم سر جای اولشان هستند.
*فقط دور خود نگردیم
آقایی نقل می کرد ؛ سال ها قبل در مشهد کاروان سرایی بود و آسیابانی ، آسیابان بر گردن اسب خود زنگوله ای آویزان کرده و بود خیلی سر و صدا هم داشت. به او گفتم چرا این را بسته ای و اعصاب مردم را به هم می ریزد.ایشان گفت : این را بسته ام که اگر حیوان ایستاد متوجه بشوم گفتم : اگر ایستاد بود و گردنش را تکان داد و تو از کجا متوجه می شوی که او دارد کار می کند یا گردنش را تکان می دهد؟گفت : تو را به خدا این پدر سوختگی ها را به این حیوان یاد ندهید .
اسب عصاری و آسیاب از صبح تا غروب حرکت می کند و آخر شب که نگاه می کند می بیند که سر جای اولش هست و فقط دور خود گشته است . روزه ای که فقط صرف نخوردن و نیاشامیدن است و چشم و گوش روزه دار نیستند ، مثل حرکت همین اسب آسیاب هست و از روزه هیچ بهره ای جز گرسنگی و تشنگی نمی برد و در جا می زند و اول ماه و آخر ماه رمضان هیچ تفاوتی نکرده است
در حدیث آمده است ؛ کسانی که جاهل هستند ، و روزه حقیقی نمی گیرند و عبادت خالص انجام نمی دهند مثل «حمار الطاحونه» یعنی «الاغ آسیاب» هستند . [4]
*وفاداری را یاد بگیریم
در حدیث آمده است که سگ ده خصلت خوب دارد ، یک صفت او این است که از صاحبش راضی است ، هر چه به او بدهند گله نمی کند و راضی است ؛ وفا دارد و صاحب خودش را رها نمی کند [5] . ولی ما اگر دو مرتبه دعا بکنیم و مستجاب نشود در خانه خدا را رها می کنیم ؛ این صفات خوب را یاد بگیریم
حکایت :
شیخ عباس قمی ( ره ) در کتاب سیر المنازل ، مقامات العلیه داستانی نقل می کند:[6]، عابدی بود که در کوه های لبنان عبادت میکرد و هر شب از عالم غیب برای او افطاری آماد میشد، تا این که شبی برای او افطاری نیامد و این شخص عابد از کوه پایین آمد و در خانه گبری رفت و در آن جا هم سگی زندگی میکرد ؛ عابد از گبر تقاضای نان نمود و آن گبر کافر سه قرص نان به او داد ، سگ به دنبال عابد آمد و عابد یکی از سه قرص نان را به او داد، ولی باز هم سگ به دنبال عابد میآمد و ناچار قرص دوم نان را هم به سگ داد، ولی باز هم سگ به دنبال عابد میآمد و بالاخره عابد عصبانی شد و گفت: تو چقدر بی حیا هستی ؟! من از صاحب تو سه قرص نان گرفتهام و دو تای آن را به تو دادهام ولی باز هم تو مرا رها نمیکنی ؟!سگ بصدا درآمد و گفت: تو بی حیا هستی، من سالها بر در خانه این گبر بوده ام و خیلی وقت ها به من غذا نداد ،ولی با وجود این او را رها نکردم ولی تو یک شب بی غذا ماندی از پای کوه آمدی در خانه گبر ، صفت خوب دیگر سگ این است که در شب کم می خوابد « لایَنامُ بِاللیل اِلَّا قلیل »
وَ لاَ تَجْعَلْ لِلشَّیْطَانِ فِیهِ عَلَیَّ سَبِیلاً
خدایا کاری کن که شیطان در ماه رمضان و بعد از آن به من راه پیدا نکند حالا اگر بخواهیم شیطان به ما راه پیدا نکند چه باید کرد
* راههای دفع شیطان
در حدیث آمده است، سه طایفه اند که شیطان با ایشان کار ندارد « ثلاثه معصومون من ابلیس و جنوده » یکی« الذاکرون لله» کسی که یاد خدا باشد و دیگری « المستغفرین بالاسحار » کسانی که در سحرها استغفار می کنند و سوم « الباکون لله » کسی که از خوف خدا گریه می کند. شیطان با او کاری ندارد . [7]
وَ اجْعَلِ الْجَنَّةَ لِی مَنْزِلاً وَ مَقِیلاً
خدایا بهشت را منزل من قرار بده و آسایشگاه ما را بهشت قرار بده ؛ اگر با ایمان از دنیا بروید شفاعت شامل حالتان می شود و اهل بهشت می شوید
یَا قَاضِیَ حَوَائِجِ الطَّالِبِین
ای خدایی که حوایج طالبین را برآورده می کنی
[1]– بحارالأنوار ج : 95 ص : 159ُ اللَّهُمَّ اجْعَلْ لِی فِیهِ إِلَى مَرْضَاتِکَ دَلِیلًا وَ لَا تَجْعَلْ لِلشَّیْطَانِ فِیهِ عَلَیَّ سَبِیلًا وَ اجْعَلِ الْجَنَّةَ مَنْزِلًا لِی وَ مَقِیلًا یَا قَاضِیَ حَوَائِجِ الطَّالِبِینَ
[2]– مستدرکالوسائل ج : 3 ص : 177َّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَا عِبَادَ اللَّهِ أَنْتُمْ کَالْمَرْضَى وَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ کَالطَّبِیبِ فَصَلَاحُ الْمَرْضَى فِیمَا یَعْلَمُهُ الطَّبِیبُ وَ یُدَبِّرُهُ بِهِ لَا فِیمَا یَشْتَهِیهِ الْمَرِیضُ وَ یَقْتَرِحُهُ أَلَا فَسَلِّمُوا لِلَّهِ أَمْرَهُ تَکُونُوا مِنَ الْفَائِزِینَ
[3]– رک: کافی ج : 4 ص : 87عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِذَا صُمْتَ فَلْیَصُمْ سَمْعُکَ وَ بَصَرُکَ وَ شَعْرُکَ وَ جِلْدُکَ وَ عَدَّدَ أَشْیَاءَ غَیْرَ هَذَا وَ قَالَ لَا یَکُونُ یَوْمُ صَوْمِکَ کَیَوْمِ فِطْرِکَ
[4]– شرح آقا جمال الدین خوانسارى بر غرر الحکم ج2 ص 126المتعبّد بغیر علم کحمار الطّاحونة یدور و لا یبرح من مکانه.عبادت کننده بى علم و دانش مثل الاغ آسیاست که مىگردد و بیرون نمىرود از جاى خود یعنى او را بسبب عبادت ترّقى حاصل نشود و مرتبه او بلند نگردد بخلاف کسى که با علم و دانش عبادت کند زیرا که بسبب عبادت از جاى خود بیرون رود و مرتبه او بلند گردد.
[5]– یافت نشد
[6]– کشکول شیخ بهایی ج1 ص 219عابدی در کوه لبنان بد مقیم ****در بن غارى چو اصحاب رقیمروى دل از غیر حق برتافته **** گنج عزت را ز عزلت یافتهروزها میبود مشغول صیام **** یک ته نان میرسیدش وقت شامنصف آن شامش بدو نصفى سحور**** وز قناعت داشت در دل صد سروربر همین منوال حالش میگذشت **** نآمدى از کوه هرگز سوى دشتاز قضا یکشب نیامد آنرغیف **** شد ز جوع آن پارسا زار و نحیفکرد مغرب را ادا وانگه عشا**** دل پر از وسواس و در فکر عشابسکه بود از بهر قوتش اضطراب****نه عبادت کرد عابد شب نه خوابصبح چون شد زان مقام دلپذیر**** بهر قوتی آمد آن عابد بزیربود یک قریه بقرب آنجبل****اهل آن قریه همه کبر و دغلعابد آمد بر در گبری ستاد****گبر او را یک دو نان جو بدادعابد آن نان بستد و شکرش بگفت****وز وصول طعمهاش خاطر شگفتکرد آهنک مقام خود دلیر****تا کند افطار برخبز شعیردر سرای گبر بد گرگین سگى****مانده از جوع استخوانی و رگىپیش او گر خط پرگاری کشى****شکل نان بیند بمیرد از خوشىبر زبان گر بگذرد لفظ خبر ****خبز پندارد رود هوشش ز سرکلب در دنبال عابد پو گرفت**** از پی او رفت و رخت او گرفتزاندو نان عابد یکى پیشش فکند**** پس روان شد تا نیابد زو گزندسگ بخورد آن نان و از پی آمدش**** تا مگر بار دیگر آزاردشعابد آن نان دگر دادش روان****تا که باشد از عذابش در امانکلب آن نان دگر را نیز خورد**** پس روان گردید از دنبال مردهمچو سایه از پی او میدوید**** عف و عف میکرد و رختش میدریدگفت عابد چون بدید این ماجرا****من سگى چون تو ندیدم بیحیا!صاحبت غیر دو نان جو نداد****وان دو را خود بستدی ایکج نهاددیگرم از پی دویدن بهر چیست****وین همه رختم دریدن بهر چیست؟سگ بنطق آمد که ای صاحب کمال****بیحیا من نیستم چشمت بمالهست از وقتی که من بودم صغیر**** مسکنم ویرانه این گبر پیرگوسفندش را شبانی میکنم****خانهاش را پاسبانی میکنمکه بمن از لطف نانی میدهد****گاه مشت استخوانی میدهدگاه از یادش رود اطعام من ****در مجاعت تلخ گردد کام منروزگاری بگذرد کاین ناتوان****نه زنان یا بدنشان نه ز استخوانگاه هم باشد که این گبر کهن ****نان نیابد بهر خود نه بهر منچونکه بر درگاه او پروردهام ****رو بدرگاه دیگر ناوردهامهست کارم بر در این پیر گبر****گاه شکر نعمت او گاه صبرتو که نامد یکشبی نانت بدست **** در بنای صبر تو آمد شکستاز در رزاق رو برتافتى **** بر در گبری روان بشتافتىبهر نانی دوست را بگذاشتى **** کرده با دشمن او آشتىخود بده انصاف ایمرد گزین **** بیحیا ترکیست من یا تو ببین؟مرد عابد زین سخن مدهوش شد **** دست خود بر سر زد و بیهوش شدایسگ نفس بهائی یاد گیر **** این قناعت از سگ ان گبر پیربر تو گر از صبر نگشاید دری **** از سگ گرگین گبران کمتری
[7]– مستدرکالوسائل ج : 12 ص : 147
الدَّیْلَمِیُّ فِی الْإِرْشَادِ، عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّهُ قَالَ ثَلَاثَةٌ مَعْصُومُونَ مِنْ إِبْلِیسَ وَ جُنُودِهِ الذَّاکِرُونَ لِلَّهِ وَ الْبَاکُونَ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَغْفِرُونَ بِالْأَسْحَارِ
[ad_2]




