جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
چشم مست
![]()
برداشت پرده شمعم و پروانه پرگرفت
بازار شوق پردگیان باز درگرفت
شمع طرب شکفت در آغوش اشک و آهابری به هم برآمد و ماهی به برگرفت
زین خوشترت کجا خبری در زند که دوست سر بی خبر به ما زد و از ما خبر گرفت
بار غمی که شانه تهی کرد از او فلکاین زلف و شانه خواهدم از دوش برگرفت
یک تار موی او به دو عالم نمیدهندبا عشقش این معامله گفتیم و سرگرفت
چشمک زند ستاره صفت با نسیم صبحشمع دلی که دامن آه سحر گرفت
چون شعر خواجه تازه و تر بود شهریارشعر توهم که درس خود از چشم تر گرفت
[ad_2]




