تو را غايب ناميده اند، چون «ظاهر» نيستي، نه اينكه «حاضر» نباشي.
«غيبت» به معناي «حاضرنبودن»، تهمت ناروائي است كه به تو زده اند و آنان كه بر اين پندارند، فرق ميان «ظهور» و «حضور» را نمي دانند، آمدنت كه در انتظار آنيم به معناي «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت كه هر صبح و شام تو را مي خوانند، ظهورت را از خدا مي طلبند نه حضورت را. وقتي ظاهر مي شوي، همه انگشت حيرت به دندان مي گزند با تعجب مي گويند كه تو را پيش از اين هم ديده اند. و راست مي گويند، چرا كه تو در ميان مائي، زيرا امام مائي. جمعه كه از راه مي رسد، صاحبدلان «دل» از دست مي دهند و قرار از كف مي نهند و قافله دل هاي بي قرار روي به قبله مي كنند و آمدنت را به انتظار مي نشينند…
و اينك اي قبله هر قافله و اي «شبروان را مشعله»، در آستانه آدينه اي ديگر با دلدادگان ديگري از خيل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه مي كنيم.

ناله ني
بازآ، دلم زگردش دوران شكسته است
چون كشتي از تهاجم توفان شكسته است
آيينه خيال نهادم به پيش رو
ديدم كه قلبم از غم هجران شكسته است
عمري در آتشيم و تو را ناله مي كنيم
فريادمان به كوي و خيابان شكسته است
ديگر نواي ما ننوازد ني فراق
اين ناله در گلوي نيستان شكسته است
ما تيغ غيرتيم ولي در نيام غم
زنگار بي تحرك دوران شكسته است
پرچم فراز مهر خراسان برآمده
بي تو قرار مهر خراسان شكسته است
ما را خيال روي تو بي تاب مي كند
عقد بلور اشك به دامان شكسته است
درمان حسرت دل ما ديدن تو بود
بازآ كه بي تو شيشه درمان شكسته است
در رهگذر عشق گدايان حضرتيم
در اين مسير كلك «پريشان» شكسته است
محمدحجتي «پريشان»

و اي بر من
من و از تو جدايي، واي بر من
تو و بي اعتنايي، واي بر من
به وقت مرگ و در قبر و قيامت
سراغم گر نيايي، واي بر من

تمام هستي من
بيا كه شب زفراق تو بي سحر مانده
بيا كه داغ فراق تو بر جگر مانده
بيا كه ديده عالم دگر ندارد تاب
زفرط گريه براي تو، بي گهر مانده
بيا كه رنگ خزان دارد آرزوهامان
بيا كه باغ اميد تو بي ثمر مانده
جواب طعنه زنان را دهم به اين جمله
كه يار و صاحب من در ره سفر مانده
دل شكسته من، هسستي من زار است
تمام هستي من بر سر گذر مانده
شفا دهنده زخم دل شكسته تويي
بيا كه ناله زهرا(س) به پشت در مانده