جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
چشمه قاف
از همه سوی جهان جلوه او می بینمجلوه اوست جهان کز همه سو می بینمچشم از او جلوه از او ما چه حریفیم ای دلچهره اوست که با دیده او می بینمتا که در دیده من کون و مکان آینه گشتهم در آن آینه آن آینه رو می بینماو صفیری که ز خاموشی شب می شنومو آن هیاهو که سحر بر سر کو می بینمچون به نوروز کند پیرهن از سبزه و گلآن نگارین همه رنگ و همه بو می بینمتا یکی قطره چشیدم منش از چشمه قافکوه در چشمه و دریا به سبو می بینمزشتئی نیست به عالم که من از دیده اوچون نکو مینگرم جمله نکو می بینمبا که نسبت دهم این زشتی و زیبائی راکه من این عشوه در آیینه او می بینمدر نمازند درختان و گل از باد وزانخم به سرچشمه و در کار وضو می بینمجوی را شده ئی از لؤلؤ دریای فلکباز دریای فلک در دل جو می بینمذره خشتی که فراداشته کیهان عظیمباز کیهان به دل ذره فرو می بینمغنچه را پیرهنی کز غم عشق آمده چاکخار را سوزن تدبیر و رفو می بینمبا خیال تو که شب سربنهم بر خارابستر خویش به خواب از پر قو می بینمبا چه دل در چمن حسن تو آیم که هنوزنرگس مست ترا عربده جو می بینماین تن خسته ز جان تا به لبش راهی نیستکز فلک پنجه قهرش به گلو می بینمآسمان راز به من گفت و به کس باز نگفتشهریار اینهمه زان راز مگو می بینم
[ad_2]




