جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
چرا براى بزرگداشت عاشورا به روش بحث و گفت وگو اكتفا نمى شود؟
چرا براى بزرگداشت عاشورا به روش بحث و گفت وگو اكتفا نمى شود؟
آيت الله محمدتقى مصباح يزدى در کتاب آذرخش کربلا به این سوال اینطور پاسخ میدهند:
زنده نگاه داشتن ياد عاشورا تنها منحصر به گريستن ، عزادارى ، سينه زنى ، سياه پوشى و تعطيلى كسب و كار نيست ؛ به ويژه با توجه به زيانهاى اقتصادى اى كه اين امور در پى دارند. اين خاطره ها را به گونه اى مى توان تجديد كرد كه زيانهاى اقتصادى و اجتماعى كمترى داشته باشد. از آنجا كه روحيه بسيارى از مردم با منافع اقتصادى سازگارتر است و آنان امور را بيشتر بر اساس منافع يا ضررهاى مادى ارزيابى مى كنند، ممكن است برخى كسانى كه هنوز تربيت دينى كاملى نيافته اند گمان كنند انجام اين قبيل امور، باعث كاهش توليد و اتلاف وقت خواهد شد و زيانهاى اقتصادى زيادى در پى دارد، و در دو ماه محرم و صفر، جامعه را نوعى ركود در فعاليتهاى اجتماعى و اقتصادى فرا مى گيرد؛ در حالى كه راههاى ديگرى نيز، مانند جلسات بحث و گفت وگو، ميزگرد، سمينار و…، براى بزرگداشت واقعه عاشورا وجود دارد.
بنابراين پس از آنكه پذيرفتيم زنده داشتن ياد عاشورا حسين بن على عليهما السلام عاقلانه و مفيد است و آثار مطلوبى در جامعه دارد، سؤ ال اين است كه چرا اين بزرگداشت بايد بدين شكل صورت گيرد؟ آيا اين امر در ميان ساير ملل دنيا سابقه اى دارد؟
بى شك بحث درباره شخصيت سيدالشهدا عليه السلام ، تشكيل ميزگردها، كنفرانسها، سخنرانيها، نوشتن مقالات و پرداختن به ديگر امور فرهنگى ، علمى و تحقيقاتى در اين باره بسيار مفيد و لازم است ، اما اين فعاليتها و اقدامات كافى نيست و در كنار آنها عزادارى نيز لازم است . براى توضيح اين امر، نظرى روان شناسانه به انسان مى افكنيم تا ببينيم عواملى كه در رفتار آگاهانه او مؤ ثر است صرفاً عوامل شناختى و معرفتى است يا عوامل ديگرى نيز در شكل دادن رفتارهاى اجتماعى دخالت دارد.
با دقت در رفتارهاى انسان مى توان پى برد كه دو دسته از عوامل در رفتارهاى او نقش اساسى ايفا مى كنند: دسته نخست عوامل شناختى اند كه موجب مى شوند انسان مطلبى را – از مقوله هاى مختلف با استدلالهاى عقلى ، تجربى و… متناسب با آن – بفهمد و بپذيرد. شناخت ، به طور قطع ، تاءثير بسزايى در رفتار انسان دارد؛ ولى يگانه عاملى مؤ ثر نيست . عوامل ديگرى نيز در كارند كه شايد تاءثير آنها در رفتار ما بيش از شناخت باشد. اين عوامل را به طور كلى ، انگيزه ها، و به تعبيراتى ديگر، احساسات ، تمايلات ، گرايشها، ميلها، غرايز و عواطف مى نامند. اينها سلسله اى از عوامل درونى و روانى اند كه در رفتار ما تاءثير مى گذارند. با تحليل رفتار يك فرد، خواه ناظر به زندگى فردى باشد، خواه خانوادگى ، اجتماعى يا سياسى ، به اين حقيقت مى توان پى برد كه عامل اصلى صورت گرفتن آنها همين عوامل تحريك كننده و برانگيزاننده است . استاد شهيد مطهرى در اين باره تشبيهى دارند و رفتار انسان را به خودرو تشبيه مى كنند. يك خودرو براى حركت به دو عامل نياز دارد: عاملى كه انرژى مكانيكى را در خودرو توليد كند تا خودرو به كمك آن بتواند حركت كند، همچنين غير از انرژى مكانيكى ، خودرو بايد چراغ هم داشته باشد تا راه را بنماياند و خودرو داخل دست انداز و گودال و پرتگاه نيفتد. اگر در فضايى تاريك ، موتور خودرو به خوبى انرژى مكانيكى توليد كند، اما راه قابل رؤ يت نباشد، ممكن است سرنشينان با خطرهاى بسيار جدى مواجه شوند. ممكن است تصادفاتى روى دهد كه به از دست رفتن جان راننده و سرنشينان بينجامد. پس خودرو بايد افزون بر داشتن سوخت براى توليد انرژى مكانيكى ، چراغ نيز داشته باشد تا راه را به ما بنماياند.(2) همچنين فعاليتهاى آگاهانه انسان به دو نوع عامل نيازمند است : نخست عاملى بايد در درون انسان باشد تا وى را برانگيزاند. از اين عامل مى توان با عناوينى چون ميل ، شور، شوق ، و علاقه تعبير كرد؛ ديگرى عامل شناختى است كه با آن ، انسان درمى يابد به چه دليل كارى را انجام مى دهد، آن كار چگونه بايد صورت گيرد، و انجام آن چه فايده اى دربر دارد.
بنابراين عوامل شناختى را مى بايد به دقت بررسى كرد و براى انجام هر كارى ، معرفت و شناخت لازم را از طريق منابع متناسب آن به دست آورد. اما بايد دانست كه فقط شناخت كافى نيست تا انسان را به حركت درآورد. عامل روانى ديگرى نياز است تا فرد را به سوى كار سوق دهد و او را براى انجام آن برانگيزاند. اين گونه عوامل كه انگيزه هاى روانى ناميده مى شوند – همان طور كه پيش تر بدان اشاره رفت – اسمهاى ديگرى نيز، همچون سائقه ، احساسات و عواطف دارند. اين عوامل ، در مجموع ، ميل به حركت را در انسان پديد مى آورند، عشق به انجام كار را ايجاد مى كنند و شور و هيجان مى آفرينند. تا اين عوامل نباشند، كار صورت نمى گيرد. حتى اگر انسان به يقين بداند كه فلان ماده غذايى براى بدن او مفيد است ، تا اشتها نداشته باشد يا اشتهاى او تحريك نشود، سراغ آن غذا نمى رود. اگر اشتهاى كسى كور شود يا به بيمارى اى مبتلا شود كه اشتها پيدا نكند، هرچه به او بگويند اين ماده غذايى براى وى بسيار مفيد است ، تمايلى به خوردن آن پيدا نمى كند. پس غير از دانستن ، بايد ميل و انگيزه نيز در درون انسان باشد. مسائل اجتماعى و سياسى نيز چنين حكمى دارد. هرچند شخص بداند فلان حركت اجتماعى خوب و مفيد است ، تا انگيزه اى نداشته باشد، آن را انجام نمى دهد.
حال ، پس از آنكه پذيرفتيم براى حركتهاى آگاهانه و رفتارهاى انسانى دو دسته عوامل شناختى و انگيزشى لازم است و بعد از اينكه دانستيم حركت سيدالشهدا عليه السلام چه نقش مهمى در سعادت انسانها داشته است ، در مى يابيم كه اين شناخت ، خود به خود، براى ما حركت آفرين نمى شود. هنگامى دانستن و به ياد آوردن آن خاطره ها ما را به كارى مشابه كار امام عليه السلام و به پيمودن راه او وامى دارد كه در ما نيز انگيزه اى پديد آيد و براساس آن ، ما نيز دوست داشته باشيم آن كار را انجام دهيم . شناخت ، به تنهايى اين ميل را ايجاد نمى كند، بلكه بايد عواطف ما تحريك شود و احساساتمان برانگيخته گردد تا ما نيز بخواهيم كارى مشابه كار او انجام دهيم ، بنابراين تحقق چنين امرى نيازمند دو دسته از عوامل است كه جلسات بحث و گفت وگو و سخنرانيها مى توانند بخش اول آن را تاءمين كنند؛ يعنى شناخت لازم را به ما بدهند؛ اما به عامل ديگرى نيز براى تقويت احساسات و عواطف نيازمنديم ، البته خود شناخت ، يادآورى و مطالعه يك رويداد، مى تواند در اين امر نقشى داشته باشد، اما نقش اساسى را عواملى ايفا مى كنند كه تاءثير مستقيمى بر تحريك احساسات و عواطف داشته باشند.
هنگامى كه صحنه اى بازسازى مى شود و انسان را نزديك آن را مى نگرد، اين مشاهده با هنگامى كه انسان بشنود چنين جريانى واقع شده يا اينكه فقط بداند چنين حادثه اى رخ داده است ، تفاوت بسيار دارد. هر كسى مى تواند اين نكته را در زندگى خود تجربه كند و دريابد كه اطلاع از وقوع حادثه اى هيچ گاه به ميزان مشاهده آن حادثه در انسان تاءثير ندارد؛ آگاهى از احوال محرومان ، افراد مريض و يتيم مانند ديدن آنان در روح انسان اثر نمى گذارد. هر كس مى تواند در زندگى شخصى خود به اين مطلب پى ببرد؛ چنان كه منابع دينى نيز مؤ يد همين امرند.
آن گاه كه خداوند، حضرت موسى عليه السلام را براى عبادت ، به كوه طور دعوت كرد، به مردم گفته شد كه ايشان يك ماه در آنجا خواهد ماند؛ اما اراده خداوند بر آن بود كه حضرت موسى عليه السلام چهل روز در طور بماند: و واعدنا موسى ثلاثين ليلة و اءتممناها بعشر.(3) مردم از آن ده روز بى خبر بودند، و اين آزمايشى براى قوم بنى اسرائيل بود تا آشكار شود آنان تا چه ميزان در ايمانشان استوارند. بعد از اينكه سى روز تمام شد، بنى اسرائيل نزد هارون – كه جانشين موسى عليه السلام بود – آمدند و پرسيدند: چرا برادرت نيامد؟ هارون جواب داد: منتظريم ؛ به زودى مى آيد. روز بعد نيز موسى نيامد. دوباره پرسيدند: چرا موسى نيامد؟ گفتند از تاءخير او معلوم مى شود كه ما را تنها گذاشته و رفته است . سامرى اين فرصت را غنيمت شمرد و گوساله اى ساخت و مردم را به پرستش آن دعوت كرد:
هذا إ لهكم و إ له موسى ؛(4) اين خداى شما و خداى موسى است .
بسيارى از بنى اسرائيل در برابر گوساله به سجده افتادند و مشغول پرستش آن شدند. خداوند متعال در كوه طور به حضرت موسى عليه السلام وحى كرد كه در ميان قومت چنين ماجرايى رخ داده است و طى اين غيبت ده روزه ، مردم گوساله پرست شده اند. موسى عليه السلام نيز شنيد، اما عكس العملى نشان نداد. ده روز تمام شد و پس از چهل روز الواح آسمانى را كه بر او نازل شده بود، براى مردم آورد تا ايشان را به اطاعت از احكام الاهى و عمل به شريعت نازل شده دعوت كند. اما مشاهده كرد كه مردم گوساله مى پرستند. حضرت موسى عليه السلام با ديدن گوساله پرستى آنان بسيار عصبانى شد؛ به گونه اى كه الواح را به كنارى افكند: و اءلقى الا لواح و اءخذ براءس اءخيه يجره إ ليه .(5) سراغ برادرش هارون رفت و سر او را گرفت و با عصبانيت به سوى خود كشيد و از او بازخواست كرد چرا اجازه دادى مردم گم راه شوند: اءفعصيت اءمرى .(6) اينجاست كه فرق ميان شنيدن و ديدن آشكار مى شود. خداى تعالى ماجراى گوساله پرستى قوم موسى را به او خبر داده بود. حضرت موسى نيز در اين باره هيچ شكى نداشت ؛ زيرا اين خبر از جانب خدا بود. وقتى موسى عليه السلام خبر را شنيد، چندان آثار غضب در او ظاهر نشد؛ اما زمانى كه بازگشت و با چشم خود ديد كه مردم گوساله مى پرستند، برآشفت و نتوانست تحمل كند؛ سراغ برادر خود رفت و به او اعتراض كرد.(7)
خداوند متعال آدمى را به گونه اى آفريده است كه وقتى چيزى را مى بيند يا منظره اى را مشاهده مى كند، اثرى مى پذيرد كه هيچ گاه گفته ها، شنيده ها و دانسته ها چنان تاءثيرى ندارند. بازسازى يك صحنه – در قالبهاى سنتى يا با روشهاى جديد و به صورت نمايش و فيلم – اثرى دارد كه گفتن و دانستن نمى تواند چنين اثرى برجاى گذارد. نمونه اين مسئله را دوست داران و عاشقان امام حسين عليه السلام بارها تجربه كرده اند. وقتى مرثيه خوانان در مجالس عزادارى مرثيه مى خوانند، به خصوص اگر لحن خوبى داشته باشند و داستان كربلا را به صورت جذابى بيان كنند، بى اختيار اشكها بر گونه ها جارى مى شود. اين شيوه مى تواند در تحريك احساسات مردم تاءثيرى داشته باشد كه خواندن در كتاب و دانستن ، ندارد. با اين توضيحات روشن مى شود كه ما افزون بر اينكه بايد بدانيم چرا امام حسين عليه السلام قيام كرد و چرا مظلومانه شهيد شد، بايد اين موضوع به گونه اى بازسازى شود كه عواطف و احساساتمان را برانگيزد. هر قدر اين بازسازى در برانگيخته كردن عواطف و احساسات ما مؤ ثرتر باشد، حادثه عاشورا در زندگى ما مؤ ثرتر خواهد بود. بنابراين صرف بحث و بررسى عالمانه واقعه عاشورا نمى تواند نقش عزادارى را ايفا كند. بايد صحنه هايى در اجتماع به وجود آيد كه احساسات مردم را تحريك كند. بايد صحنه هايى در اجتماع به وجود آيد كه احساسات مردم را تحريك كند. همين كه مردم وقتى صبح از خانه بيرون مى آيند مشاهده مى كنند كه شهر سياه پوش و پرچمهاى سياه نصب شده است ، اين دگرگونى دلها را منقلب مى سازد. گرچه مردم بدانند فردا محرم است ، ديدن پرچم سياه اثرى در دل آنان مى گذارد كه دانستن اينكه فردا روز اول ماه محرم است ، ندارد. راه انداختن دسته هاى سينه زنى با شور و هيجان مى تواند آثارى در پى داشته باشد كه هيچ كار ديگرى چنين اثرى ندارد.
اين امر در نهضت امام خمينى قدس سره به روشنى قابل مشاهده است . در دوران نهضت ، نام سيدالشهدا عليه السلام و عزادارى سيدالشهدا عليه السلام در ماه محرم و صفر بود كه مردم را به حركت وامى داشت . هر كارى كه عواطف و احساسات مردم را تحريك كند، مى تواند در عمل و رفتار تاءثيرگذار باشد. بر اين اساس بايد كارى كرد كه عواطف به حركت درآيد. از اين روست كه امام خمينى قدس سره بارها فرموده است : ((آنچه داريم از محرم و صفر داريم ))(8) و اصرار مى ورزيد كه عزادارى امام حسين عليه السلام به همان شيوه سنتى برگزار شود.(9) تاءملى در تاريخ سيزده قرن گذشته نشان مى دهد كه اين امور نقش عظيمى در برانگيختن احساسات و عواطف دينى مردم ايفا مى كنند. همچنين مى توان گفت بيشتر پيروزيهاى نهضت امام خمينى قدس سره و دوران جنگ ، بر اثر شور و نشاط ايام عاشورا و به بركت نام سيدالشهداء عليه السلام حاصل شده است ؛ و اگر بگوييم در هيچ مكتب يا جامعه اى چنين عامل محركى وجود ندارد، سخنى به گزاف نگفته ايم .
2- ر.ك : مرتضى مطهرى ، مقدمه اى بر جهان بينى اسلامى ، ص 368.
3- اعراف (7)، 142.
4- طه (20)، 88.
5- اعراف (7)، 150.
6- طه (20)، 93.
7- قطب الدين راوندى ، قصص الانبياء، تحقيق غلامرضا عرفانيان ، ص 170.
8- صحيفه نور، ج 15، ص 201.
9- صحيفه نور، ج 15، ص 201.
[ad_2]




