جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
پيشاني ار ز داغ گناهي سيه شود/بهتر ز داغ مهر نماز از سر ريا
بر روي ما نگاه خدا خنده مي زند،
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ايمزيرا چو زاهدان سيه كار خرقه پوش،
پنهان ز ديدگان خدا مي نخورده ايمپيشاني ار ز داغ گناهي سيه شود،
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ريانام خدا نبردن از آن به كه زير لب،
بهر فريب خلق بگوئي خدا خداما را چه غم كه شيخ شبي در ميان جمع،
بر رويمان ببست به شادي در بهشتاو مي گشايد … او كه به لطف و صفاي خويش،
گوئي كه خاك طينت ما را ز غم سرشتتوفان طعنه، خنده ي ما را ز لب نشست،
كوهيم و در ميانه ي دريا نشسته ايمچون سينه جاي گوهر يكتاي راستيست،
زين رو بموج حادثه تنها نشسته ايممائيم … ما كه طعنه زاهد شنيده ايم،
مائيم … ما كه جامه تقوي دريده ايم؛زيرا درون جامه بجز پيكر فريب،
زين هاديان راه حقيقت، نديده ايمآن آتشي كه در دل ما شعله مي كشيد،
گر در ميان دامن شيخ اوفتاده بود؛ديگر بما كه سوخته ايم از شرار عشق،
نام گناهكاره رسوا! نداده بودبگذار تا به طعنه بگويند مردمان،
در گوش هم حكايت عشق مدام! ما“هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جريده عالم دوام ما
فروغ فرخزاد
[ad_2]




