جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
پرستار كربلا، رسول خون برادر
پرستار كربلا، رسول خون برادر
پيش از زينب هيچ خواهرى را نديده بودند كه رسول خون برادر باشد! زينب، كربلا را در آغوش كشيد؛ و عاشورا را بر شانه نشاند… در سلوك اسارت، همه جا را، زير پا گذاشت و به دنيا آموخت كه چگونه مى شود پاى برجا ماند و ذليل نشد!
“شهادت” در “اسارت” بود كه به راه افتاد، انتشار يافت و همه جائى شد!… اگر اسارت نبود دست شهادت به جائى نمى رسيد. اگر شانه هاى اسارت خواهر نبود، كوله بار شهادت برادر بر زمين مى ماند!
اگر “زينب” نبود ديوارهاى دنياى دين نما را، كه پس مى زد؟ كوفه را، كه بيدار مى كرد؟ شام را، كه روشن مى ساخت؟ و خواب و خيال و خميازه هاى مردم را، چه كسى مى شكست؟ اگر زينب، كربلا و عاشورا را ـ با خويش ـ به سير اسارت نمى برد، چگونه جغرافياى خاك “كربلا” مى شد و تاريخ زمين”عاشورا”؟
يك تن بايد باشد كه پيكر پرخون كربلا را اُفتان و خيزان، بر دوش كشد و با خويش به پشت جبهه آورد، و همه جاىْ را جبهه سازد! بوى كربلا و رنگ عاشورا را برافشاند و برانگيزد…
كسى بايد باشد كه نامردى “ابن زياد”، دنيازدگى “ابن سعد” و بى دينى “يزيد” را بگويد و برملا سازد…يكى بايد باشد كه نگذارد كربلا را زنده بگور كنند
و زينب، همان يك تن است.
[ad_2]




