جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
هلاهل!!!
هلاهـــــــــــل
… گفتی وفادار
به اندازه انگشتان یک دست می داشتی
از در صلح با معاویه در نمی آمدی…!
چه زخم ها داشته ای
از تیغ دشمنان
طعنه یاران دست به سفره و
مشت بر پیشانی!
تا سبوی آبی که همسرت
برای رفع عطش
با زهر هلاهل در گلویت جاری ساخت…
شاید کسی جز حسین
تنهاییت را درک نکرد…!
نمی دانم
آنگاه که بر دوش ها می رفتی
کسی به چشم های حسین
نگاه کرد یا نه
اشک هایش را دید یا نه
نمی دانم …
نمی دانم…
حکمتش را نمی دانم !
رشادتت را در صفین و نهروان
نادیده گرفتند و
امامت تان را بر حسین
که گوش به فرمان شما داشت
و ندیدند سفره سخاوت تان را
که نصیب دوست و دشمن می شد
و فراموش کردند
سیدالشباب اهل جنت هستی و
اشبه الناس به پیغمبر
شاید راز هلهله آن شب یاران سفیانی
که برجنازه ات تیر می انداختند
همین شباهت با محمد باشد
محمد را کشتند !
محمد را کشتند!
که جشن انتقام
ریشه ای عمیق در جاهلیت اعراب دارد
و چه خوب
به اصالتشان باز گشتند …sabre-shobar.blogfa.com
[ad_2]





