جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
هفت سین خانم ها!!!
خانمی با همسرش گفت این چنین:
کای وجودت مایه ی فخر زمین!ای که هستی همسری بس ایده آل!
خواهشی دارم … مکُن قال و مقال!
هفت سین تازه ای خواهم ز تو
غیر خرج عید و غیر از رختِ نو
“سین” یک، سیّاره ای، نامش پرایدتا برانم مثل برق و مثل باد
“سین” دوم، سینه ریزی پُر نگین
تا پَرَد هوش از سر عمّه شهین!
“سین” سوم، یک سفر سوی فرنگ
دیدن نادیده های رنگ رنگ
“سین” چارم، ساعتی شیک و قشنگ
تا که گویم هست سوغات فرنگ!
“سین” پنجم، سمع دستورات من!
تا ببالم من به خود، در انجمن!
…
آنگه، آن بانو، کمی اندیشه کردرندی و دوز و کلَک را پیشه کرد!
گفت با ناز و کرشمه، آن عیال!
من دو “سین” کم دارم، ای نیکو خصال!
…
گفت شویش: من کنون یاری کنم
با عیال خویش، همکاری کنم!
“سین” ششم، سنگ قبری بهر من!
تا ز من عبرت بگیرد مرد و زن!“سین” هفتم، سوره ی الحمد خوان…
بعد مرگم، بَهر شوی بی زبان!
[ad_2]




