هفت برادر با هم به جبهه رفتیم

خانه » هفت برادر با هم به جبهه رفتیم

جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]

هفت برادر با هم به جبهه رفتیم

ما در خانواده هشت برادر بودیم و با شروع جنگ هفت برادر باهم به جبهه رفتیم . برادرم « شهید اصغر قرهی» در عملیات بستان به شهادت رسید . پدرم مشوق اصلی ما ، برای حضور در جبهه بود.

نام: احمد قرهی

نام پدر : عبدالحسین

تاریخ ومحل تولد : 1342– تهران

تاریخ و محل اعزام: 1360 – تهران

مدت حضور در جبهه: 5 سال

درصد مجروحیت: 30 درصد شیمیایی

محل سکونت: تهران

تحصیلات : کارشناس علوم سیاسی

بار دیگر به میعادگاه پرندگان پر شکسته رفتیم . بیمارستان ساسان ، سالهاست که با نفس های به شماره افتاده جانبازان شیمیایی و پرواز عاشقانه جمعی از آنها آشناست .

« احمد قرهی » یکی دیگر از قربانیان ناجوانمردی دشمن بعث ، در سالهای جنگ است . او این روزها در این بیمارستان بستری است و مراحل درمان موقت را طی می کند . با احمد که جسمی رنجور ، اما روحی بلند دارد ، به گفتگو نشستیم .

احمد قرهی در ابتدای سخن از فعالیت هایش در سال های جنگ می گوید :

سال 60 از طریق بسیج به مریوان اعزام و مسئول شناسایی منافقین بودم . در عملیات «فتح المبین » و « بیت المقدس » شرکت کردم .

تا مرحله سوم آزاد سازی خرمشهر حضور داشتم ، ولی به علت مجروحیت از ناحیه پا ، به عقب منتقل شدم .

وی از عملیات خیبر و روزی که شیمیایی شد ، می گوید :

اواخر سال 62 به همراه گردان 3 از تیپ « حبیب بن مظاهر» ، برای عملیات به منطقه اعزام شدیم. اولین بار بود که دشمن از بمب های شیمیایی استفاده می کرد .

ساعت 11 صبح بود . دشمن چند راکت به منطقه انداخت . ابتدا فکر کردیم بمب ها عمل نکرده است، اما چند لحظه بعد از بوی سیر گندیده متوجه شدیم شیمیایی است .

بلافاصله ماسک زدم، من از منطقه بمباران شده فاصله داشتم . سریع مجروحین را به بیمارستان بقایی اهواز منتقل کردیم . آنجا دوش گرفتم و آمپولی تزریق کردم و دوباره به منطقه برگشتم .

قرهی به مجروحیت های بعدیش ، اشاره می کند: در عملیات والفجر 8 در منطقه فاو ، دشمن دوباره از سلاح های شیمیایی استفاده کرد . من چون در راه برگشت به عقب بودم ، متوجه عوارض شیمیایی نشدم .

مرحله آخر شیمیایی شدنم، عملیات کربلای 5 بود . دشمن برای جلوگیری از شکست به بمب های شیمیایی متوسل شد.

احمد درباره عوارض شیمیایی می گوید : عوارض شیمیایی بعد از چند ساعت در بدنم نمایان شد . بدنم شروع به تاول زدن کرد . چشمانم به شدت می سوخت . به بیمارستان صحرایی منتقل شدم . بعد از آن به اهواز اعزام و سه ماه تحت درمان قرار گرفتم . بعد از بهبودی دوباره به منطقه برگشتم و تا یک ماه بعد از صدور قطعنامه در منطقه حضور داشتم.

این جانباز شیمیایی ، یادی هم از برادر شهیدش می کند :

ما در خانواده هشت برادر بودیم . زمانی که جنگ شروع شد ، هفت برادر با هم به جبهه رفتیم. برادرم « شهید اصغر قرهی » در عملیات بستان به شهادت رسید . پدرم مشوق اصلی ما برای حضور در جبهه بود .

روزهای بعد از جنگ برای او ، علاوه بر درد و رنج ناشی از عارضه شیمیایی ، خالی از موفقیت هم نبوده است . می گوید :

بعد از جنگ سعی کردم با مشکلات و مجروحیت شیمیایی مقابله کنم . به همین علت ادامه تحصیل دادم و موفق شدم ، مدرک کارشناس علوم سیاسی را از دانشگاه شهید بهشتی اخذ کنم .

ولی از سال 80 مشکلات شیمیایی و عوارض ریوی ام بیشتر شد . به طور که هر دو ماه یکبار در بیمارستان بستری می شوم . اما من هیچ وقت نسبت به این قضیه ناشکری نمی کنم و معتقدم کسی که به خاطر خدا در راه او جهاد می کند ، باید درد و رنج حاصل از این اقدام خدایی را ، با جان و دل تحمل کند .

احمد قرهی پیشنهادی برای تعامل بهتر بین نسل بازمانده جنگ و نسل جوان دارد و می گوید : مسئولین باید تلاش کنند تا میان نسل بازمانده جنگ و نسل جوان ارتباط صادقانه برقرار کنند و ناگفته های جنگ را از زبان بازماندگان بازگو نمایند.

متاسفانه ما بیشتر فرهنگ جنگ را گفته ایم در صورتی که باید فرهنگ دفاع مقدس را بازگو کنیم .

منظور از فرهنگ دفاع مقدس ، رفتار ها و اخلاص و از خودگذشتگی های بچه ها ی جبهه و جنگ است . برای نمونه ما در عملیات خیبر 8500 نفر رزمنده در میدان نبرد داشتیم که همه با هم و با اتحاد جنگیدند و حماسه خیبر را به ارمغان آوردند .

یادگار دوران حماسه در پایان به مشکلات جانبازان اشاره می کند :

مشکلات فردی جانبازان بیشتر از لحاظ درمان و اشتغال است . علاوه بر آن عدم پذیرش آنها در جامعه هم یکی دیگر از دغدغه های آنهاست . وقتی جانبازی ماسک می زند و کپسول اکسیژن کوچکش را با خود حمل می کند ، مردم طور خاصی به او نگاه می کنند .

متاسفانه مسئولین به خانواده های این عزیزان هم توجه نمی کنند و همین مسئله باعث می شود ، فرزندان آنها در جامعه آسیب پذیر باشند . چرا که برای ایثارگری پدرشان در جامعه ارزشی قائل نشده اند و این مسائل برای جامعه مضر است.

بیمارستان ساسان در مرکز شهر قرار دارد و شلوغی شهر و صدای ماشین ها روی اعصاب جانبازان تاثیر می گذارد . به نظر من باید بیمارستان را به یک منطقه خوش آب و هوا انتقال دهند تا جانبازان مشکلی نداشته باشند .

[ad_2]

 

حرز امام جواد

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا