جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
نفرین سید پیر و ماجرای شهر کورها
نفرین سید پیر و ماجرای شهر کورها
سرویس جامعه جهان-در 30 كيلومتري شهرستان اسفراين در خراسان شمالي روستايي به نام “چهار برج” واقع شده كه تولد فرزندان آن با دلهره و ترس پدر و مادرها همراه است.
صدای گریه نوزاد در خانه کاهگلی روستا پیچید.همه کسانی که از شب قبل منتظر به دنیا آمدن نوزاد بودند صلوات فرستادند اما دلهره ای ناشناخته در عمق چشمانشان اجازه نمی داد که لبخند به لب بیاورند.برخی که طاقتشان کمتر بود راهرو باریک مقابل خانه راگزمی کردند و برخی دیگر زیر لب ذکر می گفتند.پس از مدتی در چوبی اطاق با صدای ناموزونی باز شد و مامای پیر ده در حالی که سر بر زیر داشت از اطاق خارج شد .سعی کرد به چشمان هیچ یک از منتظران نگاه نیندازد اما نتوانست چشم از نگاه مضطرب و نگران پدر نوزاد بر دارد.سری به تاسف تکان داد و زیر لب گفت :”نفرین سید پیر دست از سر ده بر نمی دارد.”
با این حرف ماما، چشمان زلال و شفاف پدر به تیرگی نهاد و آهی جانسوز از سینه اش بیرون داد.هیچ کس حتی جرات نکرد به خاطر تولد ششمین فرزندش به او تبریک بگوید و در عوض همه تلاش می کردند که به نحوی او را دلداری دهند .
در 30 كيلومتري شهرستان اسفراين در خراسان شمالي روستايي به نام “چهار برج” واقع شده كه تولد فرزندان آن با دلهره و ترس پدر و مادرها همراه است.
بعضي از اهالي اين روستا به دلايلی که پزشکان معتقدند ژنتيكي است فرزندان نابينا به دنيا مي آورند . اين موضوع باعث شده تا هم اكنون بيش از 50 نابينا در سنين مختلف از 9 ماهه تا 50 ساله در اين روستا زندگي كنند.اما علاوه بر اهالی این روستا بسیاری از حیوانات چهار برج نیز نابینا هستند .
چند اکیپ پزشکی- تحقیقاتی ابتدا تصور کردند به خاطر اقلیم و تاثیر آب و خاک منطقه است که هم انسان و هم دامها نابینا می شوند اعلام این موضوع باعث ایجاد بحران اقتصادی در شهرستان شد. همین تشخیص ابتدایی ، منجر به خشک کردن 5 حلقه چاه عمیق روستا و بستن درب کارخانه پنیر سازی که محل اشتغال اهالی روستا بود ،گردید .بسیاری از اهالی روستا نیز از آنجا مهاجرت کردند اما باز هم کودکان نابینا پشت سر هم متولد شدند.
یکی از اهالی روستا در این باره می گوید:تاكنون شايعات زيادي در خصوص بيماري كودكان اين روستا شنيده شده كه يكي از آنها آلوده بودن آب روستاست. البته درستي يا اشتباه بودن آن را نمي دانم اما اين شايعه ها باعث شده تا اقوام، دوستان و آشنايان با شك و ترديد به منزل ما بيايند و چايي و آب و غذا بخورند.
اما چند سال بعد یک تیم پزشکی دیگر به همراه اکیپ تحقیقاتی که از ژاپن آمده بودند تحقیقات جدیدی را در مورد نابینا بودن اهالی روستا آغاز کردند و تشخیص نهایی آنها چنین بود که آب و یا خاک منطقه هیچ ایرادی ندارد و این مشکل ژنتیکی و به دلیل ازدواج های فامیلی بروز می کند.چون به غیر از مشکل نابینایی 50 نفر از اهالی چهار برج،این روستا دارای 23 معلول جسمی حرکتی،20 معلول ذهنی،5 ناشنوا و 2 بیمار روانی نیز هست.بنابراین تمامی اهالی روستا که قصد ازدواج دارند باید برگه مشاوره ژنتیک و تائیدیه سلامت داشته باشند.
اما “گل محمدي” يكي از اهالي اين روستا كه سه فرزندش نابينا متولد شده است،در این باره گفت: هيچ رابطه فاميلي با همسر خود نداشته ام و به همين دليل با اطمينان خاطر تصميم به ازدواج و بچه دار شدن گرفتيم، اما در اوج ناباوري 3 فرزندمان يكي پس از ديگري نابينای مطلق به دنيا آمدند.
علاوه براین پزشکان ان اکیپ توضیحی برای نابینا شدن چهار پایان این روستا ارائه ندادند.دکتر نورمحمد غیاثوند که سرپرستی این تیم تحقیقاتی را بر عهده داشت معتقد است: مسلما بيماري نابينايي انسان با حيوانات اين روستا متفاوت است و ريشه نابينايي اين حيوانات به آزار و اذيت انساني و ديگر عوامل باز مي گردد(!) و ارتباطي با نابينايي مردم چهار برج ندارد.
این متخصص ژنتیک می گوید:علت اصلی این بیماری ،یک جهش ژنتیکی حداقل برای 450 سال پیش از اجداد این گروه از بیماران است که به نظر می رسد نسل به نسل منتقل شده است.
اما وقتی به سراغ اهالی پیر این روستا می رویم شروع این بیماری را به نفرین “سید پیر” روستایشان مرتبط می داند و می گوید:از وقتی که 50 سال پیش سید پیر روستای ما اهالی روستا را به خاطر نافرمانی از امر خدا نفرین کرد بسیاری از حیوانات و فرزندانمان کور به دنیا می آیند. ما نفرینش را جدی نگرفتیم اما الان مصیبت نفرین او گریبانگیر تمامی اهالی شده است.خانه ای نیست که شما وارد شوید و نابینایی در آن مشاهده نکنید.
وی می گوید اهالی روستا به همین دلیل از بچه دار شدن می هراسند و آخرین نوزاد در این روستا بیش از یک سال پیش متولد شد که او هم نابینا بود.
از سویی دیگر رییس سازمان بهزیستس اسفراین مهمترین علت کنترل نشدن معلولیت در روستای چهار برج را فرهنگ مردم می داند و می گوید:هم اهالی روستا به دلایلی اعتقادی به انجام آزمایش ژنتیک قبل از ازدواج ندارند و هم در اینجا رسم بر این است بعد از اینکه قند بر سر زوج جوان سابیدند و عقد رسمی آنها را به همه اعلام کردند به سراغ آزمایشها می روند .محمد قزی می گوید : در این شرایط حتی اگر نتایج آزمایشها مطلوب هم نباشد ، فرهنگ خانواده ها اجازه نمی دهد تا وصلت به هم بخورد.
وی ادامه می دهد : به رغم تاکید فراوان و ارسال بخشنامه به تمامی محضرهای ازدواج اسفراین مبنی بر دریافت برگه جواب آزمایش ژنتیک از سوی زوج جوان پیش از انجام مراسم رسمی،اما باز هم ازدواجهای زیادی در این محضرها بدون برگه آزمایش به ثبت می رسد. ماجرا از این قرار است که محضر داران می گویند اگر قرار باشد تمام ازدواجها با برگه تایید سلامت همراه باشد باید قید شغلشان را بزنند چون برای اهالی منطقه، سلامت فرزندان و چکهای ژنتیکی در درجه آخر اهمیت قرار دارد.
اهالی نابینای این روستا صبح را با صدای گنجشکها تعبیر می کنند و غروب را با پارس سگ چوپانشان. به هر دلیلی چه نفرین و چه ژنتیک با سرنوشت خود کنار آمده اند .میدانند که روزگار نامراد است اما باز هم چشمشان به فرداست تا شاید…
با خوندن این متن نتونستم هیچ نظری بدم….
نه راسته نه دروغه…
واقعا اینا دچار نفرین شدن؟اگر نه پس چرا علم نتونسته کامل توجیهش کنه؟
شما نظرتون چیه؟؟؟
!!!!!!
[ad_2]




