نجوایی با باران

خانه » نجوایی با باران

جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]

نجوایی با باران

نجوایی با باران



باران، عاشقانه ترین سلام پاییز است به صورت ما، اما کمی هم شیطنت دارد و خیس کرده روزنامه های روی پیشخوان دکه را. مثل پاچه شلوار مرد موتورسوار که روی طلق موتورش نوشته «بیمه دعای مادر». مگر باران پر کند چاله چوله های شهر را. مرد روزنامه فروش با چه مهارتی دارد لایی روزنامه را می زند داخل صفحات رویی. ترق، ترق! صدای نوستالژیکش زیر این باران بیشتر به دل می نشیند. کاش می شد می نوشتم این صدا را، و صدای بوسه گرم باران را بر گونه سرد زمین. آواز گنجشک ها. تیترها آب رفته اند و سوتیترها خیس شده اند. چند قطره باران، نشسته روی مربع های کوچک جدول کلمات متقاطع. «آدم» تنها کلمه ای است که وقتی باران می بارد، چتر باز می کند بالای سرش. کلاس کلمات دیگر، مثل «کبوتر»، مثل «کلاغ» بالاتر است و اجازه می دهند باران، بال هایشان را تمیز کند. ما آدم ها از یک طرف دعا می کنیم باران ببارد، از یک طرف چتر باز می کنیم! نگاه کن! پیشانی البرز هم سفید شده، با سربندی از برف، مثل موی پیرمردی که در صف سنگک، دارد به مقصد موعود، تسبیح شاه مقصود می چرخاند و مدام ذکر می گوید. ذکر روز چهارشنبه. صبح زود است. چهارشنبه. یادم نیست چندم آبان. شاید چهارشنبه، اول باران! اصلا چه فرقی می کند؛ مهم این است که باران هنوز قهر نکرده با ما، اگر چه کمی سرسنگین شده و دیر به دیر، سراغ ما را می گیرد.



باران فصل پاییز، با باران فصل بهار فرق می کند و نرم می کند استخوان خشک برگ های زرد را که نجیبانه تر بشکنند زیر پای رهگذران. پاییز خودش هم رهگذر تاریخ است. فصل پیاده روی و شنیدن صدای خش خش برگ ها که سخاوتمندانه از شاخه های درخت به پای ما می ریزند. مثل کرامت قطره های باران. مثل همین چهارشنبه خوب خدا. فقط جای آفتاب خالی است. درآمده، اما ابرها جلویش را گرفته اند. نیست و هست. هست و نیست. امان از تردید. از این بی خورشیدی، دلم گرفته. شاید آسمان در عوض من دارد گریه می کند. شاید هم در عوض تو. باران، مسافر آسمان است. همسایه خدا. اشک بهشت. شاید هم ولیعهد عشق. گمانم خبر داشته باشد از خورشید. از دل خورشید. نگاهش کن! مثل افسانه می ماند، بس که زیباست. تا رنگین کمان درنیامده، و تا بیش از این دیر نشده، ای عاشقانه ترین سلام پاییز! علیکم السلام!



راستی! شنیده ام وقتی تو می باری، دعا مستجاب می شود؛ از تو بارش، از من نیایش. بیا با هم «عهد» ببندیم؛ به امید تبسم خورشید، ترنم از تو، توسل از من. «اللهم ارنی الطلعه الرشیده».



روزنامه جوان/ ۵ آبان
حسین قدیانی

[ad_2]

 

حرز امام جواد

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا