حسن در واحد اطلاعات سپاه در ستاد عمليات جنوب، با حاج داوود همكاري مي كرد. زماني كه بني صدر فرمانده كل قوا بود،اعتقادي به فعاليت سپاه نداشت. پس از دستور امام مبني بر آزاد سازي سوسنگرد جلسه فرماندهان نظامي سطح اول كشور در مقر گلف اهواز تشكيل شد…

سردار شهيد حاج داوود كريمي در نخستين روزهاي جنگ «فرمانده ستاد عملياتي جنوب كشور» بود. هنوز قرارگاه هاي جنوب تاسيس نشده بود و هر عملياتي با هماهنگي ايشان انجام مي شد. مقر نيروهاي سپاه و بسيجي در گلف اهواز بود و به پايگاه«منتظران شهادت» تغيير نام داده بود. وي با تشكيل تيم هاي چريكي و حملات شبانه به دشمن كانون يك نيروي نظامي قدرتمند در جنوب را تشكيل داده بود.

حاج داوود به همراه جمعي از فرماندهان جوان و نسل اول سپاه همانند شهيدان حسن باقري، محمد جهان آرا، علي هاشمي در جنوب كشور به راه اندازي اولين يگان هاي رزمي براي دفاع از آبادان و اهواز و دزفول در مقابل دشمن متجاوز اقدام نمود.


شهيد غلامحسين افشردي كه با عضويت در سپاه با نام مستعار «حسن باقري» معروف شد،به دليل لياقت، شجاعت و شهامتي كه داشت در دي ماه سال ۱۳۵۹ به عنوان يكي از معاونين ستاد عمليات جنوب انتخاب شد و در شكست محاصره سوسنگرد، فرماندهي عمليات امام مهدي(عج)، فتح، ارتفاعات الله اكبر و دهلاويه نقش به سزايي داشت.

او از كساني بود كه در واحد اطلاعات سپاه، با حاج داوود همكاري مي كرد. زماني كه بني صدر فرمانده كل قوا بود،اعتقادي به فعاليت سپاه نداشت. حاج داوود او و تعدادي از فرماندهان ارتش را به گلف اهواز دعوت كرد تا گزارش چند عمليات را به آن ها بدهد. «شهيد حسن باقري»، با توضيح اطلاعات چند عمليات، به آن ها نشان داد كه اطلاعات سپاه دقيق تر از آن هاست.

شهيد حاج داوود كريمي درباره اين جلسه نقل مي كند كه؛

«امام خميني (ره) به تيمسار فلاحي و ظهير نژاد اعلام مي كنند كه من سوسنگرد را مي خواهم. من هم خودم شنيدم كه ظاهراً امام فرموده بودند كه اگر بشود من خودم به آنجا مي آيم. صبح همه در به در دنبال اين بودند كه سپاه به اتاق جنگ بيايد. مدتي بود ما را راه نمي دادند. به اين اتاق رفتيم. من اين قدر به اطلاعات و مجموعه داشته هاي ذهني ايشان (حسن باقري) متكي بودم كه ديگر هفت -هشت نفر را همراه خودم نبردم در آنجا من در كنار ايشان نشستم و شهيد چمران و آقاي غرضي و تيمسار فلاحي ، ظهير نژاد و آقاي سرهنگ قاسمي و تمام فرماندهان آنجا جمع شده بودند.

آقاي ظهير نژاد هم ۱۰ دقيقه اي وسط اتاق قدم مي زد و در فكر بود. همه منتظر تصميم گيري ايشان بوديم، يك دفعه با صداي بلند فرياد زد:« ركن ۲» سرهنگي داخل آمد و احترام نظامي گذاشت و گفت: «بله قربان» گفت:« برو پاي نقشه و وضعيت دشمن را براي ما بگو» ايشان رفت بيشتر از اين طرف (جبهه خودي) مي گفت. خدا رحمت كند هر چه آقاي ظهير نژاد مي گفت برو جلوتر او نمي رفت، درباره وضعيت خطوط مقابل،( يعني دشمن)

در اين لحظه من فرياد زدم:«ركن ۲ و ۲۰ دقيقه» حسن باقري خدا بيامرز گفت: « بله حاجي» گفتم: برو پاي نقشه.
جوان ۲۰ – ۲۲ ساله اي پاي نقشه رفت. با آن جوي كه در آن جلسه تمامي سران نظامي كشور، نماينده امام، شهيد چمران و… هم بودند، فردي در اين سنين بايد اتكا به نفس و روحيه داشته و به اندوخته هاي ذهني و اطلاعاتي خود متكي باشد.

او يكي يكي محورها را توضيح داد و سريع از نيروهاي خودمان گذشت و به سراغ عراقي ها رفت و در مورد راهكارها گفت كه از كي مي توان چه كارهايي را انجام داد يا نه. تمامي اين ها را به خوبي توضيح داد اصلاً جو جلسه كلاً عوض شد بايد مي ديديد كه مسئولان چطور خوشحال شدند.»

نوید شاهد