جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
مو میکشی و مقنعه را پاره میکنی!؟
عشق به أباعبدالله (ع) کوچک و بزرگ نمیشناسد. هر کس با هر روش و منشی پای در میدان ارادت مینهد تا بزم عاشقان هرچه پر شور و شعورتر برپا گردد. در این میدان اما، شاعران نقشی بیبدیل داشته و دارند.
غزلی که میخوانید سرودۀ استاد محمود ژولیده است که در آن به زیبایی احوال رقیه(س) دختر أباعبدالله(ع) به تصویر کشیده است.نامم رقیه است نزن ناشناس نیست
صبّم نکن ، کنیز خدا ناسپاس نیستمن دختر صغیرۀ سالار زینبم
فحشم نده که منزلتم جز سپاس نیستناز یتیم را که به سیلی نمی کشد
این درخور لطافت گلبرگ یاس نیستدست مرا ببند و ببر با تشر ولی
مشت و لگد که پاسخ این التماس نیستدر ضرب و شتم، پیروی از دومی کنی
با آن خبیث، جز تو کسی را قیاس نیستمو میکشی و مقنعه را پاره می کنی
این گیسو است، بند طناب و لباس نیستای دختران شام، خدا اهلتان کند
این کاروان که مسخرۀ این اُناس نیستای شامیان لباسم اگر پاره پاره است
قدری حیا ! نشان بزرگی لباس نیستبابا چقدر صورت تو سنگ خورده است
این رنگ های روی تو اصلاً شناس نیستانگار از قفا گلویت را بریده اند
آیا به پشت گردن تو جای داس نیست؟باید کنون به عمه تأسی کنم ، پدر
جز بوسه از گلوی تو راه خلاص نیست
[ad_2]




