جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
من می روم برای تو یاور بیاورم
من می روم برای تو یاور بیاورمشاید تو خواستی غزلی را که نذر توست
اینگونه زخم خورده و بی سر بیاورمیک قطعه خواندی از روی نی، شاعرت شدم
آن قطعه را نشد به غزل دربیاورمیک پرده خواندی از روی نی، آتشم زدی
این شعله را چگونه به دفتر بیاورمبا حنجر تو کاری اگر خنجری نداشت
کاری نداشت واژه ی بهتر بیاورموقف تو اشک ها و غزل هام، تا اگر
گفتی گواه عشق بیاور بیاورمفصل عزا تمام شد اما چگونه من
پیراهن عزای تو را دربیاورمتا می وزید نام تو پر می کشید دل
چیزی نمانده بود که پر دربیاورمنزدیک بود در تب گودال قتلگاه
از عرش ربنای تو سردربیاورمبا اشک آمدم به وداعت که لااقل
آبی برایت این دم آخر بیاورماین واژه ها به کار رثایت نیامدند
با زخم های تو چه برابر بیاورم؟آخر نشد که آب برایت بیاورند؟
این روضه را گذاشتم آخر بیاورمامسال هم دعای فرج، بی جواب ماند
من می روم برای تو یاور بیاورمقرآن بخوان که گوش دلم با صدای توست
این بیت هم، سر غزلی که فدای توستحسن بیاتانی
[ad_2]




