جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
:::: من شکایت دارم ! ::::
من شکایت دارم !
من شکایت دارم…
از آن ها که نمی فهمند چــــادر مشکی من یادگار مادرم زهـــراسـتــــــاز آن ها که به سخره می گیرند قــداســـتِ حجابِ مادرم را؛
چــــــــــــــــــــــــ را درک نمی کنـــــی؟؟؟
این تکه پارچه ی مشکی، از هر جنسی که باشد، کرپ یا حریر اسود یا … حـــــُرمــت دارد !به خدا قسم ارزشِ همین تکه پارچه بالاتر از آن است که بخواهی به زور آن را بر سر کسی کنی؛
من شــــکــایــــت دارم …یادگارِ مادرِ من؛ شده مجوزِ ورود دخترکان بزک کرده به دانشگاه آزاد …
یادگارِ مادرِ من شده مجوز ورود به برخی مکان های خاص (!) ؛ آن هم نه به شرط رعایت حجاب اسلامی!!
برای آن ارگان، مهم این است یه تکه پارچه ی مشکی همراهش باشد! هرچند که روی کمرش افتاده باشد …
حتی اگر هزار رنگ آرایش کرده باشد؛ حتی اگر جلوی چشم نگهبان به محض خروج چادر را با حرص از سرش بردارد؛
حتی اگر چادرش آن قدر نازک باشد که …به خدا چـــــادرِ مــــادرِ مـــن، قیمت دارد؛
آیــــــــ مَردُم …
مادرِ من پهلویش شکست؛
اما هیچ کس ندید که چادرش روی کمرش بیفتد …
مادرِ من، با ضرب سیلی به خاک افتاد؛اما چــــادرش از سرش نیفتاد …
به خدا این تکه پارچه ی مشکی قداست دارد…
[ad_2]





