جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
ملاك حب و بغض در اسلام[علت مخالفت با ولایت فقیه و شورای نگهبان]
ملاك حب و بغض در اسلامعلت مخالفت این گونه افراد با ولایت فقیه و شورای نگهبان نیز این است كه این دو، با دموكراسی مورد نظر آنها سازگار نیستند. البته مشكل اصلی آنها اسلام است و گاهی نیز تصریح میكنند كه در مورد دموكراسی، مشكل ما با اسلام است و باید اسلام را برداریم تا بتوانیم كشوری دموكراتیك داشته باشیم!
نكتهای كه مناسب است در این جا به آن اشاره كنیم این است كه مسلمان واقعی باید ملاك دوستی و دشمنی هایش فقط خدا، دین و ایمان باشد. بر اساس این ملاك، در این زمان ما باید كسانی را كه موافق اسلام و نظام اسلامی هستند ـ چه خویش و چه بیگانه ـ مثل جان خود دوست داشته و از ایشان حمایت كنیم، و كسانی را هم كه با این نظام مخالفند و در صدد براندازی آن هستند و علیه آن توطئه میكنند دشمن بداریم و با آنان مخالفت كنیم؛ كسانی كه نمیخواهند احكام اسلامی اجرا شود و با صراحت میگویند ما طرفدار سكولاریزم و تفكیك دین از سیاست هستیم. آنان دین را به حاشیه میرانند و معتقدند دین نباید در متن زندگی مردم جایی داشته باشد.
علت مخالفت این گونه افراد با ولایت فقیه و شورای نگهبان نیز این است كه این دو، با دموكراسی مورد نظر آنها سازگار نیستند. البته مشكل اصلی آنها اسلام است و گاهی نیز تصریح میكنند كه در مورد دموكراسی، مشكل ما با اسلام است و باید اسلام را برداریم تا بتوانیم كشوری دموكراتیك داشته باشیم! مبلّغ و مظهر اسلام نیز روحانیت است. از این رو برای كنار زدن اسلام باید با روحانیت مقابله كرد و آن را كنار زد. یكی از پایگاههای مهم اجرایی روحانیت نیز شورای نگهبان است كه مانعی مهم بر سر راه اسلام زدایی و سكولاریزه كردن جامعه است. بنابراین برای كنار زدن اسلام حتماً باید كاری كرد كه بساط شورای نگهبان برچیده شود. هم چنین به طور كلی باید موادی از قانون اساسی، نظیر اصل ولایت فقیه، را كه به نحوی متضمن حفظ اسلامیت نظام است به چالش كشید و برای حذف یا تغییر آنها تلاش كرد. از این رو اصلاحات مورد نظر آقایان در حقیقت این است كه اسلام را كنار بزنند و فرهنگ و شیوه زندگی مردم ما را به شكل غربی درآورند و كشوری ایده آل مثل آمریكا بسازند!! آمریكا نیز هم چنان كه در انتخابات ریاست جمهوری اخیر این كشور (سال 2000) دیدیم، یعنی همان كشور رسوایی كه مردم آن چنان در تعیین حكومت نقش دارند كه میتوان با تقلب و جا به جا كردن فقط چند رای، یك نفر را بر سرنوشت 250 میلیون نفر حاكم كرد! آیا دموكراسی از این بهتر میشود؟! و ما برای رسیدن به چنین حكومت ایده آلی باید اسلام را كنار بگذاریم!
دموكراسی و آزادی مورد نظر این عده بدین معنا است كه ولایت فقیه و شورای نگهبان كنار بروند و افراد لاابالی با دریدن پردههای حیا و شرم و عفت بتوانند آزادانه به مشروب خواری و فساد و فحشا و رواج منكرات بپردازند و هر كس هر كاری خواست، انجام دهد! متاسفانه در این چند سال كه بر اجرای این نوع دموكراسی بیشتر تاكید گردیده، نتیجه آن شده كه دین بیشتر به حاشیه رفته، شخصیتهای دینی تضعیف شده اند و روز به روز فحشا و فساد بیشتر شده است. اگر این روند ادامه پیدا كند كم كم به همان حكومت ایده آل آمریكایی میرسیم!
در هر حال، اگر میخواهیم اسلام باشد، باید دوستیها و دشمنی هایمان را بر محور خدا قرار دهیم. هر كس باید به دلش مراجعه كند و ببیند این كه كسی را دوست میدارد، آیا برای این است كه مومن و خداپرست است یا صرفاً بر اساس منافع شخصی و مسایل باندی و حزبی و جناحی است؟ و آیا چون در جهت هوا و هوسهای من گام برمی دارد به او رای میدهم یا چون میخواهد احكام اسلام را اجرا كند؟مال و مقام، عامل عمده مخالفت خواص با امیرالمومنین (علیه السلام)
در یك تحلیل كلی، علت اصلی مخالفتها با امیرالمومنین(علیه السلام) را باید در حب دنیا، و در راس آن حب مال و حب ریاست جستجو كرد. البته شدت این عامل در تمام مردم به یك اندازه نبود و در برخی افراد بسیار بیشتر از دیگران بود. همان گونه كه در ابتدای این بحث اشاره كردیم، به طور طبیعی در هر جامعه ای معدودی از افراد هستند كه نقش اول را در سرنوشت آن جامعه بازی میكنند. در ادبیات سیاسی و اجتماعی معمولا از این افراد به «نخبگان» تعبیر میشود گرچه معمولا فعالیتهای اجتماعی به ملت و توده مردم نسبت داده میشود، اما اگر روند انجام این امور مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گیرد، این نتیجه حاصل خواهد شد كه سر منشا آنها در اصل به چند نفر باز میگردد. این قبیل افراد نوعاً از هوش، خلاقیت و قدرت طراحی و برنامه ریزی بالایی برخوردارند. در این بین، برخی نخبگان ـ كه تعدادشان كم هم نیست ـ به دلیل عدم پای بندی به تقیدات، اصول و ارزش هایی خاص، از انعطاف پذیری بالایی نیز برخوردارند و میتوانند افراد مختلف را با هر تفكر و مسلك و مرامی، اعم از شیطانی و الهی، به خود جذب كنند و به سرعت خود را با هر طرح و برنامه ای تطبیق دهند و همراه كنند.
در صدر اسلام نیز اوضاع این گونه بود كه عدهای محدود، طراح حوادث بودند و در جریانات، نقش اصلی را ایفا میكردند و اكثریت مردم نیز تحت تاثیر عواملی خاص از آنها تبعیت میكردند. این سردمداران نیز عمدتاً عاشق پول یا مقام بودند.
از دید روان شناختی، از بین پول و مقام، كسانی كه عاشق مقام هستند، باید از رشد فكری بیشتری برخوردار باشند؛ چرا كه علاقه به مال امری عمومی است و روشن است كه با پول و مال دنیا بهتر میتوان وسایل ارضای شهوات و خواستههای نفسانی را فراهم كرد. از این رو همه، پول و مال دنیا را دوست دارند. اما در این میان، عده ای حاضرند با تظاهر به زهد و ساده زیستی، حتی از مال دنیا و زندگی راحت صرف نظر كنند تا به پست و مقام و محبوبیت برسند. كسانی تمام اموال خود را برای رسیدن به ریاست خرج میكنند، و حتی بعد از رسیدن به مقام نیز در پی جمع كردن مال دنیا نیستند و نفس رئیس بودن و برخورداری از مقام برای آنها اهمیت دارد. اصولاعشق به ریاست بالاتر از عشق به پول است.
در هر صورت، اصلیترین عامل مخالفت با امیرالمومنین(علیه السلام)، بلكه مخالفت با حق را در طول تاریخ میتوان حب دنیا، حب مال و حب ریاست دانست. در این جا مناسب است در این زمینه به شواهدی نیز اشاره كنیم تا بحث صرفاً مبتنی بر ادعا و تحلیل ذهنی نباشد.
امیرالمومنین(علیه السلام) در خطبه سوم نهج البلاغه كه به «خطبه شقشقیه» معروف است، ضمن گلایه از كارهایی كه بعد از رحلت پیغمبر اكرم(صلی الله علیه وآله) انجام گرفت و مصیبت هایی كه بر حضرت امیر(علیه السلام) وارد شد، میفرمایند: فصبرت و فیالعین قذی و فی الحلق شجاً؛ بر تمام این مصایب صبر كردم در حالی كه گویا خاری در چشم و استخوانی در گلو داشتم. سپس آن حضرت ادامه میدهند: بعد از بیعت مردم با من نیز عده ای بیعت را شكسته و بنای مخالفت و جنگ با مرا گذاشتند؛ مگر ایشان این آیه شریفه را نشنیده بودند كه: ت لك الدّار الآخره نجعلها للّذین لایریدون علوًّا فی الارض و لافساداً و العاق به للمتّقین.1 سپس خود آن حضرت پاسخ میدهند: بلی! واللّه لقد سم عوها و وعوها و لكنّهم حلیت الدّنیا فیاعین هم و راقهم زبرجها؛ آنها این آیه را به خوبی شنیده و آن را درك كرده بودند؛ معنای آن را نیز به خوبی میدانستند و حجت بر آنها تمام بود؛ اما دنیا در چشم آنها زیبا جلوه كرد و زیورهای دنیا مایه اعجاب آنها شد.
با توجه با این فرمایش امیرالمومنین(علیه السلام) ، اكنون خوب است ما به درون خود مراجعه كرده و ببینیم چه اندازه شیفته دنیا هستیم؟ آیا زر و زیور دنیا چشم ما را خیره نكرده است؟ دل بستگی به دنیا نشانههایی دارد كه با جستجوی آنها در حالات و رفتارمان میتوانیم پاسخ این سوال را پیدا كنیم. آیا اگر انجام وظیفه موجب محرومیت ما از بعضی امور دنیوی شود، حاضریم وظیفه خود را انجام دهیم؟ آیا اگر انجام وظیفه موجب فقر و محرومیت، از بین رفتن احترام و ناسزا شنیدن از دیگران شود، آمادگی انجام وظیفه را داریم یا این كه به بهانههای مختلف، از زیر بار وظیفه شانه خالی میكنیم و در جایی كه منافع دنیوی ما به خطر بیفتد، آن را فراموش میكنیم؟ آیا دنیا در چشم ما نیز مانند كسانی كه با حضرت علی(علیه السلام) مخالفت كردند، زیبا جلوه كرده و ما را شیفته خود ساخته است؟ ما باید خود را بیازماییم و ببینیم رفتارهای گذشته مان چگونه بوده است. صرف نظر از گذشته، باید مراقب باشیم كه در آینده فریب دنیا را نخوریم. باید در هر جریانی به دنبال تشخیص وظیفه خود باشیم و حتی اگر به ضرر دنیای ما تمام میشود، آن را انجام دهیم. این نشانه ای است برای این كه بفهمیم آیا ما نیز در ردیف مخالفان حضرت علی(علیه السلام) هستیم یا راه ما از آنها جدا است.مشكل اصلی مخالفان حضرت علی(علیه السلام) و همه مخالفان حق را باید در حب دنیا و دل بستگی به آن جستجو كرد. البته نتیجه این سخن آن نیست كه انسان با هر چه در دنیا است دشمنی بورزد و از نعمتهای خداوند به خوبی استفاده نكند. دل بستگی به دنیا غیر از استفاده مناسب از نعمتها است. تمتع از دنیا و نعمتها و لذتهای آن همیشه مذموم و ناپسند نیست، بلكه در مواردی حتی واجب یا مستحب است. «استفاده» از نعمتهای دنیا به معنای «حب دنیا» نیست. انسان به مقتضای طبیعت خود امور لذیذ را دوست دارد. از این رو نفس لذت بردن از دنیا و مواهب آن مورد نكوهش نیست. آنچه مذموم است دل بستگی به امور دنیا است به گونه ای كه نتواند از آنها جدا شود و اگر وظیفه شرعی ایجاب كرد، وظیفه را فدای لذت دنیا كند.
منابع : روزنامه كيهان، شماره 19869 به تاريخ 1/12/89، صفحه 8
[ad_2]




