جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
معنا و مراتب ایمان
[align=center]
[size=large]معنى ايمان
[/size]
(يؤمنون): ايمان، عبارتست از جايگير شدن اعتقاد در قلب، و اين كلمه از ماده (ء- م- ن) اشتقاق يافته، كانه شخص با ايمان، بكسى كه بدرستى و راستى و پاكى وى اعتقاد
[size=medium]
ترجمه الميزان، ج1، ص: 73
[/size]
پيدا كرده، امنيت مىدهد، يعنى آن چنان دل گرمى و اطمينان مىدهد كه هرگز در اعتقاد خودش دچار شك و ترديد نمىشود، چون آفت اعتقاد و ضد آن شك و ترديد است.[size=large] اشاره به مراتب ايمان[/size]
و ايمان همانطور كه قبلا هم گفتيم، معنايى است داراى مراتبى بسيار چون اذعان و اعتقاد، گاهى بخود چيزى پيدا ميشود و تنها اثر وجود آن چيز بر آن اعتقاد مترتب ميشود،
و گاهى از اين شديدتر است، بطورى كه به پارهاى لوازم آن نيز متعلق مىگردد و گاهى از اين نيز شديدتر ميشود، و به همه لوازم آن متعلق ميشود، و از همين جا نتيجه مىگيريم: كه مؤمنين هم در اعتقادشان بغيب، و بخداى حاضر و ناظر، و بروز جزاى او، در يك طبقه نيستند، بلكه طبقات مختلفى دارند.
[size=large] معنى غيب و ايمان به غيب[/size]
(بالغيب): كلمه غيب بر خلاف شهادت، عبارتست از چيزى كه در تحت حس و درك آدمى قرار ندارد، و آن عبارتست از خداى سبحان، و آيات كبراى او، كه همه از حواس ما غايبند، و يكى از آنها وحى است، كه در جمله
(وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ) الخ، به آن اشاره فرموده. «1»پس مراد از ايمان به غيب در مقابل ايمان بوحى، و ايمان بآخرت، عبارتست از ايمان بخداى تعالى، و در نتيجه در اين چند آيه به ايمان بهمه اصول سهگانه دين اشاره شده است،
و قرآن كريم همواره اصرار و تاكيد دارد در اينكه بندگان خدا نظر خود را منحصر در محسوسات و ماديات نكنند، و ايشان را تحريك مىكند به اينكه: از عقل سليم و لب خالص پيروى كنند.
[size=large]وجه تعبير به” ايقان” در” وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ“
[/size]
(وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ) الخ، قبلا اعتقاد راسخ به توحيد و نبوت را به كلمه ايمان تعبير آورد، و در اين جمله اعتقاد راسخ بخصوص به آخرت را به ايقان تعبير كرده، و اين بدان جهت است كه بلازمه يقين، كه عبارتست از فراموش نكردن آخرت، نيز اشاره كرده باشد،چون بسيار ميشود انسان نسبت بچيزى ايمان دارد و هيچ شكى در آن ندارد، اما پارهاى از لوازم آن را فراموش مىكند، و در نتيجه عملى منافى با ايمانش انجام ميدهد، بخلاف يقين كه ديگر با فراموشى نميسازد،
و ممكن نيست انسان، عالم و مؤمن بروز حساب باشد، و همواره آن روز را در خاطر داشته و بياد آن باشد، بياد روزى باشد كه در آن روز بحساب كوچك و بزرگ اعمالش مىرسند، و در عين حال پارهاى گناهان را مرتكب شود، چنين كسى نه تنها مرتكب گناه نميشود، بلكه از ترس، بقرقگاههاى خدا نزديك هم نمىگردد.
هم چنان كه خداى تعالى در باره آنان فرموده:
(وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى، فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ، إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ، لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ، بِما نَسُوا يَوْمَ الْحِسابِ، خواهش نفس را پيروى
[/align]
__________________________________________________
1- سوره بقره آيه 4
[align=center][size=medium]
ترجمه الميزان، ج1، ص: 74
[/size]
مكن، كه تو را از راه خدا گمراه مىكند، كسانى كه از راه خدا گمراه ميشوند، عذابى شديد دارند، بخ
اطر اينكه روز حساب را فراموش كردند) «1»،و فهمانيد كه ضلالت از راه خدا تنها بخاطر فراموشى روز حساب است، و بدين جهت در آيات مورد بحث فرمود: (وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ)، چون بياد آخرت بودن، و بدان يقين داشتن، تقوى را نتيجه ميدهد.
(أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ) الخ، هدايت همهاش از خداى سبحان است، و هيچ قسمى از آن بهيچ كس نسبت داده نميشود، مگر بطريق مجاز گويى، كه بحث مفصلش انشاء اللَّه بزودى خواهد آمد.
در جمله مورد بحث، مؤمنين را بهدايت توصيف كرده، و در موردى ديگر هدايت را اينطور تعريف كرده كه:
(فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ، يَشْرَحْ صَدْرَهُ، يعنى كسى را كه خدا بخواهد هدايت كند سينهاش را گشاده ميسازد) «2»و گشادگى سينه، بمعناى وسعت ان است، وسعتى كه هر تنگى و تنگ نظرى و بخل را از آن دور ميسازد، و چون در جاى ديگر فرموده:
(وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ، كسى كه او را از بخل درونى حفظ كرده باشند چنين كسانى از رستگارانند)، «3»
لذا مىبينيم در آخر آيه مورد بحث هم نامى از رستگارى برده، مىفرمايد:(أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ). «4»
[/align]
__________________________________________________
1- سوره ص آيه 26
2- سوره انعام آيه 125
3- سوره حشر آيه 9
4- سوره بقره آيه 5
[ad_2]




