جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
نوحهگری جاهلیت از نشانههای آخرالزمان است
مداحی یعنی در مدح کسی سخن گفتن و امروزه به یک شغل تبدیل شده است. ذاکرین، مجمعی دارند و بیمه تامین اجتماعی می شوند و دور هم مینشینند و برای اداره مراسم مذهبی مشق میکنند. بعضی از آنها هم به معروفیت میرسند و سیدی مراسمهایشان چند ساعت بعد از پایان مراسم تکثیر و توزیع میشود. آن طور که مراسمهای این مداحان پوشش داده میشود، سخنرانیهای استادان و دانشمندان مورد توجه قرار نمیگیرد.
به گزارش شبکه ایران، محمد رضا تقوی فرد، فعال فرهنگی، جانشین مدیر مسئول و سردبیر روزنامه بامداد در یادداشتی پیرامون مسائل پیش آمده درباره برخی از مداحان توهین کننده به رییس جمهور و مسئولان به نکاتی پیرامون آنها اشاره کرده است. متن کامل این یادداشت در شبکه ایران منتشر می شود که با هم آن را می خوانیم:
بعضی از آنها مقاتل را خواندهاند و این هم به توصیه مقام معظم رهبری بوده است وگرنه اختیار که با خودشان بود، هرچه از دهانشان در میآمد میگفتند و روضه درست میکردند و به خورد پامنبریهایشان میدادند. آنقدر میزان تحریف در این روضهخوانیها بالا بود که صدای علما و روحانیون درآمد و رهبری هم آنها را پدرانه به مطالعه در تاریخ اسلام و خواندن مقتل رهنمون کرد. حالا این وضعیت بهتر شده است، البته نه در همه موارد و نه به صورت کامل، ولی اوضاع دارد بهتر میشود.
چند روز قبل سخنرانی زننده یکی از همین مداحان معروف را در تلفن همراه یکی از دوستان شنیدم به شدت تحت تاثیر قرار گرفت. نه به خاطر تاثیرگذار بودن کلام شایا و شیوا آن مداح، بلکه به دلایلی که به آنها اشاره میکنم. سعید حدادیان در مراسمی که نمیدانم به چه مناسبتی و در کجا و در صمع چه کسانی برگزار شده بود راجع به اسفندیا رحیممشایی، صحبت که چه عرض کنم، فحاشی میکرد و با خوردن انتهای افعالش، از عورت آدم تا گندم بهشت را بر زبان میآورد و از بزن بهادریها و طنازیهایش خاطره میگفت و حزبالله را طوری معرفی میکرد که دشمنان از آن یاد میکنند.
واقعا امیدوارم که او این حرفها را در قهوهخانه زده باشد و نکند که واژههای اینچنینی در مجلس روضه خوانی و عزاداری ادا شده باشد. جالب اینکه وقتی این حرفهای سخیف را بر دهان میآورد و عوت و بریدن و زدن و…. را قرقره میکرد، حضار به این حرفها میخندیدند و او از آنها خواست که تکبیر هم بگویند و صلوات هم بفرستند! شنیدن این کلمات زشت که با خوردن انتهای افعال به وسیله این مداح همراه بود، مرا بر آن داشت تا بنویسم، نه در حمایت از رئیس جمهور و رئیس دفترش، این موضوع به من ربطی ندارد.
آنها خودشان رفتهاند و طبق قانون به مرجع قضایی شکایت کردهاند. حال باید ببینیم نتیجه چه میشود. اگر آنها محکوم نشدند و مثل یک شهروند غیر درجه یک با آنها برخورد نشد که دیگر تکلیف معلوم است. یا بقیه هم میتوانند این طوری سخن بگویند و یا اگر نتوانند پس معلوم میشود که بعضیها میتواند این طوری حرف بزنند و تشخیص آن بعد از وقوع جرم معلوم میشود.
حالا کاری به این حرفها نداریم. من خودم جزو منتقدان جدی هستم و دفاع از این قوه و آن قوه هم به من ربطی ندارد. ولی انتقاد من، یا یکی مثل من که در یک روزنامه مینویسد و دلیل میآورد با آن دیگری که روی منبر پیامبر (ص) مینشیند و فحاشی میکند، فرق اساسی دارد. من یا یکی مثل من مینویسد و پای نوشتههایش هم میایستد و اگر روزی هم گرگی به گله زد می رود و آب خنکش را هم می خورد.
بالاخره این هم تاوان دانستن و نوشتن است و باید بپردازی و گلایه هم ندارد، می توانستی انتقاد نکنی و پاداش سکوتت را بگیری و در سایبان آرامش قواحض زندگیت را ببری. آن وقت میشدی دهخدا و لغت نامه مینوشتی. اسمت هم ماندگار می شد و همین که راجع به لغت و معنی حرفی به میان می آمد تو شهره عام و خاصی بودی. ولی قلم است دیگر و خداوند به آن قسم خورده است. اگر من ننویسم و یا یکی مثل من ننویسد پس چه کسی باید وقایع جامعه را رصد کند و معایب آن را نقد نماید.
اگر محاسنی هم وجود دارد که دیگر نیازی به نوشتن یکی مثل من نیست، آنقدر روابط عمومی و معاون ارتباطات و اطلاعرسانی و تبلیغات… وجود دارد که همین طور دارند برای سایتها و روزنامهها و خبرگزاریها و رادیو و تلویزیون خبر و مطلب تولید میکنند.
درست است که من منتقدم، من نوعی را میگویم، یعنی یکی مثل من که به قول سهراب سپهری سر سوزن ذوقی دارد، ولی انتقاد از فحاشی و عربده کشی و خط و نشان کشیدن جداست. مداح، وظیفهاش مداحی است، دفترچه بیمه هم که گرفته است و نان مداحیاش را هم که به هر مناسبتی میخورد. یک استاد دانشگاه، یک محقق و پژوهشگر، یک نویسنده و متفکر را که به مراسمی دعوت میکنند، تقدیرنامهای را به دست او میدهند، البته اگر بدهند و شفاهی از او تشکر میکنند و می فرستندش کنار خانواده تا نان و ماستش را بخورد و خدا را شکر کند و به پژوهشش بپردازد، آن وقت یک مداح را دعوت میکنند تا در یک روز چند منبر برود و صدایش بگیرد و بالا و پائین بپرد و پاکت پولش را تا عرقش خشک نشده تقدیمش میکنند.
بساط کباب و قلیان هم به راه است و سیدیهایش هم در چادرهای سیار و غرفههای ثابت به فروش میرسد. مراسمی که گاهی تا نزدیک اذان صبح طول میکشد و نماز صبح عزاداران را به دلیل خستگی و خفتن قضا میکند. آن وقت ببینید این آدمها به کجا میرسند که به خودشان اجازه میدهند تا در مجلس عزاداری و هیات مذهبی هرچه دلشان می خواهد بگویند و بچههای مردم که با پول مدرسه غیرانتفاعی و آموزشگاه خصوصی، تربیت شدهاند را به هجو بکشانند. رحیم مشایی نظری داده است و حرفی زده است که به گوشه قبای شما برخورده است خوب به جا، رسانهها انتقاد و علما اعتراض کردند، تحلیل کردند و بر حذر داشتند.
شما چرا فحاشی میکنید و میگویید حزبالله اینگونه است و آن گونه است. مگر شما سخنگوی حزبالله هستید. مگر حزباللهیها همینهایی هستند که پای منبرهای شما مینشینند. مگر هرکس با شما سینه نزد، سینشهاش گنجینه مهر ائمه معصوم (ص) نیست. این چه خط و نشانی است که میکشید؟! من از شنیدن این حرفها تحت تاثیر قرار گرفتم، نه به خاطر موثر بودن فحاشیهای شما، نه به خاطر علاقمندی به رئیس جمهور و رئیس دفترش، نه به خاطر نقد منصفانهای که کردید و حتی نه به خاطر نگرانی از تاثیر بد رفتارتان در جامعه، بلکه به خاطر اینکه مفهوم یک حدیث را از امام معصوم (ص) درک کردم، امامی که فرموده است در آخرالزمان نوحهگری جاهلیت رونق میگیرد. آقای حدادیان رفتار تو نشانه آخرالزمان است و خودت نمیدانی. تو منبر رسول خدا (ص) را با کلمات زشت و زننده بد جلوه دادی. این منبر جای تو نیست که تو بر آن نشستهای و فحاشی میکنی. منبر جای دانش و منطق است. مجلس روضهخانی جای تزکیه و ذکر مصائب اهل بیت (ص) است.
شما آنقدر باورتان شده است که فکر میکنید افشای قصد مجرمانهتان برای ضرب و جرح یک مسوول، حالا هرکس که هست به هر دلیلی، یک فضیلت است. اگر من هم میگفتم که قصد داشتم فلانی را بزنم یا حتی برای او بنویسم با من هم مثل شما رفتار میشد؟ میگویی و میخندی و میخندانی و انگار نه انگار که خداوند در وصف مومنین فرموده است، که مومنین از لغو اعراض میکنند.
باورم نمیشود که شما این حرفها را زدید و کسی مجلستان را ترک نکرد. باور نمیکنم که تو فحاشی کردی و دیگران سنگ شما را به سینه زدند و سینهای را که برای سوختن به عشق اهل بیت (ص) آماده کرده بودند، محل نفوذ سخن هجو شما قرار دادند. نوحهگری جاهلیت یکی مثل شما از انقلاب مردم یمن و تشکیل حکومت شیعی در آن کشور هم بیشتر نشانه ظهور است. شما اسلام را بد معرفی میکنید و حزبالله را تخریب میکنید بدون اینکه خودتان بدانید، کار شما از سر جهل است و نوحهگری جاهلیتتان تحریف کننده دین است. نمیخواهد شما سنگ آیتاللهها را به سینه بزنید. حرف آنها را گوش کنیم. این به صواب نزدیکتر است.
آنها مشعل دار دانش دینند و راه را بلدند، پشتوانه کلام آنها ادراک است و توصیههایشان از سر دلسوزی است نه عناد. اگر به دفتر کسی تلفن زدید و جوابتان را نداد، در منبر با آنها تسویه حساب نکنید. مجلس روضه جای این اداها نیست. از سیره اخلاقی استادان شرمتان بیاید. آنها که بدون تغییر دادن صدا و خوردن افعال حق مطلب را ادا میکنند و زنگار دل را میزدایند. بروید از کوثری بیاموزید که وقتی در حضور امام (ره) عزادران میخواست از بیکفن دفن شدن حسین (ع) سخن بگوید، عذرخواهی میکرد. بروید از فلسفی یاد بگیرید که سخنش از دل برمیخواست و بر دل مینشست.
به شما عرض میکنم، شما خواننده گرامی، واقعا نمیدانم این دیگر چه صیغهای است که در فرهنگ جاری است. در مجلس روضه فحش میدهند در و دیوار را به هم میکوبند که فلانی را تخریب کنند و عوضش کنند و کنارش بگذارند. به جان خودم، از خودم مایه میگذارم، این رسمش نیست و بیراهه است. یادم میآید که دکتر شریعتی در یکی از سخنرانیهایشان در حسینیه ارشاد از این یاوه سراییها یاد میکند و خاطرهای را نقل میکند و بر سر یاوهگویان فریاد میکشد. او میگوید در تاکسی نشسته و میشنیده است که شخصی او را دوست صمیمی وی معرفی میکند و میگوید همه خانوادهاش را میشناسد.
او میگوید که همبازی دوران کودکی شریعتی بوده است و چه… شریعتی از او میخواهد تا وی را نزد شریعتی ببرد و او باز هم خود را از تک و تا نمیاندازد و میگوید این کار را خواهد کرد. وقتی شریعتی خود را معرفی میکند و کارت شناساییاش را به وی و راننده تاکسی نشان میدهد، آن مرد دیگر نمیتواند در تاکسی بماند و پیاده شده و دنبال کارش میرود. این روند همیشگی است. عدهای خوششان میآید که در بازی بزرگان حضور یابند و در میان داد و ستدهای فکری ابراز وجود کنند و سری در بین سرها داشته باشند. ولی این راهش نیست و هرجایی نمیشود اینگونه بود، فحاشی که رسم سخن نیست و شما هم سخنران نیستید.
خودتان میگویید یک طوری سخن گفتهاید که نه تابناک بنویسد و نه بیتاب، آن وقت چطور به خودتان اجازه دادهاید که حرفهایی را که نمیشود نوشت به زبان بیاورید و جوانان مجلس تزکیه را به شنیدن حرف لغو وادارید؟ بعد هم ببینید که هم تابناک نوشته است و هم بیتاب. اصلا میدانید معنی تابناک چیست و متضاد آن بیتاب نمیشود. قافیههایتان هم جور نیست. دست بردارید و از سیره استادان اخلاق و معرفت درس بگیرید. بگذاریم، موضوع بعدی که میخواهم به آن اشاره کنم اظهارات مدیر کل تبلیغات وزارت ارشاد است که در آن به ضرورت جمعآوری تبلیغات غیراخلاقی و جنسی در داروخانهها اشاره کرده است. انگار حرفهای حدادیان خود به خود این نوشته را به سمت و سوی تبلیغات غیراخلاقی کشیده است. نه واقعا این طور نیست.
این تذکر را آقای مدیر کل دادهاند و ظاهرا بنابراین است که وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی مسوولیت این کار که چه عرض کنم، این برخورد را بر عهده بگیرد. خیلی هم بیراه نگفتهاند. گاهی که پا به داروخانه میگذاری، ترجیح میدهی سرت را پایین بیندازی و خودت را پشت باجه دریافت نسخه برسانی. منتظر پیچیدن نسخه هم که هستی، میخواهی به کف و سقف داروخانه چشم بدوزی و با دیدن برخی پیشنهادات کاتالوگی و بروشوری نصب شده بر روی شیشههای داروخانه، زمین دهن باز کند و بروی داخل زمین، حالا میخواهند این تبلیغات را جمع کنند و معلوم نیست که راهکار آنها برای فروش این محصولات چیست؟ احتمالا از این به بعد آنها را زیر میز میگذارند و روی شیشه مینویسند، تبلیغات نکردهایم ولی جنس مورد نظر شما موجود است! بعضی داروخانهها جای فروش این محصولات را از بقیه جدا کردهاند، ولی هرکس به آن طرف رفت، معنیاش این نیست که تحت تاثیر تبلیغات غیراخلاقی قرار گرفته است، چون ممکن است او بخواهد شامپو، سشوار، دستگاه بخور یا خمیردندان بخرد. حالا این تبلیغات هم آنجا نصب شده است و اگر خریدار نداشته باشد، بیننده که دارد.
شما به دکههای روزنامهفروشی هم که بروید در معرض تبلیغات مشابهی قرار میگیرید. روزنامه میخواهید، آن پایین روی زمین است و شاید لوگویی، تیتری و گوشهای از آن معلوم باشد ولی تا دلتان بخواهد سیگار و فندک پیپ و توتون روی شیشه چسبیده است که مبادا از دسترستان دور باشد. آن وقت ممکن است شما سیگاری نباشید ولی خوب شیطان است دیگر، توی جلدتان برود و نخی و دو نخی تهیه کنند و بعد هم… شهرداری هم مدتی به این دکهها گیر داده بود و میگفت فقط باید جراید بفروشند، تا یک جاهایی هم پیش رفت ولی روزنامه همشهری به گل نشست و شهرداری هم ترجیح داد اولویت خود را از این کار بردارد. آن وقت رفت سراغ گلفروشیها، خلاصه اگر روزنامه فروشیها درست نشده گل فروشیها که دستی به سر و رویشان کشیده شد.
پس میشود از اصطلاح روزنامهفروشیها به گل و بلبل هم رسید. حالا باید دید وزارت بهداشت و ارشاد در جمع آوری تبلیغات غیراخلاقی جنسی به کجا میرسند. احتمالا میروند سراغ پرنده فروشیهای داروخانهها و مرغعشقها را از هم جدا میکنند. خوب این هم کار است دیگر، گاهی میشود یک شعاری را داد و یک کار دیگری را کرد. نمونهاش همین شهرداری تهران خودمان که از دکه مطبوعات به دکه گلفروشها رسید. دکه، دکه است دیگر، چه فرقی میکند؟ حالا اگر این نشد، آن. بالاخره که دکهای درست شد. همین بس است. بگذارید همشهری روزنامهاش را بفروشد. حالا شاید یک روزی همشهری را بستند و آن وقت شهرداری دیگر وام دار دکهها نبود و کاری کرد. چه کسی میداند؟
مطلب آخر هم اینکه، شنیدیم سفارت عربستان در تهران صدور روادید عمره را با ادا اصول صادر میکند و کاروانهای عمره با مشکل مواجه شدهاند و حتی کاروانهایی هم شکسته، بسته جمع و جور و اعزام شدهاند. البته عرض کردم که مقصر سعودیها هستند و نگرانی آنها از اوضاع داخلیشان پیامدهای اینگونه دارد. بالاخره آنها عادت کردهاند که عمری آسوده بیاسایند و هرکاری که دلشان خواست بکنند و هر بلایی دلشان خواست سر مردم و مملکتشان بیاورند و اعتراضی هم از کسی نشنوند و حالا که وضع اینجوری شده است و خودشان را در معرض خطر میبینند، وحشت همه وجودشان را گرفته است و شبها کابوس جزایر پیشنهادی آمریکا را برای اقامت میبینند و حتما با خودشان میگویند چه ارباب بیمعرفتی داریم که حتی حاضر نیست بگذارد در آمریکا رخت خوابمان را پهن کنیم و پولهای نفتی را که برای خود و آل مان پس انداز کردهایم خرج کنیم و کپه مرگمان را بگذاریم. بالاخره آمریکاست دیگر، شیره جانت را که کشید، دیگر به دردش نمیخوری.
سرتان را درد نمیآورم، تا فردا اگر خدا بخواهد، و بود و نبودی دیگر، بدرود.
[ad_2]





