جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
مرگ رنگ
مرگ رنگ
![]()
سپهري را بيش از هر چيز با شعرش ميشناسيم. سيماي شاعري با اندامي لاغر با مو و ريشي انبوه. شاعري كه در كارتپستالها، معمولا با اناري يا سيبي ترسيم ميشود. اگرچه او خود را صاحب «خرده هوش» و «سر سوزن ذوق» ميداند، اما شعر تاثيرگذارش نشان ميدهد كه در اين معرفي شاعرانه از خودش، كمي شكسته نفسي كرده است. سپهري شاعر يا سپهري نقاش هر دوي اينها نشان از هنرمندي مانوس با طبيعت و اميدوار به آينده دارد. اين اميدواري و طبيعتگرايي بيش از همه به كام جامعه ايراني در آن دورهاي كه از التهاب جنگ گذشته بود، گوارا آمد.
طبيعت در نقاشيهايش در هيبت درختان ظاهر ميشود و در شعرهايش در صداي پاي آب و ضيافت رنگها. سپهري اهل كاشان بود، اما به قول خودش شهرش گم شده است. در سال 1319 متولد شد، دوران متوسطه را در كاشان ماند و بعد راهي دانشكده هنرهاي زيباي تهران شد و همزمان در شركت نفت مشغول به كار شد.
سپهري با نشان درجه اول از دانشكده هنرهاي زيبا فارغالتحصيل شد. او سفرهايي به كشورهاي مختلف اروپايي داشت و در آنجا نمايشگاههايي از نقاشيهايش برپا كرد. «مرگ رنگ» نخستين مجموعه شعر او بود كه سال 1330 منتشر شد. مجموعههاي ديگر او عبارتند از زندگي خوابها، آوار آفتاب، شرق اندوه، صداي پاي آب، مسافر، حجم سبز و ما هيچ ما نگاه. در سال 1356 مجموعه اشعار او در يك مجلد به نام «هشت كتاب» به چاپ رسيد.
به روايت دوستانش كه بعدها خاطرات او را منتشر كردند، سپهري نهتنها شاعر بوده بلكه شاعرانه زيست. سپهري را ميشود شاعري تنها تصور كرد؛ شاعري كه چندان با محافل ادبي مانوس نبود.
تنهايي برايش آغاز شناخت هستي بود و سعي كرد اين تنهايي را تا واپسين مرحله زندگي حفظ كند آن گونه كه بر سنگ مزارش نوشته و خواسته تا به «چيني تنهايي» او آسيب نرسد. سپهري در اول ارديبهشت 1359 در بيمارستان پارس تهران به علت ابتلا به سرطان، چشم از دنيا فروبست. براي سپهري شاعر زندگي بال و پري با وسعت مرگ داشت.
[ad_2]




