جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
مادری الحق چه میآید به نامت، فاطمه
مادری الحق چه میآید به نامت، فاطمهقاسم صرافان از شاعران کشورمان به مناسبت فرا رسیدن سالروز میلاد با سعادت حضرت زهرا (س) و روز زن شعری سروده است. این شعر به شرح زیر است:
در میان شعر تو بانو! اگر حاضر شدم
خواندم اول کوثر و با نام تو طاهر شدمدر خیالم صحن و گنبد ساختم، زائر شدم
نام شیرین تو بردم فاطمه! شاعر شدمرشتهای بر گردن ابیات من افکنده دوست
میبرد شعر مرا آنجا که خاطر خواه اوستناگهان دیدم میان خانهی پیغمبرم
چون خدیجه غرق نوری از جهانی دیگرمچرخ میزد یک نفس روح القدس دور و برم
تا نوشتم فاطمه، بوسید برگ دفترماز شکوهش آسمان ساییده اینجا سر به خاک
آسمان را با خودش آورده این دختر به خاکای محمد! دشمنت را دوست ابتر میکند
خانهات را بوی ریحانه معطر میکنددیدنش بار رسالت را سبک تر میکند
دختر است اما برایت کار مادر میکنددختران آیات رحمت، مادران مهر آفرین
میشود ام ابیها، هر دو باهم، بعد از اینیک زره خرج جهازت، حُسنهایت بیشمار
با تو حیدر روز خیبر حرز میخواهد چکار؟تا تو از تیغ دودم با عشق میگیری غبار
بعد از این مستانهتر صف میشکافد ذوالفقارقوت بازوی مولایی به مولا، فاطمه!
قصهی پیوند دریایی به دریا، فاطمه!در هوای عاشقی با هم کبوتر میشوید
هر دو کوثر میشوید و هر دو حیدر میشویدهست شیرین نامتان، قند مکرر میشوید
هر دو در کفواً احد با هم برابر میشودبیتهایم بر درِ بیت تو زانو میزنند
شاعران تنها برای یک نظر، رو میزننددر کسا، بی پرده با الله صحبت میکنی
هل اتی را سفرهی نور و کرامت میکنیفکر خلقی، نیمه شب با حق که خلوت میکنی
در غم همسایه، ترک خواب راحت میکنیمادری الحق چه میآید به نامت، فاطمه!
میدهد از سوی ما مهدی سلامت، فاطمه!امتحان پس دادهای در آسمانها پیش از این
سالها بر عرش میتابید نورت چون نگینحضرت حق چون دلش آمد بیایی بر زمین
واقعاً «الحمد للهِ ، رب العالمین»جلوهی نور تو را تنها خدایت دید و بس
فاطمه! قدر تو را تنها علی فهمید و بسعالمی در حیرت از این آسیا چرخاندنت
با تبسم خستگی را از علی پوشاندنتدر عجب روح الامین از طرز قرآن خواندت
پیش نابینا میان حِصن چادر ماندنتحجب میراثت، حیا سایه نشین چادرت
داده دل حتی یهودی هم به دین چادرتسفرهی نان خالی اما سفرهی انعام پُر
خانهات میخانه، ساقی با سخاوت، جام پراز تو راضی و دلش از گردش ایام پر
کعبه از بت خالی اما کوچه از اصنام پرای زبانت ذوالفقارِ حیدر بیذوالفقار!
بت شکن! برخیز، بسته دست او را روزگار
منبع: فارس
[ad_2]




