خداوند متعال(ج) چون بندۀ را به شايستگي قرب خود قبول كند،‌ او را شراب لطف بچشاند. ظاهر و باطنش را را از ريا و نفاق صافي دهد،‌ محبت همه را در باطن او جا دهد. بچشم عبرت در حقيقت همه چيز نظر كند،‌ از مصنوع به صانع مي نگرد و از مقدور به قادر تا آنكه از مصنوعات ملول گردد و به محبت صانع مشغول گردد در دنيا پيش او خطر نماند و عقبي بر خاطر او گذر نكند. غذاي او ذكر محبوب شود. تنش در هيجان شوق معبود و دل در محبت محبوب ميسوزد كه نه روي اعراض دارد و نه سامان اعتراض،‌ چون جامه بدل كند( ازين دنيا رود) حواس ظاهرش از دور فلك بيرون آيد،‌ كل اعضايش از حركت طبعيتش قطع گردد و ليكن باطن از شوق و محبت پر بود. اين بندگان رحمت عالم اند،‌ توسط ايشان بلاها دفع گردد. در روزي ببركت ايشان باز باشد. صحبت ايشان دلها را روشن گرداند. دعاي ايشان ادويه باشد از براي بيماران،‌ تا اينكه در حجره دل ساكن شدند و هرچه ماسواي الله(ج) بود از دل بيرون كردند( بهشت، دوزخ، ارواح، اجسام و غيره) ولي ترك طلب حق نكردند. پس سه چيز آمد: طالب، طلب و مطلوب. چون به اين مقام رسيدند از پردۀ عرش خطاب شنيدند كه چنان ديده و عقل شان روشن شد كه طالب و طلب فاني شد و فرد مطلق بماند كه مطلوب است. خوشا بحال كسي كه قبول صاحب مهربان(ج) شد.