جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
لطافت ها و صلابت ها در زندگی امام خمینی(ره)
همسر امام(خدا حافظ خانم)
آقای عیسی جعفری:در آخرین شبی که امام در منزل بودند و می خواستند ایشان را به بیمارستان ببرند ،من و دکتر کنار امام ایستاده بودیم.خانم داشتند می آمدند.سر پله ها که رسیدند امام فرمودند:”خدا حافظ ،شما دیگر زحمت نکشید.”ایشان ظاهراُ متوجه نشدند.یکبار دیگر امام فرمودند:”خدا حافظ، شما نیایید.”و بار سوم در حالیکه دست به سینه مبارکشان گرفته بودند خیلی مؤدبانه فرمودند:”خداحافظ خانم!”
امام همیشه با احترام و خیلی مؤدب با همسرشان صحبت می کردند،همانطور که با همه مردم مؤدب بودند.
(کتاب مهر و قهر – نوشته محمدرضا سبحانی نیا و سعید رضا علی عسگری ص ۲۲)
(این جا آب نیست؟)خانم صدیقه مصطفوی:هیچ وقت از خانم حتی یک لیوان آب نخواستند.همیشه خودسان اقدام می می کردند و اگر هم در شرایطی بودند که نمی توانستند ،می گفتند:آب این جا نیست؟ولی هیچ وقت نمی گفتند،آب به من بدهید،حتی از ما که دختر هایشان بودیم نیز نمی خواستند.
(کتاب مهر و قهر – نوشته محمدرضا سبحانی نیا و سعید رضا علی عسگری ص ۲۲)
(تا خانم نمی آمدند غذا نمی خوردند)مرحوم حاج سید احمد آقا خمینی:مادر ما اگر سر سفره نمی نشستند،امام غذا نمی خوردند.منتظر می ماندند،و لو اینکه همه سر سفره حاضر باشند و وقتیکه والده امان می آمدند آقا شروع به خوردن غذا می کردند.
(کتاب مهر و قهر – نوشته محمدرضا سبحانی نیا و سعید رضا علی عسگری ص ۲۳)
(تقسیم بچه داری)خانم فاطمه طباطبایی :خانم تعریف می کردند که چون بچه هایشان شبها خیلی گریه می کردند و تا صبح بیدار می ماندند،امام شب را تقسیم می کرده بودند،یعنی مثلاُ دو ساعت خودشان از بچه نگهداری می کردند و خانم می خوابیدند و دو ساعت خود می خوابیدند و خانم،بچه ها را نگهداری می کرد.
روزها بعد از تمتم شدن درس،امام ساعتی را به بازی با بچه ها اختصاص می دادند تا کمک خانم در تربیت بچه ها باشند.
(کتاب مهر و قهر – نوشته محمدرضا سبحانی نیا و سعید رضا علی عسگری ص ۲۵)
(می توانم به این قسمت بیام؟)خانم صدیقه حدیده چی:امام،خانم شان را در خانه به شکلی آزاد می گذاشتند وبه او احترام می کردند که مثلاُ روزی که خانم مهمان خصوصی داشتند،می آمدند از ایشان اجازه می گرفتند و می پرسیدند”امروز می توانم به این قسمت بیایم و غذا بخورم؟ ” یا “می توانم بیایم و داخل حیاط قدم بزنم؟”
(کتاب مهر و قهر – نوشته محمدرضا سبحانی نیا و سعید رضا علی عسگری ص ۲۵)
شاگردان امام(هر هفته از من عیادت می کردند)
آیت ا… ابراهیم امینی:یک وقتی در دوران طلبگی ام به مدت یک ماه مریض شده و در مدرسه حجتیه در حجره ام بستری بودم.در طول این مدت روزهای چهارشنبه امام به اتفاق یکی از دوستان دانشمند ما،در حجره مدرسه از من عیادت می کرد،در صورتی که من یک طلبه گمنامی بیش نبودم.
یکی دیگر از آقایان می گفت:از آن روزی که من توی خانه افتاده ام همه فراموش کردند،جز امام که معمولاُ از من احوال پرسی می نمودند.
(کتاب مهر و قهر – نوشته محمدرضا سبحانی نیا و سعید رضا علی عسگری ص ۷۴)
کودکان(علی بر دوش امام)
مرحوم حاج سید احمد آقا خمینی:بارها شده بود که من وارد اتاق می شدم و امام مرا نمی دیدند.می دیدم که امام به زانو روی زمین نشسته اند و پسرم،علی روی دوششان سوار است،خیلی دلم خواست از این صحنه ها فیلم یا عکس بگیرم اما می دانستم که امام نمی گذارند.
صمیمیت و صداقت امام با بچه ها و مادرم خیلی عجیب بود.
(کتاب مهر و قهر – نوشته محمدرضا سبحانی نیا و سعید رضا علی عسگری ص۷۸)
(اکثراُ به بچه ها نگاه می کنم)خانم نغیمه اشراقی :امام خمینی با عاطفه و مهربان بودند،خصوصاُ نسبت به بچه ها خیلی علاقه من بودند.با یک بچه کوچک مثل همان بچه رفتار می کردند.حتی می گفتند:”من وقتی در حسینیه می روم اکثراُ به بچه ها نگاه می کنم.”گاهی اوقات که می دیدند بچه ها در اثر فشار جمعیت و گرما ناراحت می شوند،می گفتند:”من خیلی ناراحت می شوم که اینها را در این شرایط به حسینیه می آورند.اینها صدمه می خورند و اذیت می شوند.”
(کتاب مهر و قهر – نوشته محمدرضا سبحانی نیا و سعید رضا علی عسگری ص ۸۲)
(با بچه ها روراست باشید)
خانم فریده مصطفوی:در مورد تربیت کودکان می فرمودند:”با بچه ها روراست باشید تا آن ها هم روراست باشند،الگوی بچه پدر و مادر هستند.اگر با بچه درست رفتار کنید،بچه ها درست بار می آیند.هر حرفی را که به بچه ها زدید به آن عمل کنید.”
(کتاب مهر و قهر – نوشته محمدرضا سبحانی نیا و سعید رضا علی عسگری ص ۸۹)جوانان(جلسه با نوجوانان)
آیت ا.. نوری همدانی:زمانیکه امام در پاریس بودند اغلب در آن جا می دیدیم که ایشان نشستند و برای ۵ یا ۶ نوجوان دختر وپسر جلسه ای ترتیب داده،با آن ها صحبت می کنند و برای ساختن و آماده کردن و روشن نمودن آن ها وقت طولانی مصرف می کنند.گاهی من تعجب می کردم از این که مثلاُ یک مرجع بزرگی یک ساعت نشسته برای عده ای نوجوان دارد اوضاع سیاسی را تحلیل می کند و مسایل اسلام را تشریح می کند.
(کتاب مهر و قهر – نوشته محمدرضا سبحانی نیا و سعید رضا علی عسگری ص ۹۳)(جوان ها را باید رعایت کرد)خانم زهرا مصطفوی:اگر یکی از نوه های امام که در سنین جوانی است پیش امام باشد،ایشان کاملاُ برخوردشان با آن ها و ما فرق می کند.در این حال با ما جدی تر برخورد دارند و مطالب را جدی تر مطرح می کنند.اما با دختران جوان بصورت شوخی برخورد می کنند.حتی اگر ما گاهی گله کنیم مثلاُ دخترمان گوش به حرفمان نداره ایشان همیشه جانب جوان ها را می گیرد،یعنی معتقدند این جوان ها هستند که باید رعایت حالشان را کرد.
(کتاب مهر و قهر – نوشته محمدرضا سبحانی نیا و سعید رضا علی عسگری ص ۹۵)همسایگان(شب تولد حضرت مسیح در پاریس)
حجت الاسام والمسلمین محتشمی:شب تولد حضرت مسیح(ع)،امام پیامی برای تمامی مسیحیان چهان دادند که خبر گذاریها پخش کردند.در کنار این پیام به ما دستور دادند این هدایایی را که برادران از ایران آوردند که معمولاَ گز،آجیل و شیرینی بود،بین اهالی نوفل لوشاتو تقسیم کنیم.ما این کار را انجام دادیم و در کنار هر بسته یک شاخه گل قرار دادیم.چند جا که رفتیم احساس کردیم برای کسانیکه در غرب اثری از این عاطفه ها و محبت ها حتی در بین فرزندان و پدران خود سراغ ندارند ،بسیار عجیب است که شب میلاد حضرت مسیح (ع) یک رهبر ایرانی که غیر مسیحی است،این قدر به آن ها نزدیک است و احساس محبت می کند.
از جمله خانمی بود که وقتی هدیه امام را گرفت چنان هیجان زده شد قطرات اشک از چهره اش فرو ریخت.این طرز رفتار امام آن چنان در آن ها اثر گذاشت که از ایشان وقت ملاقات خواستند.امام بی درنگ وقت دادند .آن ها پانزده نفر از اهالی محل بودند که با شاخه های گل آمدند.امام به مترجم فرمودند “احوال آن ها را بپرسیدید و ببینید آیا کار و نیاز خاصی دارند؟”گفتند:”نه هیچ کاری نداریم فقط آمده ایم امام را از نزدیک ببینیم و این شاخه های گل را به عنوان هدیه آورده ایم”.امام با تبسم شاخه های گل را یکی یکی از دست آن ها می گرفتند و در میان ظرفی در کنارشان بود قرار می دادند و آن ها هم خیلی خوشحال از حضور امام رفتند.
(کتاب مهر و قهر – نوشته محمدرضا سبحانی نیا و سعید رضا علی عسگری ص ۱۰۰)
[ad_2]




