جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
كرايه يا حق الگوش ؟!!!!!!!!!!
ما در همين بچه تهران بودنمان كشفياتي داريم كه نگو 🙂 : حرف زدن، حرافي. :44::20:
البته فكر نكنيد منظورمان حرف زدن مسئولان و مديران است يا فكر نكنيد منظورمان اين است كه هر وقت هشت كانال تلويزيون را ميگيري شانزده نفر را ميبيني كه مشغول حرف زدن هستند، اصلاً. :ghaghah:
بلكه منظور ما اين است كه هر جا پا ميگذاري، هرجا مينشيني كسي انتظارت را ميكشد كه تو گوش مفت شوي و او فك زن معركه. :s125s:
ما همه حال در حال به دست آوردن دلي هستيم. همين باعث ميشود كه به عنوان يك بچه تهران با مرام با ادب :Relax::gool: هميشه دو گوش مفت باشيم براي كساني كه كنترلي بر فك و زبان خود ندارند و آن قدر در اين راه مرام پخش ميكنيم كه هر كه به ما برخورد ميكند ما را به شكل دوگوش پادار ميبيند. باورتان ميشود؟جايتان خالي ، واقعاً جايتان خالي. ديروز حداقل 9 ساعت گوش پادار بوديم براي انواع و اقسام آدمهاي فكزن.
اساساً فك زن جماعت دو راسته اند:
يكي آنها كه حرف ميزنند براي گوش كردن شنونده. دوم آنها كه حرف ميزنند كه حرف زده باشند و كاري ندارند شنونده گوش ميكند يا نه. از قديم هم كه گفته اند، حرف نشخوار آدميزاد است. اولين بختي كه ديروز نصيب ما شد، وقتي بود كه كنار خيابان داد زديم دربست.
تا رو صندلي تاكسي نشستيم، راننده شروع كرد. بدبختانه ايشان از راسته اول بود. يعني هنگام حرف زدن، هم بايد به ماي سراپاگوش نگاه ميكرد، هم ما بايد به او نگاه ميكرديم، هم بايد حر فهايش را حفظ میكرديم كه دوباره پس بدهيم. اول كه نشستيم، درآمد: اوضاع بنزين
چطوره؟ ما خيلي تعجب كرديم و با بالا دادن ابروان و ديگر اعضاي صورتمان سعي كرديم حاليش كنيم سؤال بيجايي پرسيده. :khab::nana:
تلاش كرد توضيح دهد: شما بنزين چند تومني ميزنين؟ ما سعي كرديم حاليش كنيم: ما بنزين نميزنيم، پياده ايم. :s116s:
همين يك كلمه كافي بود تا فكر كند گوش مفت گير آورده. در 45 – 40 دقيقه اي كه ما روي صندلي سمند نشسته بوديم، فكش استراحت نكرد و ما در سكوت مطلق بوديم و هر سه ثانيه يك بار كه ميفهميد داريم چرت ميزنيم، با آرنج ميكوبيد به پهلويمان كه يعني حواست به حرفهاي من باشد :s135s: . به اين هم قانع نميشد و ميپرسيد: شنيدي چي گفتم؟ اگر ميگفتيم بله، ميپرسيد: چي گفتم؟ :ghaghah:
ما هم زبانمان بند مي آمد و به من من مي افتاديم.
جايتان خالي، چشمتان روشن. همه را تحمل كرديم و يك بار كه آرنج كوبيد و پرسيد حرفهايم را شنيدي، شجاعت بچه تهراني به دست آورديم و گفتيم: نه خير، گوش نكرديم. :s126s:
ناراحت و تلخ شد و شروع كرد به بافتن جملات ناراحت كننده :35::35: كه هر يك چون سوزن در چشم ما فرو ميرفت. آن را هم تحمل كرديم تا رسيديم
به مقصد. هنگام پياده شدن، كرايه را دو برابر گفت كه انتقام گرفته باشد. اما ما، با باقيمانده شجاعت بچه تهرانيمان نصفش را داديم و شروع كرديم به نصيحت:شما چرا فكر میكنيد مسافر بايد به حر فهاي به درد نخور شما گوش دهد؟ پول بگيريد و خدما تتان را بدهيد. حالا چرا كرايه را بر مبناي خدمات گوش ما محاسبه ميكنيد؟ اين رفتار شما اصلاً خوب نيست و چون شما گوش ما را با حرفهاي بي ربط آزرديد، نصف كرايه را حق الگوش حساب مي كنيم. بفرماييد اين هم بقيه.
بيت مغشوش:
اي همسفر حراف كم گوي و گزيده گوي …………….. كم گوي و گزيده گوي اي همسفرحراف
و دوباره سروديم:
كردست خدا بر تو يك فك و دو گوش اهدا …………….. تعويض مكن جاي يك فك و دو گوشت را
شد پهلوي من چاله از ضربه آرنجت …………….. بس كن زدن فك را كر كردي تو گوش مرا
[ad_2]




