[align=center]
[size=x-large]
قصيده ی عمرو عاص نيز در مدح علي عليه السلام
[/size]
[/align]
عمرو عاص در مدح علي عليه السلام قصيده اي دارد معروف بجلجليه که در آن بماجراي روز غدير اشاره کرده و ولايت آنحضرت را تصديق و تأييد کرده است و جريان امر بدينقرار بوده که پس از آنکه عمرو عاص چنانکه سابقا اشاره شد از جانب معاويه بحکومت مصر منصوب گرديد معاويه از او تقاضاي خراج مصر را نمود عمرو اعتنائي نکرد معاويه براي بار دوم و سيم قضيه را تعقيب کرد عمرو در پاسخ معاويه قصيده غرائي سروده و باو ارسال نمود علامه اميني آنرا در جلد دوم الغدير آورده و دانشمند محترم محمد علي انصاري نيز قصيده مزبور را بصورت نظم ترجمه کرده است و ما(ایت الله کمپانی) ذيلا همان ترجمه را مينگاريم:

[size=medium]
معاويه هلا اي مرد جاهل
نقاب جهل را از رخ فرو هل
مگر کردي تو مکر من فراموش
بصفين در چنان غوغاي هائل
گروهي سوي تو از مردم شام
نهاده رو بدستور تو مايل
بدانها گفتمي هر فرض و واجب
بدون حب تو کاري است باطل
تمام، اين گفته را از من شنفتند
ز حق گرداند روي آن جيش غافل
ز من پرسان همه جهال شامي
که آيا ما ببريم از علي دل؟
بگفتم بايد آري برگزيدن
چنان مفضول بر آن مرد فاضل
علي چون خون عثمان ريخت بر خاک
از او ريزيد خون چون دمع هاطل
چو جيش شام از من اين شنيدند
بجنگ و کينه گرديدند شاغل
همه بند کمر را تنگ بستند
که جويند از غضنفر خون نعثل
علي چون اژدهاي مردم او بار
چو ديدم پاره کرد از ما سلاسل
مصاحف بر سنان نيزه بستم
برايت کردم آسان کار مشکل
بلشگر کشف عورت ياد دادم
که چون بايد عقب زد شير مقبل
به پيش نيش تيغ شير يزدان
بروي خاک، خود کردم شل و ول
معاويه مگر کردي فراموش
نمودم دومة الجندل چو منزل
چو عجل سامري آن اشعري مرد
ابو موسي سفيه و غير عاقل
مرا دانست همچون خويش نادان
چنان گاوي مرا بد در مقابل
بنرميها چنانش بردم از راه
که مقصودم همه زو گشت حاصل
علي را از خلافت خلع کردم
بسان خلع خاتم از انامل
ترا پوشاندم آن جامه به پيکر
چنان نعلي که پوشاني بناعل
پس از مأيوسي از کار خلافت
شدي از من تو سر خيل قبائل
ترا من بر سر منبر نشاندم
همه رنج تو از من گشت زايل
ترا من کرده ام مشهور آفاق
خر و بار است مشهور از اوائل
بدان اي زاده هند جگر خوار
اعالي نيز دانند و اسافل
اگر نيرنگ و مکر من نمي بود
نمي بودي خلافت را تو شامل
بدل کردم بدنيا دين خود را
فکندم خود بچاهي گود و هائل
مگر ما، در غدير خم نبوديم
محمد نزد طفل و پير و کامل
بفرمان خدا با ساربان گفت
الا يا ناقگي محمل فرو هل
سريري از جهاز اشتران ساخت
که بينندش همه خيل و قوافل
کمرگاه علي را چنگ بر زد
همه ديديم از او دست و انامل
علي را گفت مير مؤمنان است
بدان جبريل از عرش است نازل
هر آنکس را منم مولا و آقا
علي مولا است گر دانا و جاهل
هر آنکس عهد ما را در شکسته است
خدا زو بشکند بند و مفاصل
عمر آن کوترا شيخ و دليل است
به بخ بخ علي را گشت قائل
بجان و دل علي را دست بوسيد
به بيعت او از اول گشت داخل
من و تو هر دو، با کاري که کرديم
بدوزخ هر دو خود کرديم داخل
کجا با خون عثمان ميتوان رست
از آن موقف که بس سختست مخجل
علي در حشر فردا دشمن ما است
ز ما کيفر کشد خلاق عادل
نميدانم چه عذر آريم فردا
چه بايد گفت پاسخ در مقابل
بمن بستي تو عهد اي زاده هند
که چون آن جنگ و کين گرديد زايل
ز شيران حجازي بسته شد دست
کشيدي رخت از آن دريا بساحل
مرا بخشي تو استانداري مصر
شوم سيراب از آن شيرين مناهل
ز دين بگذشته کوشيدم که تا آنک
ترا بر تخت بنشاندم بباطل
بتو گرديد صافي عرصه ملک
همه شيران کشيدي در سلاسل
روان شد از تو فرمان در ممالک
بسويت آمد از هر سو قوافل
کنون از من خراج مصر خواهي؟
زهي سوداي خام و فکر باطل!
بياد آور همان شب را که چون سگ
سپاهت ميزدي فرياد هائل
ز دست حيدر صفدر فتاده
بچرخ چارمين بانگ زلازل
ز تيغ مالک اشتر طپيده
بخون سر لشگرانت همچو بسمل
ز ترس و بيم مردان عراقي
بگردت لشگرت نوح ثواکل
تو چون مرغي که سخت افتاده در دام
رهائي خواستي زان دام مشکل
بدان وسعت فضا بر سينه ات تنگ
بچشمت کوه و تل چون حب فلفل
بذيل من زدي دست و من از مکر
از آن آشوب کردم راحتت دل
کنون يکسو نهي شرم و حيا را
دهي تشکيل دور از من محافل
شنيدستم که تا با عتبه گفتي
که بنمايد بمصر و نيل منزل
بحق حق شنيدم گر که زين بعد
نشيني بين اقران و اماثل
چنان فرعون آري ياد از مصر
چنان هامان ز تو کوبم کواهل
يکي لشگر روان سازم سوي شام
شرائينت بر آرند از مفاصل
ز او رنگ خلافت بر سر خاک
کشانندت نشانندت بمعزل
علي شايسته او رنگ شاهي است
نه تو اي مرد رذل و پست و جاهل
کجا آنکرمک شب تاب و خورشيد
بسيمرغي مگس کي شد معادل
معاويه است مرکز بر بديها
علي مجموعه و کان فضائل
[/size]

محمد صلي الله عليه و آله پيغمبر شناخته شده جلد اول ص. 367.
از کتاب علی کیست نوشته آیت الله کمپانی